نشنلیزم کور قومی در ادارات بیداد میکند

اگر بخواهیم واقعاً این وطن را وطن بسازیم باید حقایق را به بر رسی بیگیریم ، گره ها را بکشاییم در غیر آن با حلوا ، حلوا گفتن دهن شیرین نمیشود و تلاش برای فریب دادن دیگران با الفاظ و انتخاب شیوه های نامردانه در عمل در نهایت جز رسوایی چیزی را به دنبال نخواهد داشت.هیچ شکی درین نیست که یک ربع قرن کشمکش ، جدال ، نفاق و تحرکات سیاسی باعث آن گردیده است که درین سر زمین دیگر حتی یک انسان هم که حقایق را نداند و خوب را از بد تفریق نکند وجود ندارد ، امروز همه میدانند که شیر سفید است و دلیه شور.

همه میدانیم که این وطن متعلق به همهِ ساکنان امروزی این سر زمینست و هیچ قومی ، گروهی یا فرقهِ فرمان مالکیت شخصی آنرا ندارد که اگر داشته باشد هم تقلبی و ناچل است.این سر زمین سر زمینیست که هر قوم ساکن دران قرنها وقرنها دران حاکمیت داشته و فرمان رانده اند که البته مهم طول زمان نیست بلکه مهم دستاورد ها و افتخاراتیست که میشود امروز بران بالید ، این سر زمین تاریخ صد ساله یا دوصد ساله ندارد که همه هست و بود خویش را دران خلاصه نماییم بلکه تاریخ تکمدان و فرهنگ این سرزمین از مرز 5000 سال هم فراتر رفته است، روزگاری تاجیکها با شکوه و جلال هر چه بیشتربران فرمان رانده اند و تمدنها  افتخارات جاویدانرا آفریده اند ، زمانی هم ازبکها با امیر علی شیر والغ بیکشان مشعل تابناک تمدن و فرهنگ را فروزان نموده اند، زمانی هم اجدادهزاره ها حاکم این مرز وبوم بودند و سالیانی هم پشتونهاپرچمدار حاکمیت و کشورگشای بوده اند که در همه این زمانه ها اگر قوم حاکم امتیازاتی بیشتری را داشت ، اقوام دیگر نیز سهم بزرگی در ادارهِ کشور و پیشبرد امور داشتند اما این بدان معنی نیست که امروز هرکدامی این قوم به تنهای ادعای میراث نموده و دیگران را حاشیه نشین و تماشاگر نماید بلکه زمانی آن فرارسیده است تا همه دست بدست هم داده افتخارات گذشتگان خود را بصورت مشترک و دسته جمعی زنده سازند و ثابت نمایند که واقعاً وارثین اصلی نیاکان خویشند نه اینکه با ایجاد تفرقه و نفاق و خود خواهی همین یک پارچه سر زمینی را که از آن آریانای کبیر و خراسان بزرگ برجا مانده پاره پاره نموده و از نقشهِ جهان محو نمایند.

آنچه که درین سالهای سخت و دشوار گذشت یک نکته را به همگان روشن ساخت که افغانستان خانهِ مشترک همه ساکنان این سر زمین بوده و هیچ قو می ، قبیلهِ، ملیتی یا گروهی نمیتواند بابکار برد زور وزر و تزویر یا به کمک خارجیها دیگران را نفی کرده و خواستهای خود را به آنها تحمیل نماید و عاقلانه است تا بدین نتیجه برسیم که اگر همگان میخواهیم درین گوشهِ دنیا دارای سر نوشت ، وطن ، عزت ، آبرو و شرف باشیم بهتر است همدیگر را تحمل نماییم ، حقایق موجود را در نظر بیگیریم و همه ساکنان این سر زمین را بدون در نظر داشت قوم و قبیله و نژادو مذهب و دیگر تعلقات دارای حقوق ووجایب و مسوولیتهای یکسان دانسته و این حقیقت را در عمل پیاده نماییم نه اینکه در گفتار شعار وحدت ملی را سر دهیم اما در عمل همه چیز را برای خود وقوم و فرقه و بستگان خودبخواهیم.

 جابجایی افراد در بعضی پستها و نهاد های دولتی همین حالا بگونهِ است که اگر جلو آن گرفته نشود کشور مارا به پرتگاهی دیگر سوق میدهد.هستند اداراتی که مسوولین بصورت آگاهانه و سازمان یافته بیشترین کارمندان را از قوم و قبیلهِ خود مقرر نموده و پستهای کلیدی، پول ساز و امتیاز خیز را رد اختیار وابستگان نزدیک خود قرار داده اند.همین حالا هستند اداراتی که از پیاده گرفته تا وزیر ومعین و ریس از یک قوم انتخاب شده و زمانیکه انسان دران ا داره ها قدم میگذارد گمان میبرد که در دفتر یک حزب راسیست گام نهاده است نه یک ادارهِ دولتی یک کشور کثیر المله. این مهم نیست که مسوول اداره مربوط به کدام قومست اگر تاجک است بیشترین پرسونل اساسی را از تاجیکها انتخاب میکند و اگر پشتون است از پشتونها، اگر ازبک است از ازبکها و اگر هزاره است از هزاره ها. ایکاش که این انتخاب به اساس معیارات قومی میشد که چنین نیست اگر نه حد اقل یک قوم اگر به یک وزارات قناعت میکرد قومی دیگر به وزارتی دیگر قناعت میکرد بلکه درین انتخاب نیز خویشاوندی ، پیوندها و روابط شخصی در همان قوم باز رعایت میشود.در یک کلام هستند اداراتی که همینقدر مانده در دروازهِ آن نوشته شود این وزارات مربوط فلان قومست هر قومی دیگر اگر دعوی کند جگرش کباب شود.اگر این وضع ادامه یابد آتش نفاق و اختلافات قومی ، قبیلهِ و گروهی تیز تر شده و زمینه برای رشد گرو ها و سازمانهای راسیست ، قومگرا ، قبیله گرا و سمت گرا مساعد شده و رویایی ایجاد یک کشور واحد ، رسیدن به تفاهم همگانی عملی و ایجاد وحدت ملی واقعی وراستین که تاکنون هرگز درین سر زمین تحقق نیافته و فقط در سطح شعار باقیمانده است ، هیچگاهی به حقیقت نخواهد پیوست.جهت علاج این مرض خطرناک و مهلک راه اساسی اینست تا پارلمان کشور دست بکار شده کمیسیونهای را موظف نمایند تا کیفیت ، کمیت و ترکیب ادارات دولتی را بصورت دقیق و منصفانه بر رسی نموده و زمینهِ رعایت اصل تقسیم عادلانهِ وظایف و مسولیتها را در ادارات دولتی مساعد سازند.آنعده از مسوولینی را که به بیماری روانی و غیر قابل علاج قوم گرای، قبیله گرای ، سمت گرای و فرقه گرایی مصاب اند از راس ادارات کنار بزنند و افراد خبره، کارفهم ، با احساس ، افغانستان گرا ، عادل ووطندوستی را که همه باشندگان این سر زمین را بیک چشم دیده و فرقی برای آنها قایل نباشند به کار گمارند تا همه ساکنین کشور خود را در ادارهِ کشور سهیم بدانند بهتر است تا جهت تقسیم عادلانهِ مسوولیتها ووجایب، ترکیب ادارات را بصورت عادلانه با در نظر داشت حقایق موجودِ جامعهِ ما رعایت نماینداگر در یک اداره وزیرپشتونست باید معینانش از اقوام دیگر باشد اگر ریس تاجک باشد بهتر است تا معاونانش از اقوام دیگر باشند، نباید مسوول درجه اول و دوم یک اداره از یک قوم باشد در غیرآن اگر همه مسولین از یک قوم ، گروه یا فرقه باشد باید فاتحه اداره و در نهایت کشور را خواند که در چنین حالتی رسیدنبه آرمان وحدت ملی واقعی، رفاع اجتماعی و تفاهم سراسری محالست و جنونست و خیال.اگر صدها میلیارد دالر بدین سر زمین سرازیر شود تا زمانیکه یک ادارهِ سالم ، دلسوز وواقعبین بوجود نیاید این وطن آباد،آرام و آزاد نمیشود.تا زمانیکه افراد دلسوز ، کار فهم ، با احساس و افغانستانگرا در راس کارها قرار نگیرند گلیم بدبختی مردم ماجمع نخواهد شد.

  • تا زمانیکه افراد به اساس شناختهای شخصی ، پیوندهای خونی ، تعلقات قومی و قبیلوی ووابستگیها گروهی به کار گمارده شوند آبادی این سر زمین افسانهِ بیش نیست.تا زمانیکه افراد راسیست (نژاد پرست) ، قومگرا ، فرقه گرا و سمت گرا در راس ادارات و پستهای مهم قرار دارند نباید به سعادت مردم این سر زمین دل بست. یکی از راهِ حلهای معضلات کنوننی جامعهِ ما بدور ریختن زباله های متعفن قومگرایی ، فرقه گرایی و سمت گرایی و حامیان این پدیده های شوم و ننگین از حریم ادارات دولتیست، باید این جراثیم را به هر قوم و ملیتی که تعلق دارند ، بهر فرقه و گروهی که وابسته هستند هر چه زود تراز رهبری ادارات و تاسیسات دولتی بدور افگند در غیر آن مرض مهلک آنها که سخت ساری است بدیگران منتقل شده و ایپیدمی وحشتناکی را که خطر ناکتر ازانفلونزای مرغانست بوجود خواهد آورد.

 داکتر خاکساری

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

نمادها ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی

 

همانگونه که میدانیم دربحرکت در آوردن چرخهای کارگاه سیاست سه عنصر نقش کلیدی دارد سیاستگزار ، سیاستمدار و سیاست پیشه.

 

طرح اساسی توسط سیاستگزاران آماده میشود ، مواد خام ، بودجه و راهکار های اساسی آن تهیه شده در اختیار سیاستمدار گذاشته میشود ، سیاست مدار بعد از محاکمه وضعیت و محاسبات دقیق جهت یافتن کوتاهترین راه جهت رسیدن به اهداف سیاستگزار، برنامه های اساسی را تهیه ، مواد خام را به مواد پخته تبدیل کرده و آن را در اختیار سیاست پیشه میگذارد. ازین به بعد این سیاست پیشه است منحیث بازیگر اصلی در صحنه سیاست بمیدان میاید و عوام بدین گمان اند که سر رشتهِ همه کارها بدست اوست در حالیکه او درست مانند یک روبوت ( آدمک برقی)عمل میکند و ادارهِ اعمال او توسط ریموت کنترولی صورت میگیرد که دردست سیاستمدار است و اطلاعات سیاستمدار منحصر به رهنمود هایست که در که در گاید بوک ( کتابچه با ورق رهنمای استفاده از وسیله الکترونیک) موجود است که توسط سیاست گزار تهیه شده است درست همان کاغذ رهنمایی تولیدات الکترونیک که به چند زبان نوشته شده و همیشه ضمیمه این تولیدات مانند تلویزیون ، ماشین کالا شوی و.. میباشد.

 

بدین ترتیب هدایات توسط ریموت به سیاست پیشه ارسال میشود و سیاست پیشه جهت پیشبرد امور کاریی خود افرادی را از صفوف مردم استخدام میکند که خوب قابل کنترول بوده ، وفاداری و فرمانبرداری آنها تضمین شده باشد درتمام این گزینش ها از آغاز تا انجام معیار اساسی سر سپردگی و وفاداری گماشته ها در نظر گرفته میشود نه دانش ، استعداد، تقوی ، شخصیت فردی و پایگاه مردمی آنها.

 

جهت رسیدن به اهداف نهایی، بکار گرفتن اینهمه اجیر که بتواند یک پروژهِ سیاسی را از آغاز تا انجام بدون کم و کاست  تطبیق نماید، کار سادهِ نیست زیرا یا بودجهِ سنگینی را در بردارد که پرداخت ان بر سیاستگذار دشوار است که اگر برایش آسان هم باشد ، سیاستمدار حاضر به دل کندن ازین ثروتهای باد آورده نیست که اگر او هم با دل نا خواسته حاضر به چنین کاری شود، سیاست پیشه که خود تاجری حریص و بازیگری تردستی است بهیچ قیمتی حاضر نیست تا آنرا در اختیار صفوف قرار دهد همینجاست که پای نیاز به گزینه های ارزان و داشته های رضا کار و حشری به میان میاید که سیاستگذار از قبل راه حل آنرا پیشبینی نموده است.

 

ابزار ها نظر به زمان و مکان و شرایط خاص محیطی تعغیر مینماید که ما در کارزارهای سیاسی افغانستان در چند دههِ اخیر بکار گیری انواع گوناگون الگوهای خوب و نمادین را شاهد بودیم که منحیث ابزاری جهت رسیدن به اهداف نا خوب استعمال شد که شامل مذهب ، ملیت ، قوم ، قبیله ، ایدیولوژِی ، طبقه و...بود. تازه ترین نماد های که درمیدان کارزار های سیاسی کشور ما و کشورهای همانند کشور ما، منحیث ابزار بکار گرفته شده است نماد های بازارگیری مانند حقوق بشرو حقوق زن است.

 

این خصلت فطری جوامع عقب نگداشته شده و سیاست پیشگان آنهاست که همیشه یک اقلیت  متحرک ، فعال اما منفی گرا و عجول به شکل افراطی جان و دل را در گرو پدیده های وارداتی و بازار گیری که تبلیغ میشود میگذارند بدون آنکه از خواص، کیفیت و کمیت پدیده ها کوچکترین آگاهی داشته یا اینکه از اهداف مبلغین آنها و در نهایت درجهِ مفیدیت آن برای خود و جامعهِ خود شان تحلیلی داشته باشند.

 

در کشور ما بعد ازینکه طالبان سقوط  نمود وطبل دموکراسی کوفته شد وضعیت درست بگونهِ آمد که که در یک مکتب کودکانه زنگ رخصتی زده شود همانست که هر کسی با سلیقه خویش راه خروج از صنف و محوطهِ مکتب را در پیش میگیرد اما یک اصل کاملاً مشهود است که گروهی با شدت هر چه تمامتر دوان دوان به سوی دروازهِ خروجی رو میاورند که اگر دروازه بسته باشد بعضیها از دیوار ها هم بالا میروند که در جریان این گیر ودار ها بعید نیست که عدهِ زیادی هم زمین بخورند یا دیگری را زمین بزنند ، پاپوشی کسی از پایش بیرون میرود ، کتاب کسی می افتد ، قلمی کسی گم میشود که در نهایت، همه از محوطه بیرون میروند و بازی تمام میشود به مجرد خروج شور و شعف فروکش مینماید ، کودکان از دوش باز می افتند آنگاه خسته و آرام شانه ها را پایین می اندازند و راه خانه های خود را در پیش میگیرند.در حالیکه عدهِ دیگر با خاطر آرام کتابهای خود را میبندند ، آرام و بیصدا با دوستان خویش صحبت کنان راهی خانه های خود میشوند بدون اینکه اذیت شوند ، زمین بخورند یا قلم خود را گم کنند.  اما ذوق زدگان و شوقک گرفتگان شبیه همان کودکان عجول و دونده اند که در مسیر راه خود به ده ها تن تنه زده و در نهایت خود هم خسته و کوفته میشوند وعدهِ دیگری را هم متضرر میسازند. اینها در استفاده مشروع و نامشروع از هر ابزاری افراط نموده و در نهایت به هیچ میرسند. اینها درست مانند شاگردانی اند که درس را به صورت میخانیک از یاد نموده اما از جذب و هضم آن بهرهِ ندارند نوشته ها را خط به خط میخوانند و کوشش مینمایند تا آنرا درجامعه پیاده نمایند که این خود باعث فاجعه میگردد.

 

به گونهِ مثال در کشور ما که در جریان چند دهه اخیر جرم و جنایت مود شده است نهاد های دفاع از حقوق بشر بر اعدام مجرمان یا قاتلان حرفوی که از طرف محاکم محکوم میشوند احتجاج میکنند و داد وفریاد راه میاندازند در حالیکه در امریکا بزرگترین مدعی حقوق بشر امسال هزارمین اعدام به صورت رسمی صورت گرفت و این کشور تا کنون معاهدهِ منع اعدام را امضا نکرده است در حالیکه بیشتر از یک قرن از عمر دموکراسی دران کشور میگذرد.

 

 

 

 

 

داکتر خاکساری

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

ذوق زدگی فرهنگی بیماری فاجعه بار

در سر زمین ما همیشه یک اقلیت ذوق زده ، شوقک گرفته، عجول ، بی تجربه و عاطفی باعث بروز بحران و فاجعه گردیده است.

اگر نگاهی اجمالی به بتاریخ کشور خود درصد سال اخیر بیاندازیم میبنیم که در عصر امانی گروهی از تجددخواهان که شاید نیاتی نیکی برای خدمت بمردم خود داشتند آب را نا دیده موزه را از پا کشیدند بعد ازینکه سفری به اروپا کردند به عوض اینکه تاریخ تمدن اروپا را مطالعه و تحلیل نمایند و دلایل ترقی و پیشرفت اروپا را بیابند گمان بردند که علت ترقی اروپاییان بی حجابی زنانست آنها گمان بردند که فقط همین حجاب زنانست که نه تنها مانع فعالیت زنان شده بلکه دست و پای مردان را هم بسته است  بدون چون و چرا کار را درین راستا آغاز کردند ، فکر کردند که رخصتی روزهای جمعه یکی از موانع دیگریست که سد راهِ پیشرفت کشور شده است ،  بدون چون و چرا آنرا مانند مسیحیان با یکشنبه عوض کردند بیخبر ازینکه جمعه نه تنها یک روز رخصتیست بلکه یک روز شرعی و مذهبیست ، یک سوره در قرآن بنام جمعه است ، ده ها حدیث از پیامبر بزرگ اسلام در مورد فضیلتهای روز جمعهروایت شده است ، درین روز نماز خاص برگزار میشود ، این روز یک روز مذهبی مسلمانانست همانگونه که روز یکشنبه روز مذهبی مسیحیانست ، همانگونه که مسیحیان مکلفند در روز یکشنبه به کليساها بروند مسلمانان هم باید برای ادای نماز جمعه به مساجد بروند ساعتها خطبه های مذهبی و سخنرانیهای رهبران مذهبی را گوش بدهند.

گفتند که یکی از علل دیگر پیشرفت اروپاییان دریشی است همه بدبختیهای مردم ما همین پیرن تنبان و لنگی و پتوی افغانیست شروع کردند به کشیدن کالاهای مردم و پوشاندن دریشی و نکتای وانجام ده ها عمل عجولانهِ دیگر که در جامعهِ آنزمان نه تنها در بستر روانی جامعه آنزمان نه تنها پذیرش نداشت که بلکه محراقات داغ وفعال واکنشی را آماده داشت.

اینکه تیم کاری آنزمان چه اهدافی را از انجام این اصلاحات توقع داشت دیگر برای ما ارزشی ندارد زیرا اگر اهدافی نیکی را هم خواهان بود ندکه بدون شک بودند نه تنها بدست نیاوردند که همه چیز خود را از دست دادند آنان هدف نیک داشتند اما برای رسیدن به هدف شیوهِ معقول را بکار نبردند به همین دلیل بود نه تنها شرایط بهتر نشد  بلکه شرایطی را در جامعه ما بوجود آمد که بیشتر از 80 سالست که ملت ما از عواقب آن رنج میبرد و هنوز هم که هنوز است درین گرداب غوطه ور است و خدا بهتر میداند که چه مدت زمانی دیگر هم چنین نباشد.

ما کاری به دوران حکومت آل یحیی و دودمان نادری و سرداران بیسواد وپادشاهان کم سواد آن نداریم زیرا آنها اصلاً برنامهِ برای خدمت بمردم افغانستان نداشتند که بر شمریم که اگر جنایاتشان را از قتلها ، کشتارها ، شکنجه ها و تاراجها گرفته تا هزاران مظالم دیگرشان را بر شمریم مثنوی هفتاد من کاغذ چه که مثنوی هفتصد من کاغذ میشود. بدین بسنده میکنیم که اگر اندک کاری هم که در زمان فرمانروای این یک درجن سردار صورت گرفته محصول کار های همان سردار یاغی ( شهید محمد داود خان) است که سنت دیرین خانواده اش را که همانا استثمار جاودانهِ مردم افغانستان بود شکست و در دوران صدارتش برنامه های عمرانی و انکشافی را به راه انداخت که  سترجنرال عرابه دار نگذاشتش و مجبور به کناره گیری اش کرد. در طول مدت زمامداری جابرانه این دودمان سیاست افغانستان اشترنگ ثابت نداشت و سرداران هر یک بنوبت بر پشت فرمان نشسته و تمرین رانندگی کردند و رفتند تا اینکه داود خان دوباره با لایسنس قانونی آمد و اشترنگ را در اول چپه کرد (بجاست بگوییم که یکی از خدمات فراموش ناشدنی داود خان همانست که ملت مارا از شر خانوادهِ فاسد سلطنتی و مزدوران و غلام بچگان بیخاصیت آن نجات بخشید و یک نظام فاسد ، پوسیده و مردم ستیز را برانداخت) ، اما ازینکه تبدیل سوچبورد کاری مشکلی بود ناچار خواست تا آنرا دو باره راسته نماید که کلینرانش مجال ندادند و خود اشترنگ را گرفته آنرا با سوچبور هایش تبدیل نموده، چپه کردند وبعد از کودتای ثور دیدیم که گروهی ذوق زده و عجول دیگر از راه رسیدند و گمان بردند که اینهمه پیشرفتهای شوروی و هنگری و کوبا ثمرهِ بستن کلیساها و کشتن چیز فهمان و نخبگان و در یک کلام اصلاحات نفوس و تصفیهِ ایدیولوژیها ست و رنگ سرخ فال نیکست برای ترقی. همان بود که تا زیر پوشهای خود را برنگ سرخ کردند وفرمانها دادند و هوارا ها کشیدند و آنقدر بستند و زدند و کشتند که دستها شان از کارماند. که نتیجه را دیدیم در حالیکه در جمع این گروه بودند افرادی زیادی که آرزوی خدمت به مردم و ترقی کشوررا دردل داشتند اما نقصشان درین بود که سوراخ دعا را گم کرده بودند و بدینترتیب کشور وارد بحرانی شد که 14 سال طول کشید.

با پیروزی مجاهدین که اشترنگ سیاست افغانستان بیموازنه شد و تیراتهای آن بر آمد کسی از بادی پرید و کسی زیر تیر شد راننده های زیادی تلاش کردند تا این واسطهِ بی موازنه را کنترول کنند که نشد و در آخر یدک کشی آمد و این واسطه را کیبل کرد و در نهایت آنقدر کشش کرد که کیبل کند که درین مدت تازه واردان مجالی نیافتند تا طرحی را عرضه کنند بلکه طرحها بصورت اتوماتیک عمل کرد.

حکومت طالبان یک اشترنگ کاملاً استثنایی را ساختند که غیر خودشان دیگر هیچ رانندهِ توان نگهداشتن اشترنگ را نداشت و چنان دستکاری در انجن و گیر بکس کردند که اصل کارخانهِ تولید کننده هم از شناسایی آن عاجز شد.

آنان نیز چنان ذوق زده و شوقک گرفته بودند که انگار به دروازه مدینهِ فاضله رسیده اند به شکل افراطی خواستند تا اسلام را با تعبیر خودشان در جامعه پیاده کنند که کردند اما با یک تفاوت که اسلام را در جامعه پیاده نکردند بلکه آنرا در دنیا بدنام کردند و چنان ضربات مرگباری به اسلام وارد آوردند که بعد از هجوم چنگیز ومغل همتای آن تا کنون دیده نشده است و چنان حربهِ بدست دشمنان اسلام و بدخواهان همیشه در کمین دادند که کار آیی آن بمراتب بیشتر از موشکهای کروز و جنگنده های بی_52 بود امروز همه میدانیم که اسلام آنها منحصر به روایات و قصه های بود که در نشرات چاپ قصه خوانی بود ورنه اگر حد اقل تاریخ اسلام را میخواندند حتماً میدانستند که اسلام راستین چگونه به بلال حبشی آن سیاهترین ، فقیر ترین و نحیفترین صحابهِ پیامبر بزرگ اسلام حق داد و او چگونه شیردل مردی بود که ازین حق استفاده کرد و دستان مردی را که مورخین جهان بعد از اسکندر مقدونی بزرگترین فرماندهِ تاریخ خوانده اند خالد ابن ولید را در مقابل چشم هزاران هزار سربازان از جان گذشته اش در منبر، با دستار خالد از پشت بست و از وی پرسید که این بیست هزار دیناری را که تو به یکی از سران عرب بخشش دادی از کجا کردی؟ و خالد خونسردانه گفت از مال خودم! که اگر میگفت از بیت المال  بلال از عمر عادل فرمان داشت تا اورا کشان کشان به مدینه ببرد که میبرد اما بعد از شنیدن جواب بلال این غلام سیاهِ حبشی که بزرگترین قلب دنیارا درسینه و بزرگترین ایمان را دران قلب داشت در حالیکه دستهای خالد را باز کرد و دستارش را دو باره به سرش میبستزیر لب نجوا میکرد ما کسانی هستیم که بزرگان خود را احترام میکنیم و به خوردان خود شفقت داریم و از فرمانروایان ( الیته فرمانروایان عادل و مسلمان )خود اطاعت میکنیم.آنها این آخرین آیهِ از کلام خداوندی را فراموش کرده بودند که در پیامبر حجة الوداع از حنجره اش فریاد زد : امروز دینتان را برایتان کامل کردم و راضی هستم برانکه  اسلام دین شما باشد. و بهترین شما با تقوی ترین شماست. اما بهترین نزد اینها کسی بود که از خود شان بود و بد ترین کسی بود که از آنان نبود .همان بود که نه خودهاشان ماندند و نه بهترینهاشان.

و امروز بازی بدست بازیگرانی افتاده که نه خود بازی را میدانند و نه کارگردانی دارند که بازی را استقامت دهد.

افغانستان دارد شکل خانهِ ملا نصرالدین را میگیرد بگونهِ که روزی ملا خواست تا مهمانخانهِ آباد نماید با دوستان مشورت کرد زیرا همان دوستان بودند که فردا باز در همان مهمانخانه ، بر خوان ملا مینشستند ، هر کس طرحی ارایه کرد و نقشهِ داد ، کسی طرحی بلند منزل را داد ، کسی ویلای عیلاقی را ، کسی نقشهِ حرمسرا را داد و کسی هم حجره زمستانی را. ملا  هم بر سر چند راهی ماند زیرا اگر طرحی یکی را قبول میکرد دیگری آزرده میشد و ملا هم حاضر نبود ازین دوستان جانی بگذرد نا چار بدین فیصله رسید که کار اعمار را آغاز نماید و هر دوستی نظر خود را در سر کار بدهد که مطابق آن خانه آباد شود و عاقبت چنین کردند یکی گفت چنین کن و ملا کرد و دیگری گفت چنان کن و ملا هم گفت چشم. در نهایت خانه آباد شد و ملا دوستان را فراخواند تا دمی دران بیاسایند اما زمانیکه دوستان گرد هم آمدند و خانهِ ملا را از نزدیک دیدند به حیرت رفتند دیوار به یکسو رفته بود و ستون به سوی دیگری ، کلکینهارا دربام گذاشته بودند و دروازه ها را در جای روزن ، درست چیزی ساخته بود شبیه پروژه های انکشافی انجیوهای فعال ووزیر پسند. بی محابا ملا رابه رگبار ملامت بستند و چنان فضیحتش کردند که موش در حق سناچ چنین نکند.

بعد ازینکه سیل انتقادات و کنایات فروکش کرد ملا گفت ای برادران خدا را انصاف بدهید این شما بودید که این خانه را ساختید نه من ، شما گفتید و من عمل کردم،  درین هنگام دوستی نزدش آمد و آهسته در بیخ گوشش گفت: مسلمان اگر ما گفتیم ، گفتیم توکه عقل داشتی اول میسنجیدی که گفتهِ ما چقدردر عمل منطقی و قابل تطبیقست بعد ازان عمل میکردی زیرا ما آنچه را گفتیم که برای هر یک ما پسند بود وبیانگر خواستهای شخصی و سلیقهِ فردی مابود اما تو باید چیزی میساختی که مورد پسند همگان میشد.

شرایط موجود درست شباهتهای زیادی به شرایط سالهای 57 دارد ، بازی همان بازی کهنست فقط بازیگران بدل شده اند.

این بار مشتی عجول و ذوق زده آمده اند تا همانگونه که در سال 57 آنها میخواستند برایمان بهشت کمونیزم را بسازند اینها برایمان بهشت سرمایه داری را میسازند آنان با شعار نان و لباس و خانه آمده بودند واینان با شعار دموکراسی ، حقوق بشر و آزادی بیان.

همه میدانیم که انها هم دروغ گفتند و اینها هم دروغ میگویند.

 داکتر  خاکساری

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥