بيا بچيم توبه کن

جوانی سرو کارش با قاچاق ، رهزني، ومشروب خوری بود وو در زننده گی اش از هيچ نوع خلافی دريغ نمی کرد و به نصايح پدر و مادر سالمندش وقعی ننمی گذاشت. زمانيکه  جنگ تمام شد و نظام دموکرااتيک و قانون بوجود آمد ، پدر ومادر سالخورده اش خيلی خوشحال شدهه و به فرزند شان گففتند:

بچيم، حالا حکومت دموکرااتيک روی کار شده ، مردم ميگويند قانون روی کار آامده و تماموزير صاحب ها دموکرات هستند ، ازين پس کسی نمتواند که خلافف انجام بته،  ازين  بعد تو بيد اصلاح شوی و کار های غييررقانونی را نکنی و پيش در و همسايه ها آبرو برايمان نماندي،  همه ميگويند کهه بچهات کار خلاف ميکند و نانی که به خاته ات ميآورد حرام است و از ههمين قسم گپ هها................

بيا بچيم توبه کن و دست بکش از ين کار های خلاف و دنبال يک کار آ برومند بگردد.

جون سخت تحت تأدير ثير نصايح پدر و مادر و ظاهر حکومت و روی کار آمدن قانون ن،   رفته بود، از کردۀ خود پپپشيمان شده و توبه نمود  و برای خود اسم نادم را برگزيده و با خود می گفت:

حالا حکومت دموکراتيک و قانون آمده و هر چيز از راه قانون بايد بدست بيايد و با خود تصميم گرفت که ديگر کار خلاف انجام ندهددد و دنبال کار آبرومند بقول در و مادرش باشد.

او افکر کرد که با ددر نظر داشت سوابق کاری اش در قاچاق مواد مخدر و رهزنی ،  ميتواند در چوکات وزارت مبارزه با مواد مخدر، بهتر و موًثثر تر  مصدر خدمت  به مردم و دولت اش شود 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٤