به منا سبت ۲۸ اسد

کدام روز استقلال ؟؟؟

استقلال کلمه ای است زيبا و دل نشين و همنوا با فطرت بشری که داشتن اش يک ارمان وبدست آوردنش نه آسان و طالب هزاران درد و رنج، ويرانی و مصيبت است.

اگر به گذشته ای کشور خود نظر کنيم، می بينيم که مردم اين ديار چه دردها٬ رنج ها و مصائبی را جهت حفظ و حصول استقلال خود متحمل شده و می شوند و هزران هزار انسان اين سرزمين جان های شيرين خود و عزيزان شان را درين راه٬ در کنار ويرانی تمام زيربناهای اقتصادی-اجتماعی زادگاه شان٬  قربان کرده اند.

ما بخوبی داغهای اين همه آلام را کنون می توانيم در بدن سبز و کبود٬ شکسته و کوفته و خسته ای وطن مشاهده کنيم. و به يقين اگر همين فداکاری ها و جانبازی ها نمی بود٬ و مردم اين خطه نوکر صفت    می بود٬ شايد اکنون نام و سرزمينی به اسم  افغانستان در جغرافيای زمين وجود نمی داشت.

سوال اساسی اين است که با اين همه شهامت و پايمردی٬ دادن مليونها قربانی٬ ويرانی ٬ مهاجرت ها٬ دفع تجاوزات٬ آيا افغانستان کنونی کشور مستقلی است؟؟ و آيا ما دارای استقلأل ملی هستيم؟؟

اگر به تاريخ دوصد سال اخير کشور خود نگاه کنيم معلوم می شود که اين سرزمين نظر به هر دليلی که بوده کمتر زمانی استقلأل کامل داشته و اگر هم داشته در دوره های مختلف برای مدت زمان نه چندان طولانی بوده٬ و هر بار استقلال کشور در اثر مداخلات٬ دسائس و نيرنگ ها بصورت مستقيم و يا غيرمستقيم مورد تهديد بوده و اين کشور تابع و پيرو بی چون و چرای يکی از قدرتهای بزرگ منطقه بوده است.

اگر ما تحليلی- عميق و منصفانه به تاريخ دوصدسال اخير بنگريم، مشاهده ميگردد که افغانستان تنها دو بار صاحب استقلال خود به مفهوم کامل کلمه بوده است.که اين دو بار هم بعد از مدت نه چندان طولانی دوباره  اين استقلال آن مورد تهديد قرار گرفته و عملآ سلب گرديده  است.

۱ـ استقلال از بريتانيای کبير!

افغانستان به اثر پايمردی مردم با روی کارامدن شاه امان اله، استقلال خود را از بزرگترين قدرت استعماری زمان بدست آورد (۱۹۱۹ ). اما می بينيم که در اثر کم تجربه گي، عدم درايت و اشتباهات و عجله ای شاه امان اله در کاپی نمودن و تلاش پياده کردن سيستم غربی بدون شناخت درست از مردم، فرهنگ ودين جامعه اش، سبب ناکامی خود گرديد، و زمينه و فرصت را به دشمن شکست خورده اما مسلح در کمين، مساعد ساخت تا به  خوبی انتقام بکشد.

و باروی کارآمدن نادرشاه دوباره استقلال کشور زير سوال رفت و نفوذ استعمار به خوبی مشاهده ميگرديد که  بعدأ در دوره ای ظاهرشاه و سردار داود اين نفوذ به اوج خود رسيد و تمام دستگاه حاکميت در خدمت استعمار سرخ قرار داشت. و جنانجه می بينيم  تا سردار داود می خواهد کوچکترين حرکت ونافرمانی کند، مورد غضب بادار قرار گرفته و به سخت ترين نحو مجازات و نابود ميگردد.

بعد از کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ چهره ای استعمار و مزدوران شان روشن تر شده که با تجاوز شوروی ديگر چيزی بنام حاکميت ملی و استقلال وجود خارجی نداشت. واينجاست که سياه ترين دوره ای تاريخ افغانستان رقم می خورد و آغاز بدبختی و فاجعه ای بزرگ برای مردم اين ديار، در تمام عرصه ها که بزرکترين ضربات و صدمات فاجعه بار نصيب تمام بخش های اقتصادي، سياسي، فرهنگی و اجتماعی میگردد و سبب مهاجرت مليوني، ويرانی ناشی از بمباردمان بی رحمانه و از بين رفتن دهاهزار انسان از جمله متخصص و تعليم يافته ای کشور، به بدترين شکل ان گرديد. و درين دوره می بينیم که استعمار به بی شرمانه ترين نحو  رهبران نوکر صفت را چگونه جابجا می نمود. 

۲ـ پيروزی مجاهدين!

افغانستان بار دوم در ۸ ثور ۱۳۷۱ بعد از مجاهدت و قربانی بی شمار مردم استقلال خود را از اتحاد شوروی سابق و رژيم دست نشانده ای آن بدسب آوردند. اما باز می بينيم که اين بار هم عوامل گوناگون از جمله بی تجربه گی سياسي،  عدم آماده گی رهبران مجاهدين برای دولت داری و بفراموشی سپردن عمدی مجاهدين و يا رها سازی عمدی مجاهدين توسط دول غربی و جامعه ای بين الملل در باتلاقی از ويرانی و بی ثباتي، بعد از بر اورده شدن اهداف شان (شکست شوروی)، و ترس و جلوگيری از گسترش و الگو گيری از پيروزی مجاهدين در ساير کشورهای اسلامي، که کنون رهبران کشورهای غربی به نحوی به اين بفراموشی سپردن ها معترفند، از يک طرف و مداخلات صريح دشمنان بد دل و قسم خورده ای اين خاک از چندين استقامت از طرف ديگر، دست بدست هم داده و شيرينی پيروزی استقلال را در کام اين ملت تلخ نمودند.

خکومت نو پا،  بی تجربه و مغرور از پيروزی مجاهدين که می خواست از هر گونه وابسته گی رها باشد. از اولين روز های آغاز به کار، با کشور های همسايه بصورت غير مستقيم عملآ داخل جنگ نا خواسته شد.

دولت مجاهدين با کشور پاکستان و حاميانش(که بعدآ طالب را ساختند) در قالب حزب اسلامي، با  کشور ايران در قالب حزب وحدت اسلامي، با کشور ازبکستان و روسيه در قالب جنبش ملی اسلامی عملآ دو سال اول در جنگ بود، و تمام قوا و توانش که در بازسازی و ثبات بايد به مصرف می رسيد، در نبرد ها به تحليل رفت و باعث ويرانی کابل، از بين رفتن و مهاجرت بيشتر مردم کشور گرديد.

و همچنان می بينيم که کشور پاکستان و دوستانش که استقرار دولت موجود مجاهدين را تحمل نداشتند، با نيرنگ تازه نوکری جديدی بنام طالب را استخدام و مسلح نموده و جان ملت بيچاره ای افغان فرستادند. شايد همه ای عزيزان اقرار تاريخی بی نظير بوتو صدراعظم وقت پاکستان را بياد داشته باشند که اذعان کرد. در بوجود آوردن طالبان تنها ما نقش نداشتيم بلکه کشورهای امريکا و انگلستان نيز در ايجاد طالبان با ما سهيم بودند.

همچنان دوستان به ياد داشته باشند که روابط امريکا و طالبان تا سه ماه فبل از سقوط شان خيلی احسن و صميمانه بود و مذاکرات جدی انتقال لوله ای نفت  و گاز ترکمنستان از طريق افغانستان به پاکستان توسط کمپنی های امريکايی دنبال ميگرديد. مذاکرات و سفر های نماينده گان طالبان به امريکا و کشورهای اروپايی نشان ديگری از انکشاف اين روابط بود. البته حمايت بی دريغ، آشکار و غير دپلوماتيک پاکستان از طالبان در سطح ملی و بين المللی روشن و قابل بحث نيست.

تا اينکه خصوصآ بعد از ۱۱ سپتمبر مناسبات امريکا با طالبان متحول شده، و باز در تاريخ کشور نوکر از کنترول خارج و نا فرمانی ميکند، ومورد غضب بادار قرار ميگيرد و مجازات ميگردد. اينجا استعمار زخمی بايد نوکر تازه با نيرنگ تازه استخدام کند. و تاريخ کشور شاهد حيله ای جديد و معامله ای جديد تحت نام جلسه ای بن، با ديگ و کاسه و آش از قبل پخته شده ای استعمار غرب روبرو ميگردد. دو ستان می توانند کتاب جديد (بوش در جنگ) را مطالعه فرمايند تا ببينند که در اينجا زور و زر و تذوير چه معجزه های که نمی کند و انسان ها چه گونه همه ای افتخارات شان را معامله نموده ميفروشند. و اين بار استعمار زرنگ تر از گذشته و با تجربه تر از قبل، با تجاوز مستقيم زير پوشش آوردن صلح، تمام ارزش های ديني، فرهنگی و ملی اين سرزمين را، با سوء استفاده از فقر، نا امنی و تجربه های تلخ گذشته، که عامل اصلی اش خود استعمار بود، در معرض خطر قرار می دهد.

و با درامه های پر خرچ  با نقش ها از قبل معين، و دست خاکميت مزدور هم باز در تقلب و خريد نماينده گان، صحنه های نمايشی  بنام لويه جرگه، انتخابات آزاد رياست جمهوری و حال پارلمانی که هزينه اش صد ها مليون دالر ميرسد، جهت سرپوش گذاشتن به تجاوز و قانونی ساختن حکومت دست نشانده برگزار می نمايد که هيچگونه تناسب با وضع زنده گی و اقتصاد کشور ندارد و هيچگاهی هم کشور قادر نخواهد بود که چنين به اصطلاح انتخابات پر هزينه برگزار نمايد.

سوال اساسی اينجاست.

کشوری که خودش زير سلطه است و عساکر ومشاورين خارجی عملآ در همه ای نهادهای حاکميت کنترول و امر و نهی نموده و از جناهی مستقيم حمايت  مينمايند در اين گونه شرايط  زير سايه ای تفنگ و دالر خارجی انتخابات آزاد چه معنی می تواند داشته با شد؟

کشوری که تمام مقاماتش و قوانين اش را سفارت امريکا، انجو ها و سازمانهای جاسوسی وابسته به آن تضمين وتعين می کند چه گونه می تواند آزاد باشد؟

کشوری که در داخل ان نيرو های خارجی از خود زندانها داشته باشند و باشنده گان اصيل سرزمين را به عناوين مختلف زنداني، تجاوز و توهين به مقدسات نمايند و حکو مت دست نشانده هم کوچکترين اقدامی کرده نتواند چگونه می تواند آزاد باشد؟

بناء ما آزاد نيستيم و کشور ما هم آزاد نيست و تجليل روز ۲۸ اسد درين اوضاع مسخره است و معنا ندارد. به اميد بيداری مردم ، آزادی و آبادی افغانستان.

                                                                            

                                                                                    شبان از کابل

                                                                                    ۲۵ اسد ۱۳۸۴

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ مهر ،۱۳۸٤