ذوق زدگی فرهنگی بیماری فاجعه بار

در سر زمین ما همیشه یک اقلیت ذوق زده ، شوقک گرفته، عجول ، بی تجربه و عاطفی باعث بروز بحران و فاجعه گردیده است.

اگر نگاهی اجمالی به بتاریخ کشور خود درصد سال اخیر بیاندازیم میبنیم که در عصر امانی گروهی از تجددخواهان که شاید نیاتی نیکی برای خدمت بمردم خود داشتند آب را نا دیده موزه را از پا کشیدند بعد ازینکه سفری به اروپا کردند به عوض اینکه تاریخ تمدن اروپا را مطالعه و تحلیل نمایند و دلایل ترقی و پیشرفت اروپا را بیابند گمان بردند که علت ترقی اروپاییان بی حجابی زنانست آنها گمان بردند که فقط همین حجاب زنانست که نه تنها مانع فعالیت زنان شده بلکه دست و پای مردان را هم بسته است  بدون چون و چرا کار را درین راستا آغاز کردند ، فکر کردند که رخصتی روزهای جمعه یکی از موانع دیگریست که سد راهِ پیشرفت کشور شده است ،  بدون چون و چرا آنرا مانند مسیحیان با یکشنبه عوض کردند بیخبر ازینکه جمعه نه تنها یک روز رخصتیست بلکه یک روز شرعی و مذهبیست ، یک سوره در قرآن بنام جمعه است ، ده ها حدیث از پیامبر بزرگ اسلام در مورد فضیلتهای روز جمعهروایت شده است ، درین روز نماز خاص برگزار میشود ، این روز یک روز مذهبی مسلمانانست همانگونه که روز یکشنبه روز مذهبی مسیحیانست ، همانگونه که مسیحیان مکلفند در روز یکشنبه به کليساها بروند مسلمانان هم باید برای ادای نماز جمعه به مساجد بروند ساعتها خطبه های مذهبی و سخنرانیهای رهبران مذهبی را گوش بدهند.

گفتند که یکی از علل دیگر پیشرفت اروپاییان دریشی است همه بدبختیهای مردم ما همین پیرن تنبان و لنگی و پتوی افغانیست شروع کردند به کشیدن کالاهای مردم و پوشاندن دریشی و نکتای وانجام ده ها عمل عجولانهِ دیگر که در جامعهِ آنزمان نه تنها در بستر روانی جامعه آنزمان نه تنها پذیرش نداشت که بلکه محراقات داغ وفعال واکنشی را آماده داشت.

اینکه تیم کاری آنزمان چه اهدافی را از انجام این اصلاحات توقع داشت دیگر برای ما ارزشی ندارد زیرا اگر اهدافی نیکی را هم خواهان بود ندکه بدون شک بودند نه تنها بدست نیاوردند که همه چیز خود را از دست دادند آنان هدف نیک داشتند اما برای رسیدن به هدف شیوهِ معقول را بکار نبردند به همین دلیل بود نه تنها شرایط بهتر نشد  بلکه شرایطی را در جامعه ما بوجود آمد که بیشتر از 80 سالست که ملت ما از عواقب آن رنج میبرد و هنوز هم که هنوز است درین گرداب غوطه ور است و خدا بهتر میداند که چه مدت زمانی دیگر هم چنین نباشد.

ما کاری به دوران حکومت آل یحیی و دودمان نادری و سرداران بیسواد وپادشاهان کم سواد آن نداریم زیرا آنها اصلاً برنامهِ برای خدمت بمردم افغانستان نداشتند که بر شمریم که اگر جنایاتشان را از قتلها ، کشتارها ، شکنجه ها و تاراجها گرفته تا هزاران مظالم دیگرشان را بر شمریم مثنوی هفتاد من کاغذ چه که مثنوی هفتصد من کاغذ میشود. بدین بسنده میکنیم که اگر اندک کاری هم که در زمان فرمانروای این یک درجن سردار صورت گرفته محصول کار های همان سردار یاغی ( شهید محمد داود خان) است که سنت دیرین خانواده اش را که همانا استثمار جاودانهِ مردم افغانستان بود شکست و در دوران صدارتش برنامه های عمرانی و انکشافی را به راه انداخت که  سترجنرال عرابه دار نگذاشتش و مجبور به کناره گیری اش کرد. در طول مدت زمامداری جابرانه این دودمان سیاست افغانستان اشترنگ ثابت نداشت و سرداران هر یک بنوبت بر پشت فرمان نشسته و تمرین رانندگی کردند و رفتند تا اینکه داود خان دوباره با لایسنس قانونی آمد و اشترنگ را در اول چپه کرد (بجاست بگوییم که یکی از خدمات فراموش ناشدنی داود خان همانست که ملت مارا از شر خانوادهِ فاسد سلطنتی و مزدوران و غلام بچگان بیخاصیت آن نجات بخشید و یک نظام فاسد ، پوسیده و مردم ستیز را برانداخت) ، اما ازینکه تبدیل سوچبورد کاری مشکلی بود ناچار خواست تا آنرا دو باره راسته نماید که کلینرانش مجال ندادند و خود اشترنگ را گرفته آنرا با سوچبور هایش تبدیل نموده، چپه کردند وبعد از کودتای ثور دیدیم که گروهی ذوق زده و عجول دیگر از راه رسیدند و گمان بردند که اینهمه پیشرفتهای شوروی و هنگری و کوبا ثمرهِ بستن کلیساها و کشتن چیز فهمان و نخبگان و در یک کلام اصلاحات نفوس و تصفیهِ ایدیولوژیها ست و رنگ سرخ فال نیکست برای ترقی. همان بود که تا زیر پوشهای خود را برنگ سرخ کردند وفرمانها دادند و هوارا ها کشیدند و آنقدر بستند و زدند و کشتند که دستها شان از کارماند. که نتیجه را دیدیم در حالیکه در جمع این گروه بودند افرادی زیادی که آرزوی خدمت به مردم و ترقی کشوررا دردل داشتند اما نقصشان درین بود که سوراخ دعا را گم کرده بودند و بدینترتیب کشور وارد بحرانی شد که 14 سال طول کشید.

با پیروزی مجاهدین که اشترنگ سیاست افغانستان بیموازنه شد و تیراتهای آن بر آمد کسی از بادی پرید و کسی زیر تیر شد راننده های زیادی تلاش کردند تا این واسطهِ بی موازنه را کنترول کنند که نشد و در آخر یدک کشی آمد و این واسطه را کیبل کرد و در نهایت آنقدر کشش کرد که کیبل کند که درین مدت تازه واردان مجالی نیافتند تا طرحی را عرضه کنند بلکه طرحها بصورت اتوماتیک عمل کرد.

حکومت طالبان یک اشترنگ کاملاً استثنایی را ساختند که غیر خودشان دیگر هیچ رانندهِ توان نگهداشتن اشترنگ را نداشت و چنان دستکاری در انجن و گیر بکس کردند که اصل کارخانهِ تولید کننده هم از شناسایی آن عاجز شد.

آنان نیز چنان ذوق زده و شوقک گرفته بودند که انگار به دروازه مدینهِ فاضله رسیده اند به شکل افراطی خواستند تا اسلام را با تعبیر خودشان در جامعه پیاده کنند که کردند اما با یک تفاوت که اسلام را در جامعه پیاده نکردند بلکه آنرا در دنیا بدنام کردند و چنان ضربات مرگباری به اسلام وارد آوردند که بعد از هجوم چنگیز ومغل همتای آن تا کنون دیده نشده است و چنان حربهِ بدست دشمنان اسلام و بدخواهان همیشه در کمین دادند که کار آیی آن بمراتب بیشتر از موشکهای کروز و جنگنده های بی_52 بود امروز همه میدانیم که اسلام آنها منحصر به روایات و قصه های بود که در نشرات چاپ قصه خوانی بود ورنه اگر حد اقل تاریخ اسلام را میخواندند حتماً میدانستند که اسلام راستین چگونه به بلال حبشی آن سیاهترین ، فقیر ترین و نحیفترین صحابهِ پیامبر بزرگ اسلام حق داد و او چگونه شیردل مردی بود که ازین حق استفاده کرد و دستان مردی را که مورخین جهان بعد از اسکندر مقدونی بزرگترین فرماندهِ تاریخ خوانده اند خالد ابن ولید را در مقابل چشم هزاران هزار سربازان از جان گذشته اش در منبر، با دستار خالد از پشت بست و از وی پرسید که این بیست هزار دیناری را که تو به یکی از سران عرب بخشش دادی از کجا کردی؟ و خالد خونسردانه گفت از مال خودم! که اگر میگفت از بیت المال  بلال از عمر عادل فرمان داشت تا اورا کشان کشان به مدینه ببرد که میبرد اما بعد از شنیدن جواب بلال این غلام سیاهِ حبشی که بزرگترین قلب دنیارا درسینه و بزرگترین ایمان را دران قلب داشت در حالیکه دستهای خالد را باز کرد و دستارش را دو باره به سرش میبستزیر لب نجوا میکرد ما کسانی هستیم که بزرگان خود را احترام میکنیم و به خوردان خود شفقت داریم و از فرمانروایان ( الیته فرمانروایان عادل و مسلمان )خود اطاعت میکنیم.آنها این آخرین آیهِ از کلام خداوندی را فراموش کرده بودند که در پیامبر حجة الوداع از حنجره اش فریاد زد : امروز دینتان را برایتان کامل کردم و راضی هستم برانکه  اسلام دین شما باشد. و بهترین شما با تقوی ترین شماست. اما بهترین نزد اینها کسی بود که از خود شان بود و بد ترین کسی بود که از آنان نبود .همان بود که نه خودهاشان ماندند و نه بهترینهاشان.

و امروز بازی بدست بازیگرانی افتاده که نه خود بازی را میدانند و نه کارگردانی دارند که بازی را استقامت دهد.

افغانستان دارد شکل خانهِ ملا نصرالدین را میگیرد بگونهِ که روزی ملا خواست تا مهمانخانهِ آباد نماید با دوستان مشورت کرد زیرا همان دوستان بودند که فردا باز در همان مهمانخانه ، بر خوان ملا مینشستند ، هر کس طرحی ارایه کرد و نقشهِ داد ، کسی طرحی بلند منزل را داد ، کسی ویلای عیلاقی را ، کسی نقشهِ حرمسرا را داد و کسی هم حجره زمستانی را. ملا  هم بر سر چند راهی ماند زیرا اگر طرحی یکی را قبول میکرد دیگری آزرده میشد و ملا هم حاضر نبود ازین دوستان جانی بگذرد نا چار بدین فیصله رسید که کار اعمار را آغاز نماید و هر دوستی نظر خود را در سر کار بدهد که مطابق آن خانه آباد شود و عاقبت چنین کردند یکی گفت چنین کن و ملا کرد و دیگری گفت چنان کن و ملا هم گفت چشم. در نهایت خانه آباد شد و ملا دوستان را فراخواند تا دمی دران بیاسایند اما زمانیکه دوستان گرد هم آمدند و خانهِ ملا را از نزدیک دیدند به حیرت رفتند دیوار به یکسو رفته بود و ستون به سوی دیگری ، کلکینهارا دربام گذاشته بودند و دروازه ها را در جای روزن ، درست چیزی ساخته بود شبیه پروژه های انکشافی انجیوهای فعال ووزیر پسند. بی محابا ملا رابه رگبار ملامت بستند و چنان فضیحتش کردند که موش در حق سناچ چنین نکند.

بعد ازینکه سیل انتقادات و کنایات فروکش کرد ملا گفت ای برادران خدا را انصاف بدهید این شما بودید که این خانه را ساختید نه من ، شما گفتید و من عمل کردم،  درین هنگام دوستی نزدش آمد و آهسته در بیخ گوشش گفت: مسلمان اگر ما گفتیم ، گفتیم توکه عقل داشتی اول میسنجیدی که گفتهِ ما چقدردر عمل منطقی و قابل تطبیقست بعد ازان عمل میکردی زیرا ما آنچه را گفتیم که برای هر یک ما پسند بود وبیانگر خواستهای شخصی و سلیقهِ فردی مابود اما تو باید چیزی میساختی که مورد پسند همگان میشد.

شرایط موجود درست شباهتهای زیادی به شرایط سالهای 57 دارد ، بازی همان بازی کهنست فقط بازیگران بدل شده اند.

این بار مشتی عجول و ذوق زده آمده اند تا همانگونه که در سال 57 آنها میخواستند برایمان بهشت کمونیزم را بسازند اینها برایمان بهشت سرمایه داری را میسازند آنان با شعار نان و لباس و خانه آمده بودند واینان با شعار دموکراسی ، حقوق بشر و آزادی بیان.

همه میدانیم که انها هم دروغ گفتند و اینها هم دروغ میگویند.

 داکتر  خاکساری

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥