دولت وابسته  و بی صلاحیت

 

طوریکه میدانیم درین اواخر آقای کرزی  بعد از سالها  سکوت  و نظاره گری بالاخره برای اولین بار، از  رفتار نا متعارف  و مداخلات کشور پاکستان سخن گفت ، که با پاسخ شدید و توهین امیز پاکستان روبرو شد  و بعداً هم  یک ژنرال ارشد امریکائی در رابطه به مسئله به پاکستان مسافرت نمود، که  در بازگشت از آنچه اقدامات و تلاشهای پاکستان در مبازه علیه تروریزم خواند ، ستایش و حمایت نمود.

 

 میخواهم  برخورد های دو گانه ای  غرب  و توانائی های دولت کرزی  را در رابطه به طالبان  ، مشکلات امنیتی و مداخلات پاکستان  در امور افغانستان  را با نگاه مختصری به اهداف و روابط پاکستان-افغانستان  طی چند ده ای  اخیر به بحث بگیریم.

 

به گواهی  تاریخ ، کشور پاکستان از بدو تأ سیس منحيث همسايه ای  خوبی برای افغانستان عمل نکرده و یکی از مسائل عمده ای پر تنش  بین دو کشور مشکل خط مرزی بنام خط دیورند است ، که از دوصد سال به این طرف هیچ دولتی در افغانستان آنرا  به رسمیت نه شناخته است  و سبب شده تا مناسبات افغانستان و پاکستان  همواره  دچار فراز و نشیب های باشد که حتی یکبار در زمان صدارت داؤد خان تا سرحد در گیری بین دو کشور نیز پیش رفت.

 بعد از سرنگونی داؤد خان و پیروزی کودتای 7 ثور و روی کار آمدن رژیم کمونستی و خاصتاٌ بعد از تجاوز شوروی ، فرصت طلائی نصیب غرب و از جمله پاکستان گردید تا در ظاهر بنام پشتیبانی از جهاد مردم افغانستان در راه   رسیدن به اهداف بلند مدت شان سرمایه گذاری  های نمايند.  که از جمله مساعد ساختن زمینه و تشویق تعدد احزاب جهادی ، تشدید اختلافات میان شان و حمایت بی دریغ و تخصیص فيصدی بزرگ  کمکهای بین المللی به یک ویا چند حزب و گروه خاص  و در مراحل  بعدی  تنظیم، تأمین، تسلیح و اعزام طالبان به افغانستان  را  در همین راستا میتوان معنی نمود.

 

این روشن است که  پاکستان همیشه در کنار خود  خواستار یک افغانستان تابع ، ضعیف ، محتاج و بی ثبات بوده  و هم خواهان رژیم مزدور و حرف شنو در آن میباشد،  تا خط مرزی دیورند را به رسمیت شناخته هم  در منازعات بین المللی و خاصتاً کشمیر از پاکستان حمایت نماید ، یعنی جبه ای  عقبی برای پاکستان باشد.   پاکستان  تحمل یک افغانستان آباد ، آزاد  ، مستقل و حرف ناشنو را ندارد .

 چنانچه ما شاهد هستیم که بعد از سرنگونی رژیم نجیب الله و پیروزی مجاهدین و روی کار آمدن رژیمی که خواست مستقل و بدون مشوره  ای  پاکستان ، آزادانه  تصامیم  خود را اتخاذ نماید و از پاکستان حرف شنوی نداشته باشد ، دیدیم که پاکستان و کشور های غربی با ترسی که از پیروزی مجاهدین و جهانی شدن این نهضت داشتند ، با استفاده از مهره های مشخص و گوناگون طی چهار سال چه بلائی به سر آن رژیم آوردند و در بدنامی و ناکامی آن سخت کوشیدند و نگذاشتند که حتی یک روز هم نفس راحت بکشد.

تا اینکه بلاخره پاکستان با همکاری غرب و سعودی در لباس طالبان، دولت مجاهدین را به شکست مواجه نمود .  بعد از پیروزی طالبان  ما شاهد تلاش های بی دریغ ، علنی و غیر دپلوماتیک دولت پاکستان جهت تحمیل طالبان به جامعه  ای  بین المللی و رسمیت شناساندن رژیم طالبان بودیم. پاکستان تحقق خواب ها و آرزوهای دیرینه اش را در وجود طالبان و رژیم آنها میدید ، ازينرو در تحکیم حاکمیت آنها از هیچ وسیله و تلاشی دریغ ننمود.

اما بعد از  حوادث  11 سپتمبر 2001 و تغیراتیکه  در سیاست های جهانی رونما گشت ، پاکستان با وجود مقاومت های زیاد ، در نهایت نا چار و حاضر  شد جام زهر را از دست امریکائی ها  بنوشد و در مقابل اخذ مبالغ  هنگفت  کمکها ، رفع تحریم های وضع شده  امریکا در رابطه به داشتن  سلاح هسته ای  و  گرفتن تضمین  وعده های لازم در مورد افغانستان از امریکائی ها ، طالبان را بفروشد و  ظاهراً  از حمایت  آنها  دست بکشد. و  به اساس  همین تضمین های سپرده شده است  که  تا حال نقش پاکستان  در تعین  اعضای بلند پايه ای  دولت کرزی محسوس  است.

بعداً دیده می شود که  در نتیجه ای  همکاری بین المللی و جبهه ای  متحد شمال ، حکومت طالبان سقوط و با وجود خواست امریکا مبنی به عدم دخول قوت های شمال به پایتخت ، کابل به دست نیرو های جبهه ای  متحد شمال افتاد.

 

غرب و امریکا با استفاده از اوضاع متحول شده سیاسی جهان ،    توانستند نهایت استفاده را نموده ، حضور خود را در منطقه جهت تآمين  ، تضمين منافع اقتصادی و  مهار چین، روسیه ،ایران وهند ، تحت نام مبارزه با تروریزم و بنیادگرائی  تقویه بخشند و با استفاده از اوضاع نا به سامان اقتصادی –سیاسی افغانستان ،  خسته گی مردم از جنگ وتجارب تلخ گذشته ، مناسب ترین راه  را  ،  تحمیل رژیم دست نشانده و مزدور در افغانستان  دانستند .  غرب و در رأس آن امریکا جهت برآورده شدن اهداف شان همزمان  در دو استقامت شروع به فعالیت نمودند ، یکی در بُعد نظامی و دیگری در بُعد سیاسی.

 

 در بُعد نظامی غرب  با انتخاب و دیسانت نمودن مهره های از قبل تعین شده ای  خود  چون  قوماندان عبدالحق و حامد کرزی در مناطق شرق و جنوب غرب افغانستان ، که هردو قبلاً از حامیان سر سخت طالبان بودند، که اولی بدست طالبان اسیر و کشته شد و آقای کرزی با حمایت قوای نظامی و هوائی امریکا  چندین بار از محاصره  ای  طالبان  جان سالم بدر برد ،   به فعالیت پرداخته و به  بمباردمان هوائی مواضع طالبان   پرداختند و بعد از پی بردن به بی نتیجه بودن صرفاً حملات هوائی ، با قوای ائتلاف جبهه ای  متحد  شمال داخل مذاکره و تفاهم گردیدند  که منجر به سقوط  رژیم طالبان گردید.

 

در بُعد سیاسی ، با تدویر کنفرانس بن ، غرب با تلاش فراوان و با استفاده از زور  و زر و تزویر مؤفق شد تا نماینده گان کنفرانس را تطمیع ، رژیم و شخص مورد نظر خود را بر مردم افغانستان تحمیل نماید.

 

طوریکه انتظار می رفت ، بزودی معلوم گردید که  دولت  تشکیل شده به اساس کنفرانس و یا معامله ای  (بن) پايه ای  مردمی نداشته و بیشتر در خدمت خارجی ها و اهداف شان بوده  تا مردم افغانستان.  البته امریکائی ها و غرب امید داشتند تا با برگذاری نمایشنامه های چون انتخابات و مصارف  کلان ، دولت تحمیلی بتواند با استفاده از تجارب تلخ گذشته ، با نوید صلح ، آرامی  و  زنده گی بهتربه مردم ، طی یکی دوسال با بهره بردن از  پشتیبانی قوای خارجی و سرازیر نمودن مبالغ هنگفت  کمکها ، در بین مردم  نفوذ و مشروعیت کسب کند و به مشکلات کشور فائق آید. اما طوریکه در عمل دیده شد فساد گسترده ، غیر مردمی بودن  ، حیف و میل کمک ها ، قوم گرائی  ، تجارت مواد مخدر و اشتباهات ديگر رژیم ، سبب بی اعتمادی ملی  و ایجاد فاصله بین مردم ودولت و در نتیجه منجر به بی امنیتی ، ترور و  وابسته گی بیشتر رژیم به نیرو های خارجی گردید. که  اکنون بعد از گذشت چهار سال نمی توان  موجودیت رژیم را حتی برای یکروز هم بدون حضور قوت های خارجی و کمکهای آنها تصور نمود. و روز بروز امنیت  بد تر ، فساد بیشتر ، صفوف مخالفان قوی تر میگردد .  بناءً چنین دولت ناتوان و بی صلاحیت ، که  قادر به حل مشکلات داخلی خود نبوده ، چگونه میتواند  تا به حل مسائل بین المللی و مداخله ای خارجی بپردازد . به عباره  ای دیگر حل و فصل مشکلات امنیتی و مسائل بین المللی از حوصله و حیطه ای صلاحیت این دولت خارج است. و یگانه کاری که این دولت می تواند بکند اینست که از حامیان خود با تضرع بخواهد تا در مسائل امنیتی و مداخلات خارجی به افغانستان  ، جدی شوند و بس.

 

مشکل امنیت ، طالبان و مداخلات را تنها امریکائی ها و غرب میتوانند با  پاکستان مطرح و حل نماید . یعنی تا زمانیکه امریکائی ها و غرب در مسئله ای  طالب و امنیت جدی نباشند ، مشکل حل نخواهد شد. اما متأسفانه ما شاهد برخورد های دو گانه ای  غرب و امریکا  در رابطه به مداخلات  هستیم ، ما می بینیم که تقریباً  روزانه ، کشور ایران و سوریه ، آنچه  مداخله ای  آنها در امور عراق نامیده می شود ، با وجود عدم موجودیت مدارک کافی ، از سوی امریکا مورد انتقاد و حتی  مورد تهدید قرار می گیرند ، اما در طرف دیگر در افغانستان با وجود مدارک انکار نا پذیر و مداخلات صریح و تسلیح و اعزام افراد و گروه ها از پاکستان ، که روزانه جان چندین انسان را میگیرد ، امریکائی ها نتنها از از مداخله ای پاکستان  انتقاد و صحبت نمی نمایند ، بلکه دم  از همکاری پاکستان زده  و به  تمجیید از اقدامات آن کشور بر ضد  تروریزم میپردازند  و درینجا باز افغانستان و مردم آن قربانی مصلحت های بزرگ ،  سیاست های پس پرده و چند گانه ای  غرب قرار ميگيرد.

 

به نظر بنده  تا زمانیکه منازعات مرزی افغانستان و پاکستان حل نگردد ، مشکلات و مداخلات از ناحيه ای پاکستان ادامه خواهد داشت و پاکستان همسايه ای  خوبی  برای افغانستان نخواهد بود.

 

 

                                                        س.ض. ایمان

                                           

                                                      10/01/ 1385

 

 

ً

 

 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٥