روشنفکر و روشنفکر دولتی

 

طی سالهای اخیر کلمه ای روشنفکر مانند ده ها کلمه ای تعریف ناشده ای د یگر موارد مصرف گوناگونی پیدا نموده  و در شرایط  و ادوار مختلف  افراد و گروه های جهت تأ مین، تحکیم و گسترش منافع گروهی و سیاسی شان  دانسته و یا ندانسته، بدون در نظرداشت، درک و فهم واقعی کلمه روشنفکر، با توسل به آن  از ین نام سؤ استفاده نموده و چه بسا مصائب جبران نا پذیری  را بر ملت ها  و جوامع  تحمیل نموده اند. در جامعه ما نیز در دوره های مختلف از ین کلمه استفاده های نادرستی صورت گرفته و میگیرد ، از ین رو جهت روشن شدن موضوع تلاش گردیده  با استفاده از منابع مختلف  در رابطه به توضیح  مفهوم روشنفکرو رابطه ای روشنفکر و دولت مطالبی خدمت خواننده گان عزیز عرض گردد.

 

 با تأسف اکثراً در جوامع شرق و بخصوص در جامعه ای ما افرادی وجود دارند که بعد از رفتن به مکتب و درس خواندن و یا بعد از تحصیل در داخل و یا خارج، بدون شناختن و دانستن  ابتدائی ترین اساسات جامعه شناسی و بدون دانستن مفهوم روشنفکر ، خود را روشنفکر قلم داد نموده و در مقابل دین فرهنگ و مقدسات جامعه خود   قد علم میکند. در حالیکه روشنفکر تحصیل کرده می تواند باشد اما هرتحصیل کرده روشنفکر نیست ، تحصیل کرده حد اکثر توزیع کننده ای کالای رو شنفکر می تواند باشد.

 

روشنفکران  مؤلد اندیشه اند ، نه مقلد   و گاه مبدأ تحولات  عظیم می شوند. روشنفکران کارشناسان تأمین حاجات ثانویه  اند،  مؤلد ان  فکر و نقد و نظرند و ازین جهت راه شان با حکومت که و ظیفه اش   تأمین حاجات اولیه جامعه است ، جدا است ، البته نه لزو ماٌ متضاد.

 

 تعلق خاطر یک روشنفکر گشودن گره های معرفتی و کلی جامعه است در حالیکه تعلق خاطر یک سیاست مدار در درجه ای اول گشودن گره های معیشتی و جزئی است یا به عباره ای دیگر کار یک سیاست مدار موضعی و مقطعی است اما کار یک روشنفکر تاریخی و فرهنگی است.     

ماهیت روشنفکری استقلال از قدرت را اقتضا می کند ، روشنفکر نباید از راه روشنفکری  ارتزاق کند ، ارتزاق معنای وسیع و عریضی دارد  و از ثروت گرفته تا قدرت ، منصب سیاسی همه را شامل می شود.

 

روشنفکر نباید متمتع از پیامد های نظر خود شود ، یعنی اگر حزبی در اثر اندیشه های او به قدرت رسید ، سهمی ازین قدرت نباید به روشنفکر برسد و یا اگر جریده ای در اثر طرح وتوضیح و تر ویج اندیشه های رو شنفکری جایگاه و سهمی از قدرت در جامعه پیدا کرد ، این بر خورداری نباید با روشنفکر تقسیم شود.

 

چون شرط روشنفکری حریت و وظیفه ای روشنفکر هدایت گری است و تمتع شخصی داشتن از هدایت گری ، خطا است.

 

روشنفکر نباید مصرف کننده ای مزایای سیاسی و اقتدارات حاصل از اندیشه های خود باشد ، او باید در مقام تولید بماند.

 

روشنفکری شمع صفتی و خورشید منشی است، کارش نور پاشی ، روشنگری ، گشاده دستی ، کریمی ، اندیشه ورزی و دلیری است.

البته گشاده دستی و نور پاشی و دوری از تمتعات  سیاسی ، به معنی  دوری از فعالیت های سیاسی و ساکت نشستن  در عرصه ای جدال حق وباطل نیست بلکه  او از تمتع دست می کشد تا در تصرف دست گشاده باشد و چابک تر و دلیر تر به وظایف انسانی اش که گاه عمل مستقیم سیاسی است بپردازد.

 

به نظر کارشناسان تعلق روشنفکر به قدرت آفات متعددی را به دنبال خواهد داشت که از جمله به عمده ای آن اشاره میگردد.

 

اول اینکه روشنفکر بعد از چسپیدن به قدرت ، به زبان قدرت سخن میگوید نه زبان منطق، دوم آنکه هرجا که از علم و منطق و حجت کم آورد، این کمبود را با قدرت پر میکند، سوم آنکه ایدیولوگ، مدافع و توجیه گر قدرت میگردد و چهارم آنکه حریت ، استقلال و دلیری عملی و نظری خود را از دست داده ، سرا پا در خدمت قدرت قرار میگیرد.

 

وظیفه ای روشنفکر اساساٌ دادن طرحهای از بالا برا ی جامعه و ایدیولوژی سازی نیست. اما غالباً در بسیاری از جوامع چنین اتفاقی افتاده است یعنی روشنفکران کوشیده اند  تا جامعه را از بالا طراحی کنند و ساکنان جامعه را ملزم به قبول اجباری طرح خاصی کنند که البته نتایج تلخ و فاجعه باری به بار آورده است.

 

هرگاه روشنفکر منتقد و مبدع به قدرت دست یافت ، خواه قدرت سیاسی و خواه قدرتی که محصول و پیامد عمل روشنفکری او باشد ، انسان دیگری می شود و با سوار شدن به مرکب تازه ، سوار کار تازه خواهد شد. داستان هگل و هایدگر و نزدیکی شان باارباب قدرت سیاسی درس و پند خوبی میتواند  در زمینه باشد.

 

هایدگر در سال 1933 به حزب نازی پیوست و با حمایت حزب ، رئیس دانشگاه فرایبورگ آلمان شد و به اصل اطاعت از پیشوا سخت ایمان داشت و خود را نیز پبشوای دانشگاه نامید و اعلام وفاداری  به حزب نازی و هیتلر کرد و کمک مالی به دانشجویان مارکسیست و یهودی را قطع کرد و تا آخر عمر هم از عضویت حزب استعفا نکرد و روح فاشیستی در فلسفه ای او مشخص است.

 

نگته ای دیگر اینکه  روشنفکران نباید به خطا تصور کنند که با نشستن بر مسند قدرت، زمام فرهنگ کشور را  به نحو سازنده تری در دست میگیرند. اصولاٌ سیاست مداران و حکومتگران توان و مسؤلیت فرهنگ سازی را ندارند . فرهنگ را مردم می سازند و حد اکثری که سیاستمداران می توانند بکنند این است که زنجیر ها را از دست و پای مبدعان و مؤلدان فرهنگ باز کند . بنابرین این تفکر هم درست نیست که روشنفکر با به قدرت رسیدن می تواند  فرهنگ را تقویه کند .آنها با دور ماندن  و با فاصله گرفتن از قدرت به امر فرهنگ سازی بیشتر خدمت می کنند و جامعه از آنها بهره مند خواهد شد .

 

حکومت منافع طبقاتی دارد و روشنفکر منافع طبقاتی ندارد . روشنفکر یک قشر است نه یک طبقه ای مربوط به ابزار تولید خاص.

و معمولاٌ کسانی باید سیاستمدار باشند که منافع طبقاتی و ملی داشته باشند و به منافع صنفی خود نیندیشند.

 

اما در جامعه ای ما تحصیل کرده های که خود را روشنفکر جا می زنند ، خود را یک گروه اجتماعی – سیاسی مجرد می دانند که با این عمل، خود شان را منحیث یک گروه و یا قشر خاصی از جامعه میابند و این تحصیل کرده ها کم کم در کتابها و رشته های تحصیلی و تحقیقاتی شان فرو می روند و از عینیت عالم و از واقعیات روز مره ای مردم و جامعه ای شان دور و بی گانه می شوند و تحصیل کرده های روشنفکر نما خودش را یک گروه مجرد و مجزا از جامعه و زمانش احساس می کند ، بی خبر ازینکه تحصیل کرده و یا روشنفکر ما  در هر حالتی و با هر بینشی که باشد عضو جدا نا پذ یر جامعه  است و جامعه ای ما جامعه ای است مذهبی  و تاریخ ما مذهبی و فرهنگ ما نیز فرهنگ دینی است . در چنین جامعه ای اگر روشنفکر عبارت باشد از گروه آگاه و خود آگاه که مسؤلیت ، هدایت و آگاهی جامعه اش را در خود احساس میکند ، اولویت این روشنفکر قبل از هرچیز باید ایجاد پُلی بین خودش و جامعه اش باشد و چنین ارتباط و پُلی جز تکیه به مذهب و دین ، آشنا شدن با دین و مذهب و تحلیل دقیق علمی  دین و مذهب که متن روحی جامعه را تشکیل میدهد ، میسر نیست.

 

اما متأ سفانه  اکثراً تحصیل کرده های روشنفکرنمای ما ، تقلید از فرم دارند نه محتوا و در خارج ساخته شده اند  و هم بستر و ادبیات فکری و ذهنی  و اعتقادی شان را  از ادبیات خارجی ویا غربی گرفته اند و با دین و فرهنگ و مناسبات اجتماعی خود بیگانه و یا آشنائی کامل ندارند ، با استفاده از هر وسیله ای  تلاش می ورزند تا تفکرات وارداتی را که در شرایط و زمان و مکان دیگر با زیر بنا های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی دیگر مورد استفاده بوده ، در جامعه ای خود تطبیق نمایند.

 

ازینکه روشنفکر نما و تفکر وارداتی اش با مناسبات اجتماعی و شرایط جامعه هم خوانی ندارد بناءً جامعه وجود شان را احساس نمی کند و جامعه زبان شان را نمی فهمد و انتقادی که می کنند هیچ تناسبی با متن زنده گی مردم ندارد. در نتیجه به اصطلاح روشنفکر از مردم و متن  جامعه جدا میماند و بصورت یک قشر جامعه در میآیند و تبدیل به وسیله ای استعمار فرهنگی و سیاسی بیگانه میگردد.

 

با در نظر داشت آنچه گفته شد اگر به جامعه ای خود درست نگاه کنیم  به وضوح خواهیم دید کسانیکه خود را روشنفکر جا میزنند  اصلاٌ اینها روشنفکر چه که از کوچه ای روشنفکری هم گذری نکرده اند. اینها نه مؤلد اندیشه اند، نه گره کشا و نه هم مستغنی اند و نه هم استقلالیت دارند بر عکس اینها مقلد ، مشکل ساز، تشنه ای قدرت و در گرو بیگانه اند.

به عباره ای دیگر اینها یکعده دلالان و فروشنده گان و یا مصرف کننده گان تفکر و یا کالای فرهنگی وارداتی  بیگانه و ساختار اجتماعی بیگانه اند و اینها تا زمانی داد و فریاد و سنگ روشنفکری به سینه می زنند تا به هدف و قدرت برسند. و بعد از رسیدن به هدف و قدرت ، برده وار برای حفظ آن با همه چیز سرا پا در خدمت اهداف دستگاه حاکم قرار میگیرند. و حاکمیت های غیر مردمی نیز شدیدأ به چنین قماش ها و عمالی نیاز دارد تا با استخدام و جذب چنین روشنفکر نما ها از یک طرف دهن منتقدین را بسته و خود را مترقی ومردمی جا زده و از طرفی هم از توانائی روشنفکر نما ها در تبلیغ سیاست ها ، اهداف و تحکیم قدرت و سرکوب مخالفان به نحو احسن سود میبرد. یا به عباره ای بهتر این روشنفکر نما ها را به روشنفکر حاکمیت و یا رو شنفکر دولتی تبدیل مینماید.

 

چنانچه در حکومت کرزی، بعد از به خدمت  درآمدن یا به آخوردولتی بسته شدن چندین تن ازین روشنفکر نما هاِ (آقای رنگین خان سپنتا ، داؤد خان میر ، سنگ چاره کی ، ظاهر خان طنین وغیره) می بینیم که عملأ این روشنفکران خوش نام و بد نام سرا پا در خدمت حاکمیت ، قدرت و استعمار قرار گرفته اند و با فراموش نمودن همه چیز و چرخش  موضع و فکر   180  درجه ای به مبلغان، مدافعان و سخنگویان سر سپرده ای نظام حاکم  و استعمار تبدیل شده اند. و نشخوار دهن شان پس مانده های سیاست  نظام و حاکمیت بوده و این طور تصور میگردد که  در هر جمله ای که از دهن این روشنفکر نما ها خارج میگردد با ید یکی  دو بار محترمانه اسم آقای کرزی  و امریکا برده  شود.

چه بجا گفته اند بهترین حاکمان کسانی اند  که به خدمت  عالمان  بروند  و  بدترین  عالمان  کسآنی  اند  که  به  خدمت  حاکمان  بروند.

 

 

 

                                                                     ضیاء سائس

                                                                   میزان جوزا  1385

 

 

 

 

 

 

مأخذ!

روشنفکری و راز دانی............داکتر سروش

تاریخ و شناخت ادیان.............داکتر شریعتی

یاداشت های متفرقه..............

 

  

نویسنده : Sina s ; ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ آبان ،۱۳۸٥