۱- بخشی از اظهارات اخیر وزیر خارجه بعد از بازگشت از سفر اخیرش به اروپا و روسیه جالب توجه است.
" افغانستان ديگر حالا در سالهای مقاومت و جنگ نيست که کشورهای مختلف با احزاب بيرون از دولت رابطه ايجاد کنند. افغانستان دارای دولت و حکومت مشروع و منتخب است و هر ارتباطی با اين کشور بايد از اين طريق برقرار شود."
البته نفس این سخنان هیچ بدی ای ندارد، اما آیا واقعاً در افغانستان "احزاب مختلف" با روسیه هنوز رابطه دارند؟ اگر دارند چرا دولت افغانستان از آن جلوگیری نمی کند و آن احزاب را که بر خلاف قانون اساسی کشور و منافع ملی افغانستان با کشورهای بیگانه هنوز رابطه دارند غیر قانونی اعلام نمی کند؟ اگر چنین چیزی وجود ندارد، آیا اظهارات وزیر خارجه جو سازی بیهوده ، و پیچیده کردن بیشتر بحران داخلی افغانستان نیست؟ اگر این اظهارات بنا بر اطلاعات استخباراتی است باید به سمع مردم رسانیده شود و طبق عرف دیلماتیک سفیر روسیه به وزارت امور خارجه فرا خوانده شده و مراتب اعتراض افغانستان را در زمینه اعلام بدارند. اما اگر اظهار نظر و گمان شخصی خود وزیر امور خارجه است نباید در یک سفر رسمی به کشور دیگری چنین اظهاراتی مطرح گردد. چه اینکه منافع ملی افغانستان منافع یک شخص یا حزب و یک گروه و یا یک قوم نیست. به نظر عجیب می آید که یک سفر مهم به یک کشور مهم تحت تاثیر اظهاراتی این چنینی بی ثمر شود.

این اظهارات را بیشتر ناشی از همان مشی خام وزیر خارجه است که بین دیپلماسی و لکچرهای درسی نتوانسته اند موازنه ای بر قرار کنند. چنین می نماید که سخنان آقای وزیر خارجه در وجه ساده اش، جدای فهم تئوری های سیاسی، چیزی شبیه اظهار نظرهای بی خلته آقای مجددی است. مشت زدن ها بر هوا و جو سازی برای ماهیگیری در عرصهء خارجی و بدنام کردن رقیبان سیاسی اش در عرصهء داخلی.
راه میان بر برای سواری بر این ملت انگشت نهادن با نقطهء خواب آنها است: دشمنی و حساسیت در مقابل روسیه.
هرقدر ما در مقابل ایران و روسیه مشی خصمانه تری بگیریم در آن واحد در موازات آن بنابر تحلیل سیاست سازان در وزارت خارجه وزنهء نزدیکی به غرب سنگینتر می شود و اتحاد استراتژیک با غرب قویتر. همچنان خوراک داخلی این تبلیغات بعد از فروکش کردن نسبی تب حمله به جنگ سالارها، مطرح کردن مسایل جدیدی است تا خلق در آن مشغول شوند. چه چیزی بهتر از خواستن از روسیه برای ارتباط بر قرار نکردن با "احزاب مختلف"!
آیا در همین رابطه هیچ هشداری به دیگر کشورها که بودیجه نشریات و احزاب را تامین می کنند داده می شود؟ آیا گفته می شود که آن کمک ها باید از طریق دولت افغانستان باید صورت بگیرد؟ و مهمتر از همه آیا روسیه اصلا چنین رابطه ای با " احزاب مختلف" دارد؟
من به عنوان شاگرد "مکتب علم سیاست"* از دیپلماسی "عوامزده" موجود، که وضع داخلی را نا دیده می گیرد و ظرفیت مانور افغانستان در فضای بین المللی و منطقه ای را مد نظر ندارد سخت در عجب آمده ام!

۲- زمانی که کودتای کمونیستی در افغانستان پیروز شد و حکومت انقلابی روی کار آمد، ادارات دولتی و جامعهء افغانستان در اثر سیاست های انقلابیون از افراد تحصیلکرده ای که در صف انقلابیون نبودند خالی شد. عده ای از آنها از همان دفاتر دولتی و یا محل زندگی شان در اثر سیاست پاکسازی دولت روانهء زندان و یا اعدام شدند و عده ای دیگر به تبعید اجباری تن دادند. دولت نو بنیاد کمونیستی افغانستان خواهان برقراری عدالت اجتماعی و بر قراری نظامی سوسیا لیستی بود که می بایستی به زودترین فرصت آن را در جامعهء افغانستان پیاده می نمود. حزب کمونیست افغانستان با درکی قشری از مارکسیسم بیشتر از آنکه به جنبه های انسانی مارکسیسم و سوسیالیسم توجه کنند همت خود را صرف انقلاب و چگونگی حفظ قدرت و نظام کودتایی نموده و با الهام گیری از مارکسیسم-لنینیسم برای دفاع از انقلاب به حکومت پلیسی روی آورده و با ایجاد دستگاه رعب انگیز اکسا و بعدها خاد هم خود را صرف سرکوب فیزیکی مخالفین و از میان برداشتن آنها نمودند.

اختناق و سرکوب رژیم کمونیستی در کشور ما فقط با دوران سیاه نادری و طالبان قابل مقایسه است. در دوران نادرخان مخالفین به تبعید فرستاده می شدند و یا در زندانهای رژیم با حبس های طولانی مدت از پای در می آمدند اما در حاکمیت رژیم کمونیستی حذف فیزیکی مخالفین، با کشتارهای جمعی، و شیوه های نو تری از کشتار نظیر از هلیکوبتر به پایین انداختن و محاکمهء صحرایی صورت می گرفت. همهء این تمهیدات برای برپایی نظامی مدرن بود که از خرافات و سنت های پوسیدهء جامعهء افغانستان رها باشد.
این مقدمهء طولانی را فقط برای ذکر این نکته گفتم که رژیم دست نشاندهء شوروی در افغانستان برای نزدیکی بیشتر به کرملین سیاست خارجی اش را بر اساس دکترین سیاست خارجی اقمار کشورهای کمونیستی تدوین نموده بود و همانگونه که وزیر خارجه فعلی می گوید تا سیاست خارجی افغانستان از حالت منفعلانه به سیاست خارجی ای پویا در عرصهء بین المللی تبدیل شود. اگر محققین به بیانیه ها و موضع گیری های رژیم کمونیستی افغانستان دسترسی پیدا کنند می توانند شباهت های آن را در مسایل بین المللی و منطقه ای با بیانیه ها و موضع گیری های وزرات خارجهء امروز ما به خوبی مشاهده نمایند.

نزدیکی استراتژیک به شوروی محور سیاست خارجی کشور بود و بعد از نزدیک سه دهه باز سعی می شود سیاست خارجی کشور به نزدیکی استراتژیک با ابر قدرتی دیگر تدوین گردد. در این میان نکتهء حائز اهمیت افراط در نزدیکی زیاد به حامیانی است که معلوم نیست با چه شرایط و امتیازاتی همکاری خویش را با کشور ضعیفی چون افغانستان ادامه می دهند. ممکن است تا زمانی که بحران هسته ای ایران و پاکستان در میان باشد این سیاست خریدارانی در عرصهء بین المللی داشته باشد اما به محض از میان رفتن این عوامل افغانستان نقش فعلی اش را به احتمال زیاد از دست خواهد داد.

پرسش اساسی اینجاست که در نظام روابط بین الملل فعلی، با توجه به رشد روز افزون قدرتهای منطقه ای و جهانی در پیرامون افغانستان نظیر پیمان همکاری های شانگهای -که خواهان کمرنگ شدن نقش غرب در همسایگی خویش است و روابط نزدیک ایران و پاکستان با قدرتهایی نظیر چین و روسیه، آنها توانایی بیش از اندازه به تاثیر گذاری در بحران افغانستان را دارند- نشان دادن نزدیکی بیش از اندازه به غرب با پس زمینه ای اطمینان بخش صورت می گیرد یا خیر؟
همانگونه که دیده می شود قدرت گرفتن طالبان موازی بوده است با عدم نا رضایتی کشورهای منطقه از سیاست خارجی افغانستان. سیاست مداخله گرانهء افغانستان در مسایل منطقه ای، در زمانی که هنوز از توانایی مانور داخلی و منطقه ای بر خوردار نیست- که اکت هایی است برای پرستیژ یابی و کسب موقعیت از دست رفته- چقدر منطقی است باید سیاست گذاران ما به آن توجه جدی نمایند. 

۳ - اصلاحات در وزارت امور خارجه، مخصوصا امتحان ورودی یک موفقیت بسیار خوب برای دستگاه سیاست خارجی کشور است. سیاست کدری وزارت امور خارجه باید جذب افراد تحصیلکرده بر اساس شایستگی استوار باشد با نگاهی به تامین مشارکت قومی. لذا این حرکت را به فال نیک می گیریم.


مقاله ارسالی از محترم محمد علی هروی
  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٥