سارتر، بر فراز معبد روشنفکری
 

 
 
سارتر
ژان پل سارتر (1905-1980)
ژان پل سارتر يکی از برجسته ترين فيلسوفان معاصر فرانسه صد سال پيش به دنيا آمد.

سارتر ادامه دهنده سنتی گرانقدر در سنت روشنفکری فرانسه است که نويسندگانی مانند ويکتور هوگو، اميل زولا، آندره ژيد و رومن رولان نمايندگان ديگر آن بوده اند.

در اين سنت روشنفکر هم ارج و مقامی بالا دارد، و هم وظايفی سنگين. مرجعی آگاه است که حق ندارد در برابر نابرابری ها و ناروايی های اجتماعی خاموش بماند. او در هر "وضعيت" بايد "درگير" شود و به مسئوليت وجدانی خود عمل کند.

سارتر در 21 ژوئن سال ۱۹۰۵ در پاريس متولد شد. به خاطر مرگ زودهنگام پدر، در خانه پدر بزرگ مادری خود شارل شوايتزر که کارشناس برجسته زبان و نديشه آلمانی بود، بزرگ شد.

کودکی بس تيزهوش، اما گوشه گير بود. در اثر درخشانی به نام "کلمات" که خاطرات کودکی او را در بر دارد، شرح می دهد که سالهای کودکی را بيش از هرجا ميان انبوه کتابها به خواندن آثار مهم ادبی و تاريخی گذرانده است.

سالهای اول زندگی را در پاريس و سپس در شهر بندری لوآور گذراند. پس از گرفتن ليسانس، معلم ادبيات و فلسفه شد.

با بهره گيری از بورس تحصيلی به آلمان رفت و در برلين به ادامه تحصيل پرداخت. اينجا بود که با فلسفه اصالت وجود (اگزيستانسياليسم) مارتين هايدگر و پديدارشناسی ادموند هوسرل آشنايی عميق تری پيدا کرد.

 سارتر ادامه دهنده سنتی گرانقدر در سنت روشنفکری فرانسه است که نويسندگانی مانند ويکتور هوگو، اميل زولا، آندره ژيد و رومن رولان نمايندگان ديگر آن بوده اند.
 

سارتر که در نخستين نوشته های نظری خود، ژرف بينی کم نظيری در درک و تحليل مسائل فلسفی نشان داده بود، به زودی به عنوان پيشقراول اگزيستانسياليسم غيردينی فرانسوی شناخته شد.

سارتر به نشر ايده های فلسفی خود، که همواره با استنتاج های اجتماعی همراه بود، پرداخت. او در قلمرو انديشه همواره مدرن و سنت شکن، و در بيان افکار خود پيوسته بی باک بود.

در انديشه سارتر، انسان مرکزيت تام و مطلق دارد. او محکوم به زندگی در دنيايی است که آن را انتخاب نکرده، اما برترين سرور آن است.

سارتر در ۱۹۳۸ با انتشار رمان تکان دهنده "تهوع" به شهرتی فراگير دست يافت. در اين اثر دلهره وجود و بيهودگی ذاتی هستی، با جسارتی بی سابقه ترسيم شده است.

سارتر برای بيان نظريات فلسفی خود، از قالب های ادبی بهره می گرفت. با اين روش تازه می توانست نظريات خود را روشن تر و با کششی بيشتر تشريح کند.

در جنگ جهانی دوم با حمله ارتش رايش سوم به فرانسه، سارتر لباس سربازی پوشيد، به جبهه اعزام شد و به اسارت در آمد. پس از فرار از اردوگاه اسيران، به جنبش مقاومت پيوست و در صفوف رزمندگان کمونيست به مبارزه با اشغالگران نازی پرداخت.

سارتر در پهنه ادبيات

سارتر
سارتر در ميدان مبارزه، پشت سر او ميشل فوکو ايستاده است.

سارتر بعد از پايان جنگ، خود را وقف نوشتن کرد، و نشريه چپ گرای "دوران مدرن" را منتشر ساخت، که از بانفوذترين نشريات تاريخ مطبوعات فرانسه به شمار می رود.

در جريان بحث های داغ پس از جنگ بود که سارتر نظريات خود را صيقل داد و در سطحی وسيع منتشر کرد.

او با نشر انبوهی از مقالات سياسی و فرهنگی، در برابر رويدادهای مهم اجتماعی و سياسی واکنش نشان داد، و با هر مقاله، در محافل فکری و روشنفکری ولوله به پا کرد.

برای سارتر نوشتن نوعی عمل اجتماعی برای تحقق آزادی است. انسان در انديشه و کنش اجتماعی ناگزيز از انتخاب است. آزادی او از همين "اجبار" بر می خيزد. به گفته او: "انسان محکوم به آزادی است. انسان با آمدن به اين دنيا، مسئول تمام کارهايی است که انجام می دهد."

برخلاف آنچه رايج است، سارتر نويسنده را به "تعهد" فرا نمی خواند، او نوشتن را در ذات خود عملی تعهد آميز می داند. از ديد او نويسنده در نهاد خود و به اقتضای کنش اجتماعی خود "درگير" است.

سارتر در ميدان سياست

بسياری از منتقدان سارتر، انديشه و آثار او را ميان اگزيستانسياليسم و مارکسيسم سرگردان ديده اند.

سارتر را شايد بتوان از پيشروان "چپ نو" دانست، اما انديشه او بی گمان با "مارکسيسم سنتی" و "کمونيسم ايدئولوژيک" ناسازگار است.

سارتر با نوشتن رشته ای از مقالات، به خفقان حاکم در اتحاد شوروی و اقمار "سوسياليستی" آن سخت حمله کرد. او همچنين تجاوز ارتش شوروی به مجارستان در سال ۱۹۵۶ و اشغال چکسلواکی را در سال ۱۹۶۸ به باد انتقاد گرفت.

سارتر اساسا بينش ايدئولوژيک را با آزادی انسانی مغاير می داند؛ با تشکيلات و تفکرات ايدئولوژيک سر سازگاری ندارد. نمايشنامه "دستهای آلوده"، نقد ديدگاه ها و شيوه های رايج در احزاب کمونيست است.

سارتر فيلسوفی برج عاج نشين نبود. با اينکه متون فلسفی او در عالی ترين سطوح آموزشگاهی تدريس می شد، اما خود او مرد کافه و خيابان بود. از گفتگو با روشنفکران ناراضی، دانشجويان معترض و کارگران اعتصابی خسته نمی شد.

از ديد سارتر، اعتراض و نفی شرايط موجود، در سرشت هر روشنفکر واقعی است. ديدگاه های او چه بسا افراطی و گاه جنجال برانگيز بنمايد، اما همواره سرشار از صداقت و بی باکی است.

در کنار سيمون دو بووار، يار و همراه زندگی

سارتر در هر فرصتی مخالفت بنيادين خود را با نژادپرستی، استبداد و استعمار بيان می نمود. از جنبش های رهايی بخش ملی در آسيا و آفريقا حمايت می کرد. از استقلال طلبان الجزاير دفاع کرد. به کوبا سفر کرد و به پشتيبانی از انقلابيون چپ گرا پرداخت. از مقاومت مسلحانه مردم ويتنام در برابر ارتش آمريکا ستايش کرد.

سارتر از آزادی بيان در همه جا و برای همه دفاع می کرد. او در حمايت از انتشار روزنامه های چپ گرای افراطی، پشتيبانی از جوانان آنارشيست و حتی جنبش های تروريستی (مانند فراکسيون ارتش سرخ در آلمان) فعالانه پا به ميدان گذاشت.

سارتر نه تنها در آفرينش ادبی، بلکه در نقد ادبی نيز مقام بالايی دارد. نوشته های او درباره شاعرانی مانند بودلر و مالارمه، و دو کار سترگ او درباره گوستاو فلوبر (به نام ابله خانواده) و درباره ژان ژنه (ژنه بازيگر يا شهيد) از بهترين نمونه های تک نگاری های ادبی در قرن بيستم به شمار می روند.

ميراث سارتر

ارزش ادبی آثار سارتر يکسان نيست. امروزه برخی از آثار او کمتر خوانده می شوند، و برخی همچنان پرخواننده هستند. برخی از نمايشنامه های او مانند "مگسها"، "دستهای آلوده" و "گوشه نشينان آلتونا" همچنان بر صحنه های تئاتر اجرا می شوند، درحاليکه اثری مانند "شيطان و خدا" به ندرت روی صحنه می رود.

جايزه نوبل در ادبيات در سال ۱۹۶۴ به سارتر تعلق گرفت، اما او از قبول آن خودداری کرد.

پير
سارتر در آخرين سالهای زندگی

سارتر در سراسر عمر روشنفکری مسئول، بيدار و ستيهنده باقی ماند، و هنجارهای مسلط را رد کرد. او در زندگی خصوصی خود نيز سنت شکن بود. از سال ۱۹۲۹ تا پايان عمر به رابطه ای باز و آزاد با سيمون دوبووار نويسنده فمينيست ادامه داد.

هنگامی که در ۱۵ آوريل ۱۹۸۰ درگذشت، بيش از پنجاه هزار نفر از هم ميهنانش پيکر او را در پاريس تا گورستان مون پارناس مشايعت کردند.

سارتر يک ربع قرن بر زندگی ادبی و روشنفکری فرانسه و اروپا تأثير گذاشت، اما نفوذ او در سالهای اخير رنگ باخته است. "تعهد" او در زمانه ای که شک و ترديد در تمام ارکان زندگی و انديشه بشری رسوخ کرده، رنگ و بوی خود را تا حد زيادی از دست داده است.

سارتر دهها رساله فلسفی، مقاله سياسی، داستان، نمايشنامه و فيلمنامه نوشته است. شماری از کارهای او، بيشتر از آثار ادبی و نمايشی او، به فارسی ترجمه شده اند. در اين راه فضل تقدم با صادق هدايت است، که داستان کوتاه "ديوار" را به فارسی برگرداند.

از برخی نوشته های سارتر به همت مصطفی رحيمی و ابوالحسن نجفی ترجمه های خوبی در دست است.

مهمترين اثر فلسفی سارتر به نام "نقد خرد ديالکتيک" هنوز به فارسی ترجمه نشده است.

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥