دمو کراسی غربی يا استعمار نو

دموکراسی قبل از همه يکی از روش های حکومت داری است که در کشور های مختلف به اشکال گوناگون اعمال ميگردد که در مجموع بنام مردم سالاری ، حق تعين سر نوشت توسط مردم يا حکومت مردم توسط مردم ، که مردم با رأی خود با انتخاب نماينده گان و پارلمان  در حکومت مشارکت مينما يند و از ينطريق به حکومت يا نظام مشروعيت می بخشند البته در دموکراسی رای آزادانه ای مردم اصل بوده  و با يد به رای اکثريت احترام قايل شد.

در کشور های غربی شکل خاص يا مودل غربی دمو کراسی ، با سر نوشت اين کشور ها گره خورده و به يک ايد يولوژی يا حتی دين تبديل شده و مقدس شمرده می شود  با وجود همه آزادی های که در غرب از آن دم زده می شود ، به کسی حق نقد دموکراسی داده نمی شود و بر علاوه صدور دموکراسی و احتمالآ غلبه فرهنگی و محو فرهنگ های ديگر در سراسر جهان مبنای سياست خارجی کشور  های غربی را تشکيل ميدهد و درين رابطه تلاش ها و سرمايه گذاری های کلانی نيز صورت ميگيرد چنانچه ما شاهد صدور دموکراسی و ازين طريق تهاجم فرهنگی چه به شکل صلح  آميز و چه با توسل به قوای نظامی ، اشغال کشور ها ، کشتار و سرنگونی نظام های به اصطلاح  غير  مردمی و به قدرت رساندن رژيم های دل خواه شان ، اقدام مینمايند که نمونه ها و نتائج اين گونه اقدامات  را در اشغال عراق ، افغانستان و تحولات ارمنستان اوکراين شاهد هستيم

چنانچه در زمان موجوديت اتحاد شوروی نيز همين روش جهت به قدرت رساندن احزاب کمونستی و رژيم های دست نشانده اجرا ميگردید ، که کشور  و مردم ما نيز يکی از قرباينان چنين سياست ها بودند . جالب اينکه کشور های غربی با بر خورداری از برتری اقتصادی و نظامی ، در عصر حاضر به خود اين حق  را ميدهند  تا به جای مردم ديگر ملل تصميم بگيرند ، که کدام شخص و چه نظام سياسی برای آنها مناسب تر است ، و بعدآ در تحميل شخص و نظام مورد نظر  به هرطريق ممکن  می کوشند

اگر در جای نظام حاکم و دموکراسی مطابق ميل شان نبود ، با و جوديکه آن نظام از طرف مردم و با در نظر داشت تمام  موازين قبول شده ای بين المللی انتخاب شده باشد، از طرف کشور های غربي، حکومت غير  دموکراتيک خوانده شده و با استفاده  از وسايل ممکن زمينه ناکامی آن نظام را فراهم می سازند ، يعنی دولت ها از مردم نه بلکه از کشور های غربی بايد مشروعيت خود را بايد کسب کنند ،  يا به عباره ای ديگر ، در دنيا در انتخاباتيکه رژيم ها دست نشانده  و مطابق  ميل اروپا و امريکا به قدرت نرسند ، دموکراتيک نيست ، اما بد ترين ، رسوا ترين و پر معامله ترين رژيم های روی کار آمده که هوا خواه  غرب باشند  ، دموکرات ترين اند

انتخابات  عراق  در حال اشغال، که يک قسمت عمده مردم آنرا اتحريم کردند  و در آن سهم نگرفتند ، و هرروز  جان دها انسان در آنجا قربانی ميگردد ، دمواتيک است . همچنان انتخاب افغانستان کشوريکه در اشغال نيروی های بيشتر از چهل کشور دنيا قرار دارد ، با وجود فساد ، تقلب ، تحمیل و معامله ازجمله دموکراتيک ترين ها است.  سوال اینجاست کشور های که خود در حال اشغال اند و حاکميت آنها در خارج و از طرف خارج تقرر  و تحمیل شده باشند و عملآ توانای دفاعی و نظامی نداشته باشند و تمام بودجه و مصارف آنها را کشور های اشغال کننده تآمين نمايند  و کليه برنامه ها و کدر رهبری آن توسط کشور های خارجی جابجا شوند ، چه گونه می شود در چنين کشوری از آزادی ، انتحابات و آنهم دموکراتيک و آزاد صحبت نمود

در حاليکه در گوشه ای ديگر جهان ، مظلوم ترين ملت دنيا که تقريبا شصت سال است از نعمت آزادی محروم و سرزمين شان غصب شده و در زير اشغال به سرمی برند ،  هنگامی که تحت نظارت بين المللی نماينده گان خود را انتخاب می کنند ، از اينکه برنده گان انتخابات به ذوق امريکا و اروپا برابر نيست ، بنآ  رای اين مردم بی ارزش دانسته شده و خود شان  به خاطر انتخاب شان بی شرمانه با تحريم ها ، مجازات و توبيخ ميگردند

طوريکه در ين اواخر شاهد هستيم که حزب اسلامی حماس به دموکراتيک ترين شکل زير نظر  مستقيم  جيمی کارتر رئيس جمهور سابق امريکا ، در انتخابات فلسطين اکثريت کرسی های پارلمانی را بدست آورد که چنين روی داد دموکراتيک ، باعث خشم رژيم صهيونیستی اسرائيل و حاميان آن امريکا و اروپا گرديد حتی بعضی از رهبران و سياست مداران غربی ، اين انتخاب مردم فلسطين را به جای قدر و احترام ، آنرا فاجعه خواندند و همه سراسيمه و با يک صدا از قطع کمک ها به فلسطینيان ، به مردمی که سرزمين شان اشغال شده به مردمی که از حق آزادی و حاکميت به سر نوشت خود محروم ، آواره و سخت محتاج  کمک اند ، صحبت نموده و می نمايند

حماس ، سياست ها و برنامه هايش از قبل روشن و مشخص بود و مردم  بر نامه و سياست های حماس را پذيرفته و به آن رأی دادند تا از ين وضع رقت بار ، که سالها ست متحمل شده اند ، رهائی یابند. اما دولت های غربی که در انها به اصطلاح ديموکراسی و حقوق بشر نها دينه شده است ، به طور بی شرمانه از حماس می خواهند ، که جهت ادامه حيات و حکومت از اصول اصلی خود که همانا ، آزادی و مالکيت بر سر زمين شان است ، صرف نظر نموده ، و به هدايت وخواست کشور های غربی که همانا به رسميت شناختن اشغال واشغال گر و دست کشيدن از مقاومت بر حق وغيره است ، تن در دهد . يعنی از قربانی شده ، از اسير واشغال شده می خواهند تا حاکميت اشغال گر و اشغالگری را به رسميت بشناسد . در غير صورت مردم  رنجور فلسطين که به حماس رای داده اند ، با قطع نان و اب وکمک های انسانی مجازات خواهند شد

اينست دموکراسی  غربی ، اينست حقوق بشر غربی واحترام به رای مردم !

 مگر ملت فلسطين چه چيزی اضافی می خواهند؟ آيا انها چيزی بيشتر از حق خود می خواهند؟ جرم آنها چیست؟

 

آنها می خواهند به سرنوست خود شان حاکم باشند ، کشور و سر زمین خود را داشته باشند. زیر سلطه و اشغال زنده گی نکنند ، به سرزمین اصلی خود برگردند ، آنها می خواهند آبرو مند و آزاد باشند.

 

آیا داشتن و خواستن  این ها جرم است؟؟

 

چرا جامعه ای جهانی در رآس آن کشور های غربی این مدافعان آزادی و دموکراسی ، چنین حرف ساده ، برحق و منطقی و صدای رسای ملت فلسطین را ، که سالیان سال است به خاطر آن کشته می دهند و زجه ، ناله و نعره می کشند ، نمی خواهند بفهمند و نمی خواهند بشنوند .

 مگر همین غربی ها نبودند که رژیم خونخوار و غده ای سرطانی صهیونیزم را در قلب جوامع اسلامی جراحی و جابجا نمودند ؟ آیا اینها  در مسؤلیت آواره گی ، ویرانی، کشتار ، بی عدالتی و رنج ملت فلسطین شریک نیستند؟  پس چرا  جلو جنایت ، خونریزی و ویرانی اسرائیلی ها را نمی گیرند؟

 

در حالیکه در گوشه ای دیگر دنیا مسله ای تیمور شرقی با اندونیزیا را ، چون مسیحی مذهب اند ، ضرف سه ماه حل نمودند. اما برعکس در مسله ای فلسطین ، در خفا دست اسرائیل خونخوار را فشرده  و مهر تآئید  به اعمال جنایت کارانه ای آن زده و از کمکهای سخاوت مندانه بیشتری  بهره مند اش میگردانند.

 

شما ای خواننده ای عزیز ، قضاوت نمائید ، که این نوع اعمال و حرکات و تناقضات غرب چه معنی و پیامی  میتواند داشته باشد؟

 

بی عدالتی دیگر اینکه ، در جهان ما شاهد تلاشهای هستیم تا آواره گان ، مهاجرین و بی جا شده گان  کشور ها ، به وطن اصلی و آبائی شان بر گردند و با ارائه ای کمکها و برنامه ها و تشویق ها ، زمینه ای برگشت شان مساعد می گردد. اما درین دنیا درین مورد یک استثنا وجود دارد و آن اینکه  تنها  آواره گان فلسطینی که به اثر ظلم وجنایات اسرائیل آواره ومجبور به ترک  منازل شان شده اند ، با وجود اشیاق کامل به برگشت، حق بر گشت به منازل و سرزمین  شان را ندارند!!  آیا این مسخره نیست ؟

 

بسا آواره گانی که در کمپ های مهاجرین تولد و در حسرت بازگشت به وطن مرده اند و می میرند ، اما اجازه بازگشت به خانه و کاشانه ای شان را نیافته اند و نمی یابند، و بر عکس در سمت دیگر به  رژیم صهیو نیستی زمینه داده می شود ، تا از سراسر جهان از طریق نماینده گی های سیاسی و مذهبی شان   یهودان را ، با وعده ای شغل  ، خانه و زنده گی بهتر جمع آوری و به اسرائیل دعوت و انتقال  نماید ، و در سرزمین های اشغالی که ملکیت فلسطینی ها ا ست جابجا نموده و برایشان شهرک سازی نماید. و جامعه ای جهانی هم در زمينه ساکت است. اسم این همه بی عدالتی و چند گانه گی ها را چه می توان گذاشت؟

 

اما باز هم  در گوشه ای دیگر می بینیم که کشور ایران می خواهد به دانش صلح آمیز هسته ای در چوکات قوانین بین المللی دست یابد ، اما چون کشور مسلمان است و حکومت ان دست نشانده نیست و جرئت  نه  گفتن در برابر استعمار را دارد . شاهد هستیم که کشور های  دموکراتیک چه گونه موانع ایجاد نموده و  دم از مجازات ، تحریم  و تهدید علیه مردم ایران می زنند. در قرون وسطی  کلیسا و حاکمیت ان ضد علمی حرکت می کرد و عالمان و مخترعان را گردن می زد، و حال در قرن 21 امریکا و اروپا در مقیاس وسیع ، جای کلیسا را گرفته و مانع  رسیدن کشور ها و ملل به دانش و علم می گردند ، و می خواهند تا علم دانش را انحصاری نموده و از ین طریق برتری خود را در جهان ، جهت نیل به اهداف حفظ نمایند . در حالیکه رژیم صهیونیستی و غاصب اسرائیل، ناقض دها قطعه نامه ای سازمان ملل، مجاز داشتن سلاح هسته ای است و کسی جرئت حرف زدن درین مورد را هم ندارد.

 

حرف روشن است و پیام واضح ، و ما ملت مسلمان  تا چه وقت نمی خواهیم بفهمیم  و به اصطلاح خود را گول زده و فریب می دهیم . بايد آگاه بود وبيدار و دست های غرض آلود را از پشت خواند و توطئه ها را به موقع خنثی کرد . 

 

  

                                                                                 س.ض. ايمان

 

                                                                              ۳ حوت ۱۳۸۴   

 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٤

 

                                  آزادی بیان در غرب

 

یکی از موضوعاتی که بیشتر توجه و وسیله ای خوبی فشار علیه کشور های رو به انکشاف و خصو صآ کشور های اسلامی مورد استفاده  قرار میگیرد مسله ای آزادی بیان است که بصورت منظم مورد ذستفاده قرار میگیرد. ئر حالیکه خود موضوع آزادی بیان در غرب مشکل دارد و هر دولت مداری به گونه ای خاصی به نفع خود ذز آن تعبیر می کند.

 

فرضآ در غرب شما حق نداريد که بگوئيد یا اذعان داريد، که در جنگ دوم جهانی تعداد یهودانی که توسط نازی های آلمان کشته شده اند 6 ملیون نبوده بلکه یک نفر کمتر بوده یعنی( 5999999) بوده ، اظهار این مطلب جرم است و قابل محاکمه ، تحقیق و تفکر درین مورد هم  جرم است ، چنانچه درين اواخر ما شاهد محاکمه ومجازات يک مورخ تقريبآ هفتاد ساله ای انگليسی بنام ديويد ايروينگ  به سه سال زندان در اطريش به جرم مبالغه دانستن آمار کشتار يهودان توسط نازيها هستيم ، و همچنان شما حق ندارید از چیز های که ارزش های غرب نامیده می شود (چون هم جنس بازی ، روسسپی گری ، دموکراسی وغیره) انتقاد کنید ، بر     وعلاوه با فشار اجود دارد ما شاهد محاکمه ای کسانی هستیم که جرم شان تنها فکر شان بوده است و به ایشان گفته شده که ، فکر شما خوب نیست، فکر شما ضد ارزش های ما است و یا شما فکر افراطی دارید، ایشان  مجازات واز کشور اخراج گردیده اند. به گفته ای شاعر ایرانی ( احمد شاملو)  اینجا دهانت را می بویند، اینجا کلامت را می بویند، تا مبادا گفته باشی!! اینجا ما شاهد بسته نمودن سایت های انترنیتی ، تعطیلی مساجد ، محاکمه و اخراج امامان ، و  دها محدودیت  دیگر هستیم، مگر امام جز بیان چه دارد؟؟  که غرب با تمام عظمت   و منطقش تحمل و پاسخ حرف و منطق یک امام را ندارد، چه جاذبه ای سایت های انترنتی اسلامی و حرفهای  امام دارد که هزاران سایت ، اخبار، مجلات و کانالهای تلویزیونی سکسی غرب ندارد؟؟ اینجا موضوع سخنرانی های امامان جمعه از قبل مشخص می گردد و یا از امامان تعهد گرفته شده که روی موضوعات خاصی صحبت نمایند و گرنه محاکمه و اخراج!!

 

 

اگر در گشور های دیگر اشد مجازات اعدام است ، اینجا اخراج است . که البته اخراج به مراتب درد ناکتر و مصیبت بار تر از اعدام است شما تصور کنید کسی   در کشور غربی تولد شده درس خوانده، بزرگ شده وتشکیل خانواده داده و تابعیت کشور غربی را دارد ، به جرم اینکه  والدین  و اجدادش از کشور دیگری آمده اند، در صورت داشتن فکر دیگرو یا انتقاد از ارزشهای غرب ، بی رحمانه ازکشور های غربی اخراج شده و به کشور اجدادی اش، که هیچ تعلقی دیگر به آن ندارد و همه چیزش برایش بی گانه است فرستاده می شود، بدون اینکه به سر نوشت او و خانواده ای او فکر گردد.  

اما برعکس اگر کسی در افغانستان ، ایران و سائر کشور های اسلامی ، ضد ارزش های دینی و ملی خود قد علم کند، می بینیم که چگونه قهرمان شناخته شده، مورد عنایت و حمایت مادی و معنوی کشور های غربی قرار می گرفته و زمینه و مکانات در اختیارش قرار داده می شود. در خود غرب هم همینطور اگر کسی ضد ارزشهای اسلامی به میدان می آید منحیث قهرمان از حمایت بین المللی غربی بهره مند گردیده و جوائز مختلف مادی و معنوی به وی  تعلق می گیرد ، و حزب و اشخاصی که مو ضع گیری های  ضد اسلامی داشته باشند در انتخابات برنده اند، که  ازین گونه مثالها زیاد است.

آزادی بیان در غرب یعنی شما آزاد هستید و امکانات هم به شما داده می شود، تشویق هم می شوید، تا اسلام  و ارزش های اسلامی را انتقاد ، تو هین و بکوبید، اما ارزش های غرب را نه!

 

 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٤