مرگ ارزش ها، نقدي بر پلوراليزم ديني چاپ ايميل

به قلم: عبدالحفیظ منصور. پلوراليسم يا كثرت گرايي يكي از مباحث جذاب و پراهميت ايست كه در دهه هاي پسين وارد حوزه ادبيات فارسي- دري گرديده است. كسي كه بيش از همه در ميان انديشه ورزان فارسي زبان دراين عرصه شهرت يافته است، دكتر عبدالكريم سروش است. او كسي است كه در حال حاضر از زمره پانزده روشنفكر اثر گذار در سطح جهاني شناخته شده است.

سروش در اين باب سخن فراوان گفته است؛ ليكن در "صراط هاي مستقيم" او بطور اختصاصي به اين مسأله پرداخته است. از ميان نويسندگان كشور مان چندي پيش آقاي اشراق حسيني مقاله اي زير عنوان "تحليل و تأويل پلوراليزم" در روزنامه آرمان ملي به نشر سپردند، كه در سه شماره آن روزنامه به روز هاي 24، 25 و 26 جوزا زيور طبع يافت.
نبشته كارشناسانه آقاي اشراق حسيني باعث شد، تا از پهلوي ديگر نيز به اين مسأله مهم نگريسته شود و جوانب تاريك مسأله اندكي روشن گردد.
پلوراليست ها از آنجايي كه دين را يك امر فردي مي دانند، در دلايل شان از عرفا و متصوفين به كثرت استفاده مي برند. در ميان عرفاي مسلمان محي الدين ابن عربي مشهور به شيخ اكبر كه بزرگترين عارف از لحاظ عرفان نظري شناخته شده است، براي نخستين بار تئوري "وحدت الوجود" را ارائه نمود. او اين نظريه را در دو اثر معروف خويش بنام هاي "فتوحات مكيه" و "فصوص الحكم" شرح و بسط داده است. پس از آن مولاناي روم يكي از اثر گذار ترين عارف جهان اسلام در اثر جاوداني خويش- مثنوي شريف- نظريه "وحدت الوجود" را شرح بيشتر بخشيد و با توجه به زبان وهنر مولوي در بيان مسايل، نظريه "وحدت الوجود" مخاطبان بيشتري پيدا كرد.
نظريه "وحدت الوجود" سير پيشرونده به خود پيدا كرده بود و با گذشت زمان سرزمين هاي بيشتري را زير سلطه خويش در مي آورد؛ تا اينكه يكي از امپراطورهاي مغول –جلال الدين محمداكبر- را مجذوب خود گردانيد، و او در مقام يك زمامدار به اقدام منحصر به فردي مبادرت ورزيد. اكبر از تركيب آداب و مناسك چند دين كه در قلمرو امپراطوري اش بود، ديني واحد بنام "دين الهي" بوجود آورد. خود و همكاران او به آن دين گرويدند و ديگران را نيز به آن تشويق داشتند.
همزمان با اين رويداد،‌ عالم، عارف و مجاهد بزرگي –امام مجددالف ثاني- در "سرهند" قد برافراشت و مسؤوليت مبارزه و جهاد با اين فتنه را بدوش كشيد و از اين ميدان سربلند بيرون آمد. امام مجدد به  نقد نظريه "وحدت الوجود" پرداخت و نظريه "وحدت الشهود" را جاگزين آن گردانيد. (1)
اقدام امام مجدد الف ثاني چنان قاطع و برنده افتاد، كه نظريه "وحدت الوجــود" ديگر كمر راست نكرد و آثــار عرفاي وحدت الوجودي در شبه قاره متروك شدند، مي توان اين ضربت را با اقدام امام محمدغزالي مقايسه نمود كه در رد فلسفه اثري متين و پرمغز بنام "تهافت الفلاسفه" (تناقض گويي فيلسوفان) نگاشت و از همان روز تا اكنون فلسفه يوناني در جهان اسلام از رونق افتاد و جان تازه يي نگرفت.
هرچند نظريه وحدت الوجود و پلوراليسم (كثرت گرايي) شباهت هايي دارند و طرفداران هردو نظريه به تسامح و تساهل ديني تاكيد مي ورزند. از جنگ و كشمكش به شدت بيزار اند و انسان ها را به محبت و دوستي فرا مي خوانند؛ اما تفاوت هاي سختي ميان اين دونظريه وجود دارد:
1- پلوراليست ها معتفد به حق هاي متعدد اند. در حاليكه وحدت الوجودي ها حق را يكي دانسته و هر يك از موجـودات را مظهــر يكي از صفات و اسمـاي حق مي شمارند.
2- پلوراليست ها معتقد به يك خداي غيرفعال يا متقاعد -حتي از نظر نيچه مرده- اند. به باور آنها تنها قوانين وضع شده بر كائنات است كه بر امور جاري تسلط دارد. در مقابل وحدت الوجودي ها به خداي فعال كه "رب" بودن و "لا تأخذه سنه و لا نوم" از صفات اوست، ايمان راسخ دارند.
مولوي كه اشعري مذهب است،‌ نقش اراده خدا را در رابطه علت و معلول چنين بازگو مي دارد:
از قضا سركنكبين صفرا نمود
روغن بادام خشكي مي فزود
از هليله قبض شد اطلاق رفت
آب آتش را مدد شد همچو نفت
پس از مولوي بزرگ، "برهان وجودي" كه در فلسفه يكي از براهين مهم در اثبات وجود حضرت باري است، مطرح گرديد. دكارت فيلسوف نامدار فرانسوي روي اين مسأله شرح وبسط فراواني داده است.(2)
ملاصدرا بعدها به توضيح بيشتربرهان وجودي پرداخت وبرپايه آيه مباركه "كل يوم هو في شأن" (خداوند هرروز درنحو كاري است) نظريه "حركت جوهري" را مطرح كرد.(3)
   فشرده برهان وجــودي اين است: كائنات همان گونه كه براي هستي خود به آفريننده يي نياز دارد، براي بقاي خود به نگهدارنده يي نيز نيازمند است. وجود كائنات به توجه و فيض دوامدار حضرت باري ضرورت دارد و اگر لمحه اي اين فيض قطع شود. طومار كائنات درهم پيچيده مي شود و از آن اثري برجا نمي ماند. مولوي با مثال هاي دلكش خود در دفتر اول مثنوي مي گويد، آتش نه تنها براي آتش بودن خود، بلكه براي حفظ خصلت سوزندگي خود به اراده خدا محتاج است. همين گونه آب، باد، خاك و امثال آنها. (4)
3- پلوراليست ها بيشتر به كاستي ها، نواقص و پهلوهاي شرانگيز انسان ها التفات دارند. (5) و در نظر وحدت الوجودي ها انسان موجود گرامي ايست، كه از سوي خداوند كرامت يافته است.
و اما پلوراليسم؛ كثرت گرايي از سه ديدگاه كه در جهان امروز حضور نيرومندي دارند، تاثير پذيرفته است و به سخن ديگر از اين سه مكتب چيزهايي گرفته، تغذيه نموده به خود شاخ و برگ ساخته است. اين ديدگاه ها عبارتند از:
(1) اومانيسم  (2) ليبراليسم  (3) مدرنيسم
از نظر ما مفهوم اومانيسم تنها انسان دوستي و نوع پروري نيست، بلكه جوهره اومانيسم انسان گرايي و انسان مداري است. بگونه اي كه انسان خود را محـور هستي مي پندارد و خداي دلخواه خويش را دارد. در ليبراليسم حق و باطل وجود ندارد؛ آنچه وجود دارد، تفاوت راه ها و روش هاست. از همين جاست كه ليبرال هاي افراطي گناه را به رسميت نمي شناسند. (6) خطاهـا و غلطي ها را ناشي از مرض ناتواني و نافهمي مي دانند كه بايد معالجه گردد. يكي از مباحث در مدرنيسم اين است كه انسان امروز ديگر در پي تسخير طبيعت نيست؛ بلكه در تلاش آن است؛ تا طبيعت را به ميل خويش دگرگون سازد. (7) و اين دگرگون سازي به عرصه هاي خداشناسي و دين نيز كشيده است. آيا چنين ديدگاهي درست است و يا اينكه نظريه ايست كه بايد در موردش محتاط بود؟
كثرت گرايان براين نكته تاكيد دارند كه گوهر اديان يكي است، آنچه تفاوت دارد، قشر اديان است. در اينجا مغالطه اي وجود دارد. و آن اينكه پلوراليست ها غريزه تقدس جويي را با خداپرستي يكسان انگاشته اند. دركهيم جامعه شناس فرانسوي مي گويد: جامعه بدون دين وجود ندارد و تصور آن نيز نمي رود. بنابر اين غريزه خداجويي انسان كه در نهاد او وجود دارد يك مسأله است، مسأله مهمتر اين است كه آيا اين انسان در شناخت خدا راه صواب پيموده و يا خير؟ از همين بابت است كه گفته اند، پيامبران الهي براي ايجاد عقيده نيامده اند،  انسان بالذات خداجو است، بلكه پيامبران براي اصلاح عقيده ماموريت يافته اند. چه بسا كه پيامبران خدا تلاش فراواني به راه انداختند؛ تا عبادت انسان ها را از حدغلو آن به حداعتدال برسانند. لــذا با صرف عبادت نمي توان حكم به صدق آن كرد، بلكه تاكيد براين امر است كه اين عبادت در جهت درست آن بوده باشد و اين اساس ماموريت پيامبران را تشكيل مي دهد.
پلوراليست ها دين را از مولفه هاي فرهنگ دانسته و آن را در رديف زبان، قوم، سنن و عنعنات اجتماعي قرار مي دهند و اين يكي از محور هاي اساسي بحث است. آيا براستي دين و زبان در زندگي داراي ارزش برابر است؟ و آيا نقش عنعنات اجتماعي و دين در زندگي برابر و يكسان است؟ پلوراليست ها با همرديف ساختن دين با قوم و زبان همانگونه كه بر تنوع قومي و زباني استدلال مي دارند و برآن پا مي فشارند، بر تكثر ديني نيز عين حكم را جاري مي سازند.
دكتر سروش در "بسط تجربه نبوي" از علامه اقبال لاهوري در باب "خاتميت" نقل مي دارد، خاتميت به معني وارد شدن بشريت از دوران غريزي به عهد عقل گرايي و خرد ورزي مي باشد. بااين سخن، سروش وحي و ضرورت انسان ها را به پيامبران الهي مربوط به دوران گذشته مي شمارد، كه ديگر زمانش رفته است. او در برخي از سخنراني هاي پسين خويش "دين" را از متاع هاي دنياي قديم انگاشته، كه اكنون "عقلانيت مدرن" جايش را گرفته است، و اين سخن، سخن سهل وساده اي نيست.
پلوراليست ها عصبيت هاي قومي، زباني و ديني را در يك پله مي گذارند، و به نكوهش از آن مي پردازند. درحاليكه در نصوص اسلامي ميان جايگاه قوم، زبان و جايگاه دين تفاوت بنيادي وجود دارد. اولي تنها براي معرفت و شناخت است و ديگري به منظور رهيابي به فلاح و رستگاري. لذا آنهايي كه براي برتــري قومي و زبـاني مي رزمند، مستحق عذاب اند و كساني كه در راه اعتلاي اسلام مبارزه مي كنند، سزاوار پاداش.
پلوراليست ها وقتــي به طــرح مسأله مي پردازند. به گفته خودشان لباس دين از تن بيرون مي دارند و ذهن و دماغ خود را از سيطره دين خالي مي سازنــد و بــه آن مي گويند، نگاه از بيرون دين نسبت به دين. اينجاست كه در عالم واقع با دين هاي متعددي مواجه مي شوند كه هر كدام آنها ادعاي حقانيت مي نمايد و براي ثبوت ادعاي خود دلايلي نيز پيشكش مي دارند. به گفته كانت اديان در اين باب به "تكافو ادله" رسيده اند، يعني هيچ يك از آديان به كمبود دليل براي ثبوت ادعاي خود مواجه نمي باشند.
سروش مي گويد: در پلوراليزم بحث برسر حق و باطل نيست. سخن برسر روش ها هم نيست، بلكه مسأله برسر وجود اديان متعدد است.  موصوف درجايي هم از ميان همه اسماي حضرت باري تنها "هادي" را بــر مي گزيند و مي گويد: اگر از ميان انسان ها، شمار اندكي از آنها مومن بوده باشند، اين مسأله با "هادي" بـودن الله منافــات پيدا مي كند. هادي بودن خدا ايجاب مي دارد كه دست كم اگر كل به هدايت نرفته باشند،‌ اكثريت بايد به راه راست بوده باشند.
آنهايي كه بــه اين مسأله از درون ديـــن مي نگرند، و براي دين در زندگي جايگاه رفيعي قايل اند استدلال مي كنند، اگر تعدد اديان دليلي بر تعــدد حق شده مي تواند، چرا از وجود پيامبران الهي و كتب آسماني كه همه در يك خط قرار دارند و همه بر اسلام تاكيد مي نمايند، چشم پوشي صورت مي گيرد و اين جريان، بعنوان يك واقعيت برجسته تاريــخ انساني محاسبه نمي گردد؟ به سخن ديگر اگر از يكسو به واقعيت تعدد اديان روبرو هستيم، از سوي ديگر واقعيت پيامبران و كتاب هاي آسماني را نيز داريم، و لازمه واقعگرايي اين نيست كه يك واقعيت گرفته آيد و واقعيت ديگر رد شود. اعتقاد به حق هاي متعدد، ارزش ها را از بين مي برد و ديگر چيزي قابل اعتماد در ميان باقي نمي ماند. و در آن حالت زندگي مفهوم خودرا از دست مي دهد و به گفته داستايوسكي "در خانه اگر كسي نيست، با ادب نشستن و بي ادب نشستن هر دو يكي است".
در حوزه خداشناسي، باور كثرت گرايان بيرون از سه حالت نيست:ش
الف- خدا مورد نظر شان دساتير مختلف و متضادي را به بندگان خويش فرستاده،‌ كه همه براي او از ارزش و اعتبار يكساني برخوردار مي باشد. صدور دساتير و قوانين ضد ونقيض ازخصايص خدا بوده نمي تواند.
ب- يا اينكه خدايان متعددي وجود دارد، كه هر يكي ديني را منظور نموده است. اعتقاد به چندگانگي خدا داراي پايه و اساس علمي و عقلي نيست.
ج- يا خدايي وجود ندارد، و پلوراليست ها براي آرامش ذهني خود، خدايي را فرض كرده اند، كه‌در اوقات ‌فراغت به آن مي‌پردازند و خاطر آشفته خويش را تسكين مي بخشند.
عده يي از پلوراليست ها استدلال مي دارند، كه تاريخ بشر شاهد درگيري هاي خونين ديني بوده است و پلوراليسم راهي براي پايان دادن به اين مخــاصمت ها مي باشد، بنابر اين بايد از اين نظريه جانبداري نمود. بدون ترديد خون ريزي هاي وحشتناكي زير پرچم دين صورت پذيرفته است؛ اما آيا اين نبردها از جنگهايي كه براساس منافع اقتصادي، و عوامل قومي ونژادي صورت پذيرفته مدهش تر است؟
  پلوراليسم ديني به تضعيف اعتقادات و باورهاي ديني نظردارد؛ تا عصبيت هاي ديني را تضعيف نمايد و در فرجام جنگ "هفتاد دوملت" راخاموش سازد،‌ ولي جنگ با انگيزه هــاي غيرديني همچنان باقـي مي ماند، با اين تفاوت كه با تضعيف ارزش هاي ديني و اخلاقي، جنگها و مخاصمت هاي غير ديني بطور لجام گسيخته اي گسترش مي يابد و ابعاد به مراتب خشن تر از گذشته مي يابد.
پا ورقي:
1- براي شرح بيشتر رجوع كنيد به "تاريخ دعوت و اصلاح" نوشته علامه ابوالحسن ندوي و "مكتوبات امام رباني"
2- براي تفصيل بيشتر رجوع شود به تجلي خدا در آفاق وانفس نوشته علامه سلجوقي و سرحكمت در اروپا اثر محمدعلي فروغي
3- رجوع شود به نهاد نا آرام جهان -سروش
4- دفتر اول مثنوي معنوي
5- رازداني، روشنفكري و دينداري- نوشته سروش
6- مراجعه شود به دانش سياسي- اثر حسين بشيريه
7- مراجعه شود به سنت و سكولاريسم- مقاله دكتر سروش
8-مراجعه شود به صراط هاي مستقيم- سروش

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٥