پنجشنبه، 24 فروردين، 1385

راه ابریشم

راه ابریشم که طی قرون متمادی بمثابه شاهرگ حیاتی پیوند تمدن شرق و غرب به شمار میرفت ، به کاروانهای تجارتی و سوداگران بیباک و ماجرا جو امکان آنرا میداد تا از دامنه های سر سبز و وادی های برفگیر گذشته گردنه های خوفناک و هراس انگیز هندوکش را در نوردند، سطوح مرتفع پامیر را لگد کوب کرده ، نماد های تمدن  روم و یونان کهن را به سر زمینهای آفتاب تابان و مزارع ابریشم در چین ببرند ، در عوض کوله بار های ابریشم را که دران زمان در شمار گرانبها ترین امتعهء تجاری رده بندی میشد از سر زمین چین به شهر های بزرگ ایران و هند و انطاکیه بیاورند. کاروانهای که در مسیر راهِ ابریشم حرکت می کردند از کرانه های شرقی بحیرهِ مدیترانه تا قلب چین در وسط آسیا نفوذ میکردند. این راه را بخاطر جادهِ ابریشم میگفتند که ابریشم و پارچه های ابریشمی که در کشور چین تولید میشد در قلمرو امپراتوری روم خریداران زیاد داشت بنا برین بیشترین قسمت کالاهای تجارتی را که از چین بار گیری میشد ، ابریشم و محصولات آن تشکیل میداد. این کاروانها بصورت قطار های طولانی شتر بار بصورت مداوم از کاشغر و ختن بسوی شام و بنادر بحیرهِ روم در حرکت بودند. بر علاوه بعضی محصولات معدنی ، نباتی و حیوانی افغانستان از قبیل لاجورد، پشم ، قالین و میوهِ خشک با مال التجارهِ هندی چون پنبه، تیل ، مواد معطر نباتی و مساله جات نیز از همین جاده به آسیای غربی میرسید و ازانجا به تمام قلمروی امپراتوری روم میرسید. دران زمان که راههای آبی غیر قابل عبور بود کاروانهای بزرگ تجارتی از سر زمینهای شام وهند ، یونان و ایران همگام با غریو جرسها و جشن بوسه های وداعیهء بستگان مسافران از جان گذشته بسوی شرق در امتداد راه ابریشم براه می افتاد ، صدها شب بروز میرسید و صد ها روز شام میشد ، این کاروانها همچنان ره میبریدند تا امتعهء تجارتی خویش را یکجا با داشته های فرهنگی ، سنتهای بومی و عقاید و سنن دینی جوامع خویش به سر زمین افسانوی چین بر سانند. این کاروانهای گرانبار از سر زمینهای شام که قطعه از امپراتوری روم بود بار بندی میشدند ، رود فرات را عبور میکردند ، همدان وری را پشت سر گذاشته وارد دروازه دامغان میشدند ، روزگارانی درازی میگذشت تا کاروانها به ام البلاد میرسید ، درانجا نفسی تازه میکردند و دو باره در مسیر راه ابریشم براه میافتادند ووارد سر زمینهای افسانوی تخارستان وبدخشان میشدند ، در پای کوهستانهای پوشیده از برف هندوکش ،دریاهای خروشان کوکچه و جیحون به پیشواز شان مینشست ، تنگه های مرگ آفرین و گردنه های هولناک را در مینوردیدند ، جلگه های وسیع و سنگزاران سترون را میپیمودند تا آخر الامر خود را بپای برج سنگی که بنام "لیتنوس پیرگوس" که در یکی از دره های پامیر در پای کوههای "کومد" دامن گسترده بود میرساندند این برج سنگی که میعاد گاه تمدنهای بزرگ ایران ، یونان، هند و چین باستان بود ، به گمان اغلب در ساحهء بین واخان ، پامیر خورد و سر چشمهء یارقند دریا در شمال گردنهء" مینتکه" موقیعت داشت که اکنون اگر مانند مجسمه های بزرگ بودا منفجر نشده مانندی سر زمینهای افسانوی وشهر های پر رونق مسیر شاهراه ابریشم از حافظه تاریخ زدوده شده است.

ازانسو تاجران چینی امتعهء خویش را که بدون شک زیادترین آن محموله های ابریشم بود از پایتخت هان های تانی شهر" هونان فو" بارگیری نموده ، با طی صد ها کیلومتر راه خود را بپای برج سنگی میرساندند. در کاشغر راه بدو قسمت میشد. راهِ شمالی بطرف "کوچا" میرفته و ازانجا راهِ قره شهر را که احتمالاً "اکساتای" قدیم است پیش میگرفت. راهِ جنوبی از کاشغر شروع شده ، از طریق یارکند و ختن و نیا به "میران" واقع در" مونبور" یا لیوان میرفته است. این دو راه در توینگ هوانگ بهم متصل میشد.این اولین شهر سرحدی چینست. سپس جاده ابریشم پس از عبور از خط واحه های "کانسو" وارد چین میشد و به شهر "چانگ نگان" با عبور از "سینگان فو" میرسید ، بعد به لویانگ ، هونان فو، پایتخت هان های ثانی منتهی میشد.از همین راه است که کاروانهای چینی در قرن اول میلادی ابریشم را به پای" برج سنگی می آوردند و درانجاآنرا با مال التجاره های ایرانی و رومی که از" تیسفون" یا "انطاکیه" آمده بود معاوضه میکردند. راه ابریشم که از افغانستان عبورمیکرد ، راه زیارت عبادتگاههای بودای ها نیز بود.ازین راه در چهار قرن اول میلادی ، مبلغین بودای چین پس از پیمودن راه ترکستان شرقی و افغانستان خود را به معابد بودای از گندهارا تا مگادا میرسانیدند. و از همین راه است که عدهء از مبلغین بودای افغانستان مذهب بودا را به چین بردند. چه کسی میتواند تصور کند که این دره های خاموش،  دریاهای خروشان و کوهستانهای صامت روز گارانی دیر پای طی قرون متمادی شاهد شیهه اسپان و هیاهوی استورانی مستی بودند که زمینهای خارای را لگد کوب نموده،  چشم خورشید را از گرد و غبار،  خیره میکردند ، شاهراه ابریشم طی قرون متمادی معرف فرهنگ والا و نظام کشور داری بلندی بود که  ساکنان آنزمان، این سر زمینها به نمایش گذاشته بودند چه بسا که هزاران مرد وزن و کودک و پیره مرد در صد ها کاروان بدون کوچکترین خوف و هراس،  از هجوم رهزنان و یلغار دزدان،  در دره ها و سنگستانهای بیکران،  شب و روز پابپای شتران ره میبریدند که امروز واحد های بزرگ نظامی هم نمیتواند امنیت آنرا برای وسایط تیز رفتار بیمه کند ، این خود شاهد آن فرهنگ بلند و همت والای ساکنان این سر زمینهاست که اعتماد ساکنان هفت اقلیم  را دران دوران به استقبال نشستند و هزاران کاروان را بسوی خویش فراخواندند ، هزاران کاروانسرا و مسافر خانه را در مسیر راه ابریشم بنا کردند، درمانگاهها را بنیاد کردند ، خوانهای کرم را گستردند و ساکنان دنیا ی کهن ، روم و فارس ، هند و یونان را به مهمانی فرا خواندند ، خورد و خواب را بچشم صد ها سیاح و جهانگردی ماجرا جو و بیقرار مانندی مارکوپولو و ابن خلدون حرام کرده  و آنها را آواره بیابانها نمودند. بدین ترتیب راه ابریشم طی قرون متمادی،  بیشتر از هزار سال ،  مداین و قسطنطنیه و شام و حلب و هند و یونان را به کابل و بلخ و بدخشان و کاشغر ویارکند پیوند میداد تا اینکه گذشت زمان و کشف و به کار گیری راه های آبی بمرور زمان از اهمیت آن کاست و کاست تا بدان روز و حالش افگند که امروز فقط در متون کهن میشود سراغ آنرا گرفت. اما سخن بر سر اینست که آیا میتوان راه ابریشم را از حصار متون و خامه ها ، تخیل و افسانه ها ، بیرون کشید و به کارگاه انجنیری نوین سپرد تا باشد که دو باره نه امتعه هند و ایران را، بلکه دست ساختهء چینی های سختکوش را با کاروانهای کامیونها ببازار های غزنین و کابلستان آوریم و محصولات و داشته های سر زمینهای بلخ و بدخشان را راهی سر زمینهای یارکند و فرغانه نماییم. دشوار ترین مرحله احیای شاهراه ابریشم با دستان توانمندفرزندان سختکوش و تیز هوش پنجشیر و بدخشان بپایان رسیده است ، به همت والای مردم این سر زمینها سالهاست که بجای شتر ها ی بخدی کامیونهای باربری  و راهوار های سبکبال گردنه های" باموردار" و" انجمن" را در ارتفاعات بیشتر از 4000 متر در نوردیده  خود را به سواحل جیحون در ارتفاعات پامیر در سرحدات تاجکستان ، پاکستان و چین میرسانند. که اگر اعمار راه پنجشیر بدخشان را با امکانات دولتی و سروی های مدرن انجنیری پیاده میکردند شاید یک قرن دیگر هم میگذشت اما زمین انجمن و" تنگی کران" به فیض پایبوس داتسنهای تیز رفتار و کاماز های بار بردار نایل نمیشد. امروز این راه کهن را میتوان با شیوه نوین احیا کرد و فاصله کابل زمین را با سر زمین افسانوی بدخشان که در حقیقت گنجینهء از فرهنگ و هنر نوین و باستان است 200 کیلومتر کوتاه کرد فاصله کابل تا فیض آبا د از راه کندز 580 کیلومتر است در حالیکه فا صله کابل تا بهارستان از راه پنجشیر 380 کیلومتر است که با طی 100 کیلومتر دیگر میتوان بخاک تاجکستان و پاکستان رسید. تمام این راه در حال حاضر با اندک مصرف برای تمام انواع وسایط نقلیه در فصل گرما قابل استفاده میباشد. اگر اولیای امور بخواهند ، میشود سرک حلقوی پخته  را در امتداد این جاده اعمار کرد که کابل را از طریق ولایات کاپیسا و پنجشیر ببدخشان وصل نماید. مطابق برنامه های عمرانی دولت قرار است که کار قیر ریزی سرک تالقان – فیض آباد تا چند ماه دیگر آغاز یابد که با اکمال آن مرحله اول اعمار سرک حلقوی حوزه شمالشرق بپایه اکمال میرسد.

مرحله دوم اسفالت سرک از فیض آباد الی گلبهار میباشد که در صورت عملی شدن این طرح  نه تنها تمام ولایات کشور شامل سرک حلقوی میشود بلکه  زمینه عرضهء محصولات گرانبهای محلی بدخشان مانند میوهء تازه ، لبنیات و محصولات شیری ، مواشی و آبهای معدنی طبیعی نیاز شهر کابل و دیگر شهر ها را به وارد کردن این محصولات از پاکستان بمراتب کمتر میکند ، همین اکنون سالانه ده ها هزار راس مواشی از ولایت بدخشان راهی پاکستان شده به قیمت بیسیار ارزان بفروش میرسد در حالیکه بازار های کا بل و دیگر شهر های بزرگ پر از گوشتهای گاو میش و مرغهای گندیدهء پاکستانیست که نه طعم دارد و نه مزه ، فقط مردم دل خود را به این خوش میکنند که گوشت میخورند. این حیف نیست که گوشت گوسفندهای پروردهء دامان هندوکش و پامیر را دیگران بخورند و گوشتهای چرمگونه وارداتی گاو میش و فیل مرغ آنها را ما به نرخ چند برابر بخریم و با کراهیت صرف نماییم. از طرف دیگر با میکانیزه کردن باغداری و مالداری در ولایت  بدخشان میتوان تمام احتیاجات شهر های عمدهء کشور را در آینده از نقطهء نظر میوه جات ، لبنیات ، گوشت ، آب معدنی ، میوه خشک مرفوع نموده از یکطرف اقتصاد محلی را رونق داد و از طرف دیگر جلو خروج اسعار را از کشور گرفت. بدخشان از نگاه توریزم جذابیتهای های استثنای را دارا میباشد که نظیر آن را در منطق دیگر نمیتوان یافت. تنوع فرهنگها ، تعدد گویشها، وفرت معادن احجار قیمتی مانند لعل و لاجورد ، وجود دریاهای خروشان ، آبشار های فورانی ، قلل پر برف و همیشه یخبندان، داشتن پیداوار کم نظیر و استثنای پر خریدار مانند پسته ، زیره ، موملایی ، چکمنهای زیرهء بدخشان را در طول تاریخ بیک سرزمین افسانوی مبدل کرده است. آهوان مارکوپولو و شتر های بخدی دامنه های پامیر توجه هر جهانگردی را میتواند بخود جلب کند. موجودیت بلند ترین قله سلسله کوههای هندوکش در خاک افغانستان بنام "نوشاخ" در منطقه اشکاشم جذابیت خاصی برای کوهنوردان دارد. با درنظر داشت این نکات اگر راههای مواصلاتی بدبن ولایت سهل العبور شود ، بستر جهانگردی و توریزم بصورت مدرن و منطقی ایجاد گردد میتوان ادعا کرد که عایدات حاصله ازان در کوتاه مدت هزینه تمام مصارف دولت را تکافو خواهد کرد.

مرحله سوم اعمار اساسی سرک بهارستان الی پامیر است که مرحله نهای اعمار اساسی راه ابریشم بوده راه را برای ورود اجناس کشور چین به کشور ما باز میکند ، همین اکنون اکثر ضرورتهای تخنیکی و عصری افغانستان را اجناس ساخت چین تکافو میکند که از طریق  پاکستان یا ایران بکشور ما وارد میشود و مردم ما مجبورند پول محصول و مالیه چند کشور را بپردازند این بدان ماند که انسان نان را از پشت سر بدهان ببرد.

آنگاه میتوان تنگه پامیر را به برجی سنگی عصز 21 مبدل کرد که در بازار های ان تاجران پاکستان و کشمیر، جین و قرغیزستان ، تاجکستان و افغانستان را در کنار هم میبینیم  که با هم جانه میزنند ، قول میدند و سودا میکنند و همدیگر را "توت میدهند".

 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥

 

شعری از دوکتور صبغت الله (خاکساری)

غروب خاطره ها

 

زما نه در گذ ر ست و   ترانه  میماند

ترانه در رگ ساز، زمانه میماند

چه بینوا و غریب است، بیوطن یارب

که در دیار دیگر بی نــــشانه میماند

دلم به آ دم بیچاره سخت میسوزد

که میرود برهی خویـــش و خانه میماند

میان سینهء هر کس دلیست، غم دارد

دلی که داغ ندارد به" لانــــه" میماند

شکوه مو کب خسرو ز یاد ها کو چید

ززخم تیشه هزاران نشانه میماند

اگر شکست نمیبود، عشق هم میمرد

حد یث ناز ز لیلا، فسانه میما ند

چو تند باد حاد ثه، بر باغ رخنه کند

نه پیر نخل کهن، نه جوانه میماند

ز برق خنده مجو راز پایداری ها

که دود خرمن غم، جاویدانه میماند

ز بانگ مرغ سحر بوی کوچ میاید

غروب خاطره ها بر کرانه میماند

حد یث عشق تو هر چند بی سر انجامست

ولیک قصهِ ما در زمانه میماند

بیا و داغ لبت را به سینه ام بنگر

ز عشق ما مگر این یک نشانه میماند

حریم کلبهِ خالی در انتظار تو است

نوای بوسهِ ما عاشقانه میماند

نگاهِ پنجره ها بر رهت زمینگیرست

سرشک غم ز دو چشمم روانه میماند

چه شامها که بیاد تو رفته ام از خویش

برای رفتنم این یک،  بهانه میماند


پيام‌هاى ديگران ( نظر بدين )




 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥

 

  دولت وابسته  و بی صلاحیت

 

طوریکه میدانیم درین اواخر آقای کرزی  بعد از سالها  سکوت  و نظاره گری بالاخره برای اولین بار، از  رفتار نا متعارف  و مداخلات کشور پاکستان سخن گفت ، که با پاسخ شدید و توهین امیز پاکستان روبرو شد  و بعداً هم  یک ژنرال ارشد امریکائی در رابطه به مسئله به پاکستان مسافرت نمود، که  در بازگشت از آنچه اقدامات و تلاشهای پاکستان در مبازه علیه تروریزم خواند ، ستایش و حمایت نمود.

 

 میخواهم  برخورد های دو گانه ای  غرب  و توانائی های دولت کرزی  را در رابطه به طالبان  ، مشکلات امنیتی و مداخلات پاکستان  در امور افغانستان  را با نگاه مختصری به اهداف و روابط پاکستان-افغانستان  طی چند ده ای  اخیر به بحث بگیریم.

 

به گواهی  تاریخ ، کشور پاکستان از بدو تأ سیس منحيث همسايه ای  خوبی برای افغانستان عمل نکرده و یکی از مسائل عمده ای پر تنش  بین دو کشور مشکل خط مرزی بنام خط دیورند است ، که از دوصد سال به این طرف هیچ دولتی در افغانستان آنرا  به رسمیت نه شناخته است  و سبب شده تا مناسبات افغانستان و پاکستان  همواره  دچار فراز و نشیب های باشد که حتی یکبار در زمان صدارت داؤد خان تا سرحد در گیری بین دو کشور نیز پیش رفت.

 بعد از سرنگونی داؤد خان و پیروزی کودتای 7 ثور و روی کار آمدن رژیم کمونستی و خاصتاٌ بعد از تجاوز شوروی ، فرصت طلائی نصیب غرب و از جمله پاکستان گردید تا در ظاهر بنام پشتیبانی از جهاد مردم افغانستان در راه   رسیدن به اهداف بلند مدت شان سرمایه گذاری  های نمايند.  که از جمله مساعد ساختن زمینه و تشویق تعدد احزاب جهادی ، تشدید اختلافات میان شان و حمایت بی دریغ و تخصیص فيصدی بزرگ  کمکهای بین المللی به یک ویا چند حزب و گروه خاص  و در مراحل  بعدی  تنظیم، تأمین، تسلیح و اعزام طالبان به افغانستان  را  در همین راستا میتوان معنی نمود.

 

این روشن است که  پاکستان همیشه در کنار خود  خواستار یک افغانستان تابع ، ضعیف ، محتاج و بی ثبات بوده  و هم خواهان رژیم مزدور و حرف شنو در آن میباشد،  تا خط مرزی دیورند را به رسمیت شناخته هم  در منازعات بین المللی و خاصتاً کشمیر از پاکستان حمایت نماید ، یعنی جبه ای  عقبی برای پاکستان باشد.   پاکستان  تحمل یک افغانستان آباد ، آزاد  ، مستقل و حرف ناشنو را ندارد .

 چنانچه ما شاهد هستیم که بعد از سرنگونی رژیم نجیب الله و پیروزی مجاهدین و روی کار آمدن رژیمی که خواست مستقل و بدون مشوره  ای  پاکستان ، آزادانه  تصامیم  خود را اتخاذ نماید و از پاکستان حرف شنوی نداشته باشد ، دیدیم که پاکستان و کشور های غربی با ترسی که از پیروزی مجاهدین و جهانی شدن این نهضت داشتند ، با استفاده از مهره های مشخص و گوناگون طی چهار سال چه بلائی به سر آن رژیم آوردند و در بدنامی و ناکامی آن سخت کوشیدند و نگذاشتند که حتی یک روز هم نفس راحت بکشد.

تا اینکه بلاخره پاکستان با همکاری غرب و سعودی در لباس طالبان، دولت مجاهدین را به شکست مواجه نمود .  بعد از پیروزی طالبان  ما شاهد تلاش های بی دریغ ، علنی و غیر دپلوماتیک دولت پاکستان جهت تحمیل طالبان به جامعه  ای  بین المللی و رسمیت شناساندن رژیم طالبان بودیم. پاکستان تحقق خواب ها و آرزوهای دیرینه اش را در وجود طالبان و رژیم آنها میدید ، ازينرو در تحکیم حاکمیت آنها از هیچ وسیله و تلاشی دریغ ننمود.

اما بعد از  حوادث  11 سپتمبر 2001 و تغیراتیکه  در سیاست های جهانی رونما گشت ، پاکستان با وجود مقاومت های زیاد ، در نهایت نا چار و حاضر  شد جام زهر را از دست امریکائی ها  بنوشد و در مقابل اخذ مبالغ  هنگفت  کمکها ، رفع تحریم های وضع شده  امریکا در رابطه به داشتن  سلاح هسته ای  و  گرفتن تضمین  وعده های لازم در مورد افغانستان از امریکائی ها ، طالبان را بفروشد و  ظاهراً  از حمایت  آنها  دست بکشد. و  به اساس  همین تضمین های سپرده شده است  که  تا حال نقش پاکستان  در تعین  اعضای بلند پايه ای  دولت کرزی محسوس  است.

بعداً دیده می شود که  در نتیجه ای  همکاری بین المللی و جبهه ای  متحد شمال ، حکومت طالبان سقوط و با وجود خواست امریکا مبنی به عدم دخول قوت های شمال به پایتخت ، کابل به دست نیرو های جبهه ای  متحد شمال افتاد.

 

غرب و امریکا با استفاده از اوضاع متحول شده سیاسی جهان ،    توانستند نهایت استفاده را نموده ، حضور خود را در منطقه جهت تآمين  ، تضمين منافع اقتصادی و  مهار چین، روسیه ،ایران وهند ، تحت نام مبارزه با تروریزم و بنیادگرائی  تقویه بخشند و با استفاده از اوضاع نا به سامان اقتصادی –سیاسی افغانستان ،  خسته گی مردم از جنگ وتجارب تلخ گذشته ، مناسب ترین راه  را  ،  تحمیل رژیم دست نشانده و مزدور در افغانستان  دانستند .  غرب و در رأس آن امریکا جهت برآورده شدن اهداف شان همزمان  در دو استقامت شروع به فعالیت نمودند ، یکی در بُعد نظامی و دیگری در بُعد سیاسی.

 

 در بُعد نظامی غرب  با انتخاب و دیسانت نمودن مهره های از قبل تعین شده ای  خود  چون  قوماندان عبدالحق و حامد کرزی در مناطق شرق و جنوب غرب افغانستان ، که هردو قبلاً از حامیان سر سخت طالبان بودند، که اولی بدست طالبان اسیر و کشته شد و آقای کرزی با حمایت قوای نظامی و هوائی امریکا  چندین بار از محاصره  ای  طالبان  جان سالم بدر برد ،   به فعالیت پرداخته و به  بمباردمان هوائی مواضع طالبان   پرداختند و بعد از پی بردن به بی نتیجه بودن صرفاً حملات هوائی ، با قوای ائتلاف جبهه ای  متحد  شمال داخل مذاکره و تفاهم گردیدند  که منجر به سقوط  رژیم طالبان گردید.

 

در بُعد سیاسی ، با تدویر کنفرانس بن ، غرب با تلاش فراوان و با استفاده از زور  و زر و تزویر مؤفق شد تا نماینده گان کنفرانس را تطمیع ، رژیم و شخص مورد نظر خود را بر مردم افغانستان تحمیل نماید.

 

طوریکه انتظار می رفت ، بزودی معلوم گردید که  دولت  تشکیل شده به اساس کنفرانس و یا معامله ای  (بن) پايه ای  مردمی نداشته و بیشتر در خدمت خارجی ها و اهداف شان بوده  تا مردم افغانستان.  البته امریکائی ها و غرب امید داشتند تا با برگذاری نمایشنامه های چون انتخابات و مصارف  کلان ، دولت تحمیلی بتواند با استفاده از تجارب تلخ گذشته ، با نوید صلح ، آرامی  و  زنده گی بهتربه مردم ، طی یکی دوسال با بهره بردن از  پشتیبانی قوای خارجی و سرازیر نمودن مبالغ هنگفت  کمکها ، در بین مردم  نفوذ و مشروعیت کسب کند و به مشکلات کشور فائق آید. اما طوریکه در عمل دیده شد فساد گسترده ، غیر مردمی بودن  ، حیف و میل کمک ها ، قوم گرائی  ، تجارت مواد مخدر و اشتباهات ديگر رژیم ، سبب بی اعتمادی ملی  و ایجاد فاصله بین مردم ودولت و در نتیجه منجر به بی امنیتی ، ترور و  وابسته گی بیشتر رژیم به نیرو های خارجی گردید. که  اکنون بعد از گذشت چهار سال نمی توان  موجودیت رژیم را حتی برای یکروز هم بدون حضور قوت های خارجی و کمکهای آنها تصور نمود. و روز بروز امنیت  بد تر ، فساد بیشتر ، صفوف مخالفان قوی تر میگردد .  بناءً چنین دولت ناتوان و بی صلاحیت ، که  قادر به حل مشکلات داخلی خود نبوده ، چگونه میتواند  تا به حل مسائل بین المللی و مداخله ای خارجی بپردازد . به عباره  ای دیگر حل و فصل مشکلات امنیتی و مسائل بین المللی از حوصله و حیطه ای صلاحیت این دولت خارج است. و یگانه کاری که این دولت می تواند بکند اینست که از حامیان خود با تضرع بخواهد تا در مسائل امنیتی و مداخلات خارجی به افغانستان  ، جدی شوند و بس.

 

مشکل امنیت ، طالبان و مداخلات را تنها امریکائی ها و غرب میتوانند با  پاکستان مطرح و حل نماید . یعنی تا زمانیکه امریکائی ها و غرب در مسئله ای  طالب و امنیت جدی نباشند ، مشکل حل نخواهد شد. اما متأسفانه ما شاهد برخورد های دو گانه ای  غرب و امریکا  در رابطه به مداخلات  هستیم ، ما می بینیم که تقریباً  روزانه ، کشور ایران و سوریه ، آنچه  مداخله ای  آنها در امور عراق نامیده می شود ، با وجود عدم موجودیت مدارک کافی ، از سوی امریکا مورد انتقاد و حتی  مورد تهدید قرار می گیرند ، اما در طرف دیگر در افغانستان با وجود مدارک انکار نا پذیر و مداخلات صریح و تسلیح و اعزام افراد و گروه ها از پاکستان ، که روزانه جان چندین انسان را میگیرد ، امریکائی ها نتنها از از مداخله ای پاکستان  انتقاد و صحبت نمی نمایند ، بلکه دم  از همکاری پاکستان زده  و به  تمجیید از اقدامات آن کشور بر ضد  تروریزم میپردازند  و درینجا باز افغانستان و مردم آن قربانی مصلحت های بزرگ ،  سیاست های پس پرده و چند گانه ای  غرب قرار ميگيرد.

 

به نظر بنده  تا زمانیکه منازعات مرزی افغانستان و پاکستان حل نگردد ، مشکلات و مداخلات از ناحيه ای پاکستان ادامه خواهد داشت و پاکستان همسايه ای  خوبی  برای افغانستان نخواهد بود.

 

 

                                                        س.ض. ایمان

                                           

                                                      10/01/ 1385

 

 

ً

 

 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥