در اين بن بست

   دهان ات را می بويند

مبادا که گفته باشی دوست ات می دارم

دل ات را می بويند

      روز گار غريبی ست ، نازنين  

 و عشق را

کنار تيرک راه بند

تازيانه می زنند

        عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

در اين بست کج و پيچ سر ما

آتش را

    به سوخت بار سرود و شعر

                         فروزان ميدارند

به انديشيدن خطر مکن

        روزگار غريبی ست ، نازنين

آن که بر در می کوبد شبا هنگام

به کشتن چراغ آمده است

            نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد

آنک قصابان اند

بر گذرگاه مستقر

با کنده و ساتوری خون آلود

            روزگار غريبی ست ، نازنين

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

           شوق را در پستوی خانه پنهان بايد کرد

کباب قناری

بر آتش سوس و يآس

           روزگار غريبی ست ، نازنين

ابليس پيروز است

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

           خدا  را  در پستوی خانه  نهان  بايد کرد

 

                                                             احمد  شاملو

 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٤

 

 

گزارش بسیار جالبی از فروش قصر های نمبر هفت و هشت مربوط ریاست جمهوری افغانستان توسط خاندان شاهی (بابای ملت)

 

 

غصب و چور زمین در کشور ما افغانستان پیشینهء دور و درازی دارد. اما درین اواخر سروصدا درین زمینه نسبت به هرزمان دیگری بلند تر و گسترده تراست. شاید فریاد های گوشخراش درمورد چور و غارت زمین های مردم در حال حاضر به خاطر دسترسی مظلومین و متضررین به وسایل اطلاعات جمعی باشد ورنه وقتی به میزان و گستردگی غصب، مصادره، تصاحب و تملک زمین ها و ملکیت های مردم در دو سه صد سال اخیر نگاهی شود، آنچه امروز شده و میشود مشتی از خروار است.

 

با پیروزی مجاهدین در کابل در سال 1371 بازار تصاحب زمین های دولتی، تبدیل نمودن پارک ها و مناطق سبز به ساحات مسکونی و توزیع آن به زورمندان و تفنگداران، تصاحب خانه ها اپارتمان های افراد به بهانهء گوناگون آغاز گردید. تنها درساحهء خیرخانه مینه چندین پارک بازی اطفال به ساحهء رهایشی تبدیل گردید. ازجمله میتوان از ساحهء عقب شفاخانه لیسه مریم را نام برد که مامورین پلیس ناحیهء یازدهم در غصب آن نقش داشتند. این ساحه اصلاً باید پارک بازی اطفال میبود...

 

وقتی حکومت طالبان آمد، مساله شکل دیگری گرفت و خانهء قوماندانان جهادی، صرفنظر ازین که ملکیت آن قانونی میبود یا غیر قانونی، غصب و به افراد طالب سپرده میشد. البته طالبان وقت تطبیق برنامه های خود را مطابق دکترین «دویمه سقاوی» نیافتند ورنه باید از تمامی ساحات شمالی، پنجشیر و نقاط دیگرکشور اقوامی اخراج و اقوام دیگری به جای آنها مسکن گزین میشدند...

 

با سرنگونی رژیم طالبان و برگشت مجدد مجاهدین و مقاومتگران به صحنه، باردیگر تب و تاب بدست آوردن نمرات زمین و ساحات بلند منزل در کابل و سایر نقاط کشور بالا گرفت. ازجمله موضوع «کارته وزیران» در شیرپور شهر کابل یکی از داغترین مسایلی بود که رسانه های جمعی خارجی و داخلی وقت و صفحات زیادی را درمورد آن به مصرف رسانیدند. با آن هم چنانچه امروز دیده میشود، کسی مانع اعمار خانه های اعیانی و اشرافی دران منطقه نگردیده و کار ساختمانی به شدت دران جریان دارد. زود است که ا ین ناحیه به مثابه محلهء اشرافی دیگری در پهلوی ناحیهء وزیر اکبرخان  به میان بیاید که از هرحیث بهتر و پرتجمل تر از ناحیهء وزیراکبرخان باشد.

 

واما در هفتهء اخیر ماه ثور  سال جاری- ۱۳۸۴تلویزیون «طلوع» که از کابل پخش میگردد، گزارش بسیار جالبی از فروش قصر های نمبر هفت و هشت مربوط ریاست جمهوری افغانستان توسط خاندان شاهی (بابای ملت) بدست نشر سپرد. درین گزارش، تهیه کننده آن  برای روشن شدن موضوع به مراجع گوناگون از جمله، شاروالی کابل روی آورده خواهان معلومات گردید. یکی دیگر از کسانی که در تلویزیون طلوع ظاهر شده درمورد قصر ها سخن گفت، انجنیر عبدالله برشنا بود که زمانی وظیفه مهندسی قصر های مذکور را به عهده داشت. با آن که «طلوع» به خاطر عدم همکاری مقامات شاروالی، به خصوص معاون آن، نتوانست پاسخ لازم به پرسش های خود و مردم را درزمینه چگونگی فروش این قصر ها دریابد، اما چیزی که ثابت گردید این بود که:

 

درسال های اخیر سلطنت محمد ظاهر شاه، مقام سلطنت فرمان میدهد تا برای هریک ازشهزاده ها قصر های دیگری در اطراف ارگ سلطنتی اعمار گردد. اما پیش از اکمال ساختمان این قصر ها، نظام سرنگون میگردد و نظام جمهوری به رهبری محمد داوود خان پسرکاکا و شوهر خواهر شاه، اعلام میگردد. ظاهرشاه که درایتالیا به سرمیبرد سه روز پس از اعلام جمهوری خلع خودش از سلطنت را پذیرفته و استعفی؟! اش از مقام سلطنت را رسماً به کابل مخابره میکند که درروزنامه «جمهوریت» به قلم خود شاه به نشر رسید.

 

مگرشماری از قصرهای متذکره مطابق پلان یکی پس از دیگری ساخته میشوند و توسط حکومت جدید به مقاصد دیگری مورد استفاده قرار میگیرند. دیری نمیگذرد که باردیگر نظام دگرگون میشود و حاکمیت به حزب دموکراتیک خلق میرسد. بازهم قصر های مذکور جزء مجتمع ساختمان های ریاست جمهوری بوده تا آخرین دقایق حیات سیاسی داکتر نجیب الله مورد استفاده دولت قرار دارد. همچنان پس از حاکمیت مجاهدین نیز این قصر ها از ملحقات ریاست جمهور به حساب آمده و ملکیت دولت به حساب می آمد.

 

واما اینک که باد شد و باران شد و بابای ملت با فرزندان و نوه گان وبنی اعمام و وابستگان متعددش به وطن برگشته اند، با استفاده از نام «بابای ملت» و اوضاع نا به سامان کنونی، دست به فروش آنچه هنوز مالکیت شان به آن ثابت نیست ازجمله قصر های نمبر هفت و هشت میزنند...

 

 البته فروش قصرهای مذکور یگانه موردیست که سروصدا بار آورده است درحالیکه مطابق آنچه در کابل برسرزبانهاست، درمرکزو سایر نقاط کشور تمامی زمین هایی که زمانی به خاندان شاهی تعلق داشت و نظر به فرمان حکومت های بعدی مصادره و شامل ملکیت دولت گردیده بود، دوباره از روی قباله های دوران شاهی به خاندان شاهی و اراکین دولت شاهی متعلق دانسته شده همه یا به فروش رسیده اند ویا هم درحال فروخته شدن میباشند.

 

امانی و نادری در برابر هم:

درحالی که فرزندان و وابستگان نادرخان، به فروش زمین های دولتی میپردازند، بانو هندیه، که کوچکترین دختر اعلیحضرت امان الله خان است درمورد چیزدیگری میگوید. مطابق گزارش هایی که این قلم در کابل به آن دست یافتم، خاندان بابای ملت «محمد ظاهرشاه» مقداری زمین در دارالامان و چندلبایی پغمان را نیز در معرض فروش قرار داده اند که این زمین ها در اصل متعلق به ملکه ثریا، مادر بانو هندیه است. بانو هندیه قباله های مربوط این زمین ها را بدست داشته و ادعا دارد که خاندان بابای ملت حق فروش این زمین ها را ندارد زیرا متعلق به ملکه ثریا میباشد. راقم این سطور فوتو کاپی پانزده قباله متعلق به ملکه ثریا را که اکنون نزد  بانو هندیه است، نزد یکی از دوستان دیدم که هیچکدام آن کمتر از پنجاه جریب زمین نبود. این قباله ها هریک شامل هشتصد جریب، هفتصد جریب، وسه صدو پنجاه جریب زمین در نقاط مختلف کابل از جمله چندلبایی پغمان و سایر ولایات میباشد.

 

مطابق گفتهء این هموطن که فوتوکاپی قباله های ملکه ثریا نزدش بود، بانو هندیه خواهان تصاحب زمین های شامل قباله نبوده بلکه میخواهد از فروش ناروا و غیر قانونی آن توسط بستگان بابای ملت جلوگیری کند. این هموطن به نویسنده گفت، بانو هندیه میخواهد زمین های مذکور را از کام زمین فروشان کشیده و در اختیار دولت افغانستان قراردهد تا به مقاصد عامه مورد استفاده قرار گیرد. به راستی هم که هندیه فرزند صدیق پدر است. همان پدر همین دختر...

 

به گفتهء یکی دیگر از هموطنان، تقریباً تمامی ساحات شهرنو متعلق به یکی از سرداران و نزدیکان شاه است. به همین ترتیب اسناد شاروالی نشان میدهد که بیشتر از نیم کابل شامل قبالهء سرداران محمد زایی است که اینک برگشته و در پی فروش ملکیت های خود هستند. بسیاری ازین ملکیت ها توسط رژیم های گذشته مصادره و جز مکلیت های دولتی شده اند. هرگونه واگذاری آن به کسان دیگر ایجاب فرمان جدید توسط حکومت جدید وتائید شورای ملی کشور را میکند. زیرا اکثر زمین های مذکور با زور و اجحاف درگذشته از مردم غصب و به قسم بخشش به کسانی که این یا آن پادشاه را در رسیدن به قدرت کمک کرده اند، بخشیده شده است. ایجاب میکند تا یا این زمین ها به مالکین اولی ویا وارثین آنها برگردانده شود ویا این که همچنان در ملکیت دولت باقی بماند.

 

از آنجه تا اینجا خواندیم به چندین نکته میتوان دست یافت:

·        غصب، مصادره و تصاحب زمین در افغانستان از گذشته ها بدینسو توسط افراد و دودمان های غالب به صورت غیر قانونی و غیر انسانی آن مرسوم بوده است. به خصوص در دوران حکومت های عبدالرحمن خان و نادرخان هزاران انسان این سرزمین به خاک نیستی نشانده شده و خانه، زمین و ملکیت های شان توسط شاهان و یا اراکین اوباش و خودسر آن ها غصب و مصادره گردیده است.

 

·        وقتی ملکه ثریا، بهترین ملکه و خانم خوبترین شاه محمدزایی درین کشور صاحب هزاران جریب زمین است، آیا حساب زمین های سایر افراد این خاندان را کسی گرفته میتواند؟ ملکه ثریا اینهمه زمین را از کجا کرده است؟ از پدرش، محمود طرزی، به میراث برده است یا از شوهرش، شاه امان الله غازی؟ اگر از چگونگی تصاحب این زمین ها توسط ملکه ثریا بگذریم، حسن نیت و نجابتی که بانو هندیه در ارتباط این که این زمین ها به کی تعلق بگیرد، به نمایش گذاشته است، از هرجهت قابل تمجیداست.

 

·        آیا مقامات قضایی و حقوقی  دولت افغانستان در برابر قوانین و مقررات کشور خود را مسوول میداند یا خیر؟ از دیدگاه قانون، تمامی زمین های خاندان شاهی متعلق به دولت بوده و تازمانی که حکم مجدد از جانب رئیس دولت و تائید شورای ملی نباشد، واگذاری زمین به اعضای خاندان شاهی غیر قانونی است.

 

·        اگر سران محمد زایی با آن همه نقش منفی و خیانتبار خود در تاریخ کشور میتوانند صاحب زمین ها، تیول، اقطاع و غیره شده و امروز نیز بتوانند ازان استفاده کنند، با کدام رو و کدام منطق میتوان قوماندان هایی را که خودرا مجاهد خوانده و ادعای مقاومت در برابر القاعده، طالبان و پاکستان را دارند، به خاطر داشتن یکی دو بلند منزل ویا حانه های مفشن درین یا آن گوشهء شهر کابل ملامت کرد؟ درحالی که کمتر سندی میتوان یافت که قوماندانان مذکور زمین ها را به زور گرفته از کسی گرفته باشند. البته این که "از کجا کرده این همه زرو سیم"، مساله دیگریست.

 

·        اگر ما برضد بیعدالتی، ظلم، تجاوز و ستم قلم و قدم میزنیم پس نباید چشم مان در برابر یک ظالم و ستمگر و غاصب و خائن کور باشد و در برابر دیگری ذره برداشته و نیفه های تنبان شان را برای پیدا کردن مال بیت المال تلاشی کنیم. اگر قرار باشد عدالت، انصاف و قانون در کشور حاکم گردد، باید شامل حال همه افراد کشور گردد.

 

اگر  غاصبان دریانوش خون و حق مردم در پناه دیوارهای کانکریتی ارگ به خیانت و جنایت ادامه داده و زمین هایی را که پدران شان با زور و جبر از مردم غصب کرده اند به فروش میرسانند، و دستی نباشد که مانع آن ها شود، باید چشم به راه تکرار جنایاتی ازین قبیل در آینده نیز بود. میراثخواران استبداد کبیر درکشور توان آنرا یافته اند که باردیگر از پیکر خونین ملت بازهم خون دلمه بستهء آنها را بمکند وزخم های شان را تازه کنند. این وضع ایجاب میکند تمامی افراد ملت و به ویژه آنهایی که سابقه مبارزه برضد ستم شاهی دارند صدای اعتراض خود را بلند کرده و نگذارند خون هزاران انسانی که به خاطر سرنگونی رژیم خونخوار شاهی ریخته شده است، به هدر برود.

 

نباید جنایات حزب دموکراتیک خلق پس از سرنگونی نظام منحط شاهی دلیلی برای تبرئهء جنایات و ستم های رفته برمردم توسط حکومت نادری و یا دوران استبداد کبیر درکشور گردد...

 

برگرفته شده از : سايت گرد راه

 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤

 

ولا اگه خبر باشم

چندی قبل نيرو های امريکائی به منطقه ای مسکونی در وزيرستان پاکستان حمله ای راکتی نمودند که طی آن بيش از   (۱۸ ) نفر  از  جمله زن وکودک قربانی شدند و همزمان  آقای  کرزی  سفری  داشتند به  ايران که از  آن صرف نظر نمودند و عين زمان ايشان  کنفرانس خبری داشتند.

خبرنگار‌:-  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيا شما منحيث رئيس جمهور ازين حمله اطلاع داشتيد؟

آقای کرزی:‌-  ولا اگه خبر داشته باشم،  مره  از حمله در  داخل افغانستان کسی خبر نمی کند چی رسد به پاکستان!

خبرنگار:-  شما چرا به ايران  سفر نکرديد؟

آقای کرزی:-   ولا ، امريکائی ها گفتن  نرو  که  هوا خراب است!

 

حکيم

۲۸  جدی  ۱۳۸۴

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤

 

بيا بچيم توبه کن

جوانی بود،  سرو کارش با قاچاق ، رهزني، ومشروب خوری  و در زنده گی اش از هيچ نوع خلافی دريغ نمی کرد و به نصايح پدر و مادر سالمندش وقعی نمی گذاشت. زمانيکه  جنگ تمام شد و نظام دموکراتيک و قانون بوجود آمد ، پدر ومادر سالخورده اش خيلی خوشحال شده و به فرزند شان گفتند:

بچيم، حالا حکومت دموکراتيک روی کار شده ، مردم ميگويند قانون روی کار آمده و تمام  وزير صاحب ها دموکرات هستند ، ازين پس کسی نمتواند که خلافی انجام بته،  ازين  بعد تو بايد اصلاح شوی و کار های غيرقانونی را نکنی و پيش در و همسايه ها آبرو برايمان نماندي،  همه ميگويند که بچه ات کار خلاف ميکند و نانی که به خاته ات ميآورد حرام است و از همين  قسم گپ ها

بيا بچيم توبه کن و دست بکش از ين کار های خلاف و دنبال يک کار آ برومند  برو.

جوان که سخت  تحت  تأثیر  نصايح  پدر  و مادر  و ظاهر حکومت و روی کار آمدن قانون ،   رفته بود،  از کرده ای خود پپپشيمان شده و توبه نمود  و برای خود اسم  (نادم)  را برگزيده و با خود می گفت:

حالا حکومت دموکراتيک و قانون آمده و هر چيز از راه قانون بايد بدست بيايد، با خود تصميم گرفت که ديگر کار خلاف انجام ندهد  و  دنبال کار آبرومند،  بقول  پدر  و مادرش باشد.

او  فکر کرد که  با  در نظر داشت سوابق کاری اش در قاچاق مواد مخدر و رهزنی ،  ميتواند در چوکات وزارت مبارزه با مواد مخدر، بهتر و موًثثر تر  مصدر خدمت  به مردم و دولت اش شود  و از طرفی هم ، وجدان اش را راحت نمايد  و در صورت لزوم، آدرس قاچاقچيان و رهزنان را در اختيار دولت قرار دهد.  بنابراين در خواست اش را با ذکر تجارب اش در زمينه ای قاچاق مواد مخدر و کار های خلاف و بلديت با زبانهای انگليسی و روسی و دسترسی به کمپيوتر ترتيب، و تقديم مقام وزارت نمود.

جناب وزير بعد از اخذ هدايت و موافقت مشاور خارجی اش،  به  تقرر  نادم جان در تيم موبايل که يک تشکيل نو تآسيس در چوکات وزارت بود،  موافقت نموده و او را به حضور پذيرفت و گفت؛  بچيم، من درخواستی شما را خواندم، تجارب گذشته و مسلکی شما را در نظر گرفتم، خوب است که به زبانهای خارجی هم بلديت داريد،  مشاورم ازين بابت خيلی خوشحال شد و سريعآ موافقه نمود. خوش شانس هستی ،  يک  چيزه برایت  ميگويم  که سر از فردا  هر دستوری که  من برايت دادم، بی چون و چرا، اجرا  ميکنی!!

نادم جان:  چشم صاحب، عاليجناب امر بفرمايید  من در خدمت هستم

وزير گفت:  به مدير کدر و پرسونل  نيز هدايت  دادم تا شما را در گروه عملياتی  تنظيم نمايد و برايتان موبايل هم در نظر گرفته شده تا  فردا در عمليات شرکت نمائي.

نادم جان از خوشی در پيراهن نمی گنجيد و گفت: چشم صاحب،  هر چی شما بفرماييد، در خدمت هستم.

او فردای همان روز در ماموريت مورد نظر شرکت نموده  و قرار بود کاروانهای مملو از مواد مخدر و قاچاقچيان را دستگير و بازداشت نمايند.  نادم جان با تجاربی که داشت، درين  عمليات از خود شايسته گی و صداقت فراوان نشانداد، کاروانها را توقف داده و افراد آنرا بازداشت نمود، و با موبايل دستی اش مستقيمآ  با شخص وزير صاحب به تماس شده  گفت؛

عاليجناب وزير صاحب!  سلام،  من نادم هستم،  عمليات موفقانه  انجام يافت و منتظر هدايت  بعدی هستيم

وزير فرمود! آفرين نادم، اما ، يک اشتباه صورت گرفته، شما منتظر بمانيد، کسی نزد شما ميآيد ، و هر چه او گفت  همانطور کنيد

نادم جان! چشم اطاعت می شود، صاحب!

ساعتی بعد شخصی بلند قد با عينک سياه و ماشين آخرين سيستم آمد و به نادم شان  دستور داد که اين کاروان متعلق به يکی از اشخاص کلان  است و اجازه ای حرکت داده شود. و به نادم و گروپش هدايت داد تا با او بيايند و ايشان را بيک ساختمان مجلل هدايت نمود، جائيکه  ضيافتی از قبل ترتيب يافته بود و ايشان را استقبال و به اصطلاح  شنگول ساختند، بعد از پايان ضيافت ،  به هر کدام،  پاکتی که در آن  يک مقدار دالر جا بجا شده بود  سپرده شد  و گفتند اين سهم شما است. نادم جان که با صداقت و از ته ای دل توبه نموده بود و از گذشته ای بدش نادم شده بود و ميخواست گذشته اش را با خدمت گذاری صادقانه،  جبران نمايد. از ديدن چنين صحنه اي، هيجان زده شده و گريه کنان،  رو  به آسمان کرد و گفت!

خدا جان.......... خداجان!  من که از اول دموکرات  بودم  ولی نامش  را  نمی  دانستم!!

                                                                                       

                                                                                             ظهير

                                                                                       جدی ۱۳۸۴

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٤

 

افغا نستا ن در اشغال شوروی                                                                                         

 

افغا نستا ن از لحا ظ جغرافیای در قلب آسیا موقعیت دارد. این کشور از شمال با تاجکستان ،ازبکستان، ترکمنستان ودرغرب با کشورجمهوری اسلامی ایران در حنوب وشرق آن پاکستان وشمال شرق آن با کشور چین محاط میباشد. این کشور بخاطر موقعیت اش حیثیت چهار راه  را  در این قاره پهن آور دارا بوده وکشور های آسیایی را با کشور های خاور میانه و غرب و اروپایی  باهم متصل نموده و در طول تاریخ مورد هجوم وتاخت وتاز جهان گشایان وزور مندان دولت های بزرگ استعماری قرار گرفته است که با مقاومت ومبارزه مردم غیور و شجاع و آزاد یخواه  این مرز بوم مواجه  شده و از کشور بیرون رانده  شده اند.  بعد از گذشت سالها این بار  روسیه(شوروی) با توسعه طلبی اش که دست به تجاوز و مداخله در افغانستان زدند. وکاخ  نشینان کرملین با طرحهای بی اساس و خام اشغال افغانستان که در سر شان رشد کرده بود و در باره این کشور تصمیمهای گرفته میشود که تا رژیم های دست نشانده شانرا در کابل بقدرت  برسانند که با حمایت نیروی های زمینی و هوایی دولت روس (شوروی) کود تای هفت ثور انجام گرفته و دولت داود خان سرکوب شد و رژیم کمونسیتی به رهبری نور محمد تره کی در کابل روی کار آمد، که این رژیم  با شعار (کور،دودی ،کالی) وارد میدان شد و بعوض کور، قبرستان وبعوض دودی, زهر و بعوض کالی کفن به مردم شهر کابل داده و شروع کارش را با تصفیه مخالفین اش در دوایر دولتی و دانشگاه ها و معارف این کشور  پرداخت که دانشجویان  و دانش آموزان که در اتاقها ولیله هایشان به نمازخواندن وعبادت و نیایش می پرداختند. از جانب خاد یا ماموران  مخفی آن رژیم سفاک مورد تعقیب قرار گرفته و از طرف شب از لیلیه ها بیرون آورده  و سوار اتو بوسها  یعنی  میلی بس ها نموده و بدست هایشان دست بند زده و با چشم های بسته به زندان ها انتقال داده میشدند  و بدون کدام محاکمه وتحقیق که جرم آنها چه است؟ به قتل میرسید ند.  که این باز داشت شده گان  از  داکتر طب گرفته تا اینجنیر معلم و محصل، کارگر، دهقان و افسر نظامی بوده،  به هیچ کسی رحم نمیکردند.

حتی  همفکران  خودشان که پیرو مکتب مارکس بودند بازداشت شده و به زندانها  و به خصوص به زندان پلچرخی انتقال داده میشدند و بقتل میرسیدند.  زندانها محل خطرناک بوده واز جمله زندان  پلچرخی  در زمان حکومت تره کی و امین محل مرگ بوده که در آن حوادثی زیادی رخ میداد  که این  زندان   از  خطرناکترین زندانهای آن دوران بوده که  فاقد  حمام و مستراح بوده است و در آن محبوسین سیا سی محاکمه نمی شدند و از طرفی خانواده های زندانیها  نمی دانستند که محبوسین شان در کجا ودر چه زندانی محبوس هستند. زمانیکه  خانواده های زندانیان  مراجعه  می کردند و مسولین از وجود آنان انکار نموده و محل آنانرا  نشان نمیدادند

زمانیکه در اکتبر 1978 هياتی از جانب سازمان ملل متحد بکابل فرستاده شد و با زحمات زیاد توانست که اعلا م کند  دست کم چهارهزار نفر زندانی سیاسی موجود است.  بعضی از زندانیان در مقابل کودکان و خانواده و خانم ها یشان تیرباران می شدند  و تعدادی  از  زندانیان را  از طرف شب به گودالهای که تو سط بلدوزر ها  حفر شده بود انتقال و تیرباران مینمودند  وبه گودالهای حفر شده انداخته و توسط بلدوزر ها گودال ها را از خاک پر می کردند که تا اکنون از اسم وآدرس و محاکمه آنان خانواده ها یشان خبر ندارند  وچشم در انتظار آنان اند.  بنا بر این مردم از حکومت کمونستی در کابل نفرت داشتند و به نظرحقارت مینگریستند و چهره ای  منفور آنان روز به روز در نزد مردم روشنتر میشد و پس ازتجاوز شوروی در سال 1979 مزدور بودند  آنان  را  در  نزد  مردم  و جهانیان آشکار تر ساخت و مردم آزاده افغانستان با یک مرام  اتفاق  نظر پیدا کردند که  باید حکومت دست نشانده و حامی آن شوروی را از خاک شان بیرون نمایند و به قیام های مردمی ضد نیروی اشغالگری شوروی و حکومت کا بل در سر تا سر افغانستان دست زدند. قیام هرات و قیام های خیابانی کابل هم بی تاثیر در جهاد مردم افغانستان بر علیه حکومت کمونسیتی کابل و قشون متجاوز روس نبود  و در قیام مردم شجاع  ولایت  نورستان  بر علاوه مردان   زنان قهرمان و مجاهد هم شرکت داشتند. همچنان قیام در مرکز هزاره جات، قیام مردمان بهسود و در جنوب یکاولنگ و در ناحیه  گسترده و کوهستانی ولایت بدخشان که محل مناسب برای مقاومت بود، از خود مقاومت و ایستادگی نشان دادند و در تمام نقاط کشور مردم اعم از زن و مرد پیر و جوان  دست  بدست هم دادند در مقابل حکومت کابل و ارتش سرخ شوروی مقاومت از خود نشان دادند و در زمستان های سرد و تابستان های داغ و سوزان پای برهنه شکم گرسنه و لب تشنه در زیر بمباران  نیروهای اشغالگر روسی و ملیشه های حکومت کابل استاده گی کردند و همچنان این مقاومت ها رفته رفته در نقاط مختلف کشور دوام پیدا کرد  و مردم در این مبارزه  تعدادی  از عزیزان شان  را از دست دادند و تعدادی  از مردم  دسته  دسته گروه  گروه  به صف مجاهدین پیوستند و تعدادی  هم  به پاکستان و ایران و کشور های دیگری مهاجر و آواره شدند  و تعدادی  از  مهاجرین  در  پاکستان  در آموزشگاه  های نظامی احزاب مجاهد ین جذب شده  و آموزش نظامی را فرا گرفته و دوباره بر علیه نیرو های  متجاوزگر روس به افغانستان  باز می گشتند.

کشور های غربی و کشور های اسلامی و عربی در کمک به مجاهدین  بر علیه شوروی بی تاثیر نبوده و نقش عمده را در جنگ های مردم افغانستان بر ضد شوروی بازی کردند. این دولت ها سعی داشتند که شوروی را از منطقه دور سازند و بخصوص امریکا  سعودی و متحدان شان خواهان دور کردن روس ها از منطقه  بودند و بنا بر این در ار سال سلاحهای سبک از راه پاکستان از شروع 1980 با یکدیگر همکاری داشتند و باار سال این سلاحهای سبک ، جنگ های چریکی شدت بیشتر اختیار کرد. مقاومت و پایمردی مبارزان مجاهد  با  داشتن انگیزه ای  راسخ  و شامخ شان روز تا روز قویتر و گسترده تر میشد و گسترش جنگ های چریکی در نقاط مختلف بویژه در اطراف کابل ادامه یافت. از این ناحیه فشار زیادی  بر دولت کابل وارد  آمد که  در اثر آن جلال آباد  گردیز، شهرهای خود را از دست داد  و بدست مجاهدین سقوط کرد. و سربازان  رژیم کمونستی  کابل کاملآ  روحیه شانرا از دست داده  بودند  و مقاومت مردم روز تا روز شدت بیشترمی یافت  و روسها  به  حملات  هوایی خود به روستاها و شهرهای از دست رفته  بدست مجاهدین افتیده بود،  ادامه می دادند . خانه ها را ویران  و مزارع  را  به آتش  می کشیدند،  ساکنین  محلات را بقتل میرساندند  و تعدادی  از آنان خانه و کاشانه ای  شانرا در اثر بمباران هوایی از دست داده بودند،  بکابل پناه آوردند.

  بیمارستان ها مملو از سربازان زخمی بود  و از  ورود  ژورنالیستها و فوتو  راپورتران  به بیمارستانها و محل های نظامی خود  داری  میشد و از پخش خبر جلوگیری بعمل می آمد.  اثرات مخرب ارتش سرخ شوروی توسط  بمب افگن های جنگی و چرخبالهای توپ دار از زمین و هوا بر سر نواحی و روستاها و مردم آن همچنان ادامه د اشت. روس ها هر چه دل شان می خواست در افغانستان انجام می دادند  و از عزل و نصب ریئس جمهور های کشور گرفته تا ریاست های عمومی و حتی مدیریت های مهم از قلم مشاورین روسی باید رد  می شد  که از جمله  کارمل  و تعدادی  از  پرچمی های بلند پایه  را  به مسکو انتقال و یا سفیر و دپلمات سا ختند  که  تا  در موقع  مناسب از آنان مثل عروسک استفاده نمایند که بعد ها گلاب زوی و وطنجار وعده ای  از خلقی های طرفدار تره کی توسط سفارت شوروی در کابل پناه داده شده بود و بعد به مسکو انتقال یافتند   به  جمع  آنان  پیوستند که بعد از کشته شدن تره کی توسط امین و امین توسط افسران نظامی روس،  همان بود در کابل کارمل و همراهان اش را با هوا پیمای روسی به کابل  آورده  و بر تخت دولت نشاندند. اختیار و صلاحیت کشور در دست روس ها بود.   ظاهرآ  این عروسک ها را بخاطر فریب مردم افغانستان و جهانیان در پرده تلویزیون با بر نامه های از قبل آماده شده،  آورده می شدند  تا در نطق هایشان از شعار های قهرمانان ملی طبقه کارگر طبقه دهقان و زحمت کش را از خود بیرون آورده و به مردم بفهمانند که حکومت ما حکومت طبقه کارگر و زحمتکشان است .

در حالیکه با طبقه کارگر و دهقان  فاصله  های  زیادی  داشتند هر چی زمان می گذشت چهره ای  آنان  برملا  و نمایان میشد و در بین مردم منفورتر می شدند از این سبب بود که کارمل موجب شرمساری و رسوایی ملی در بین مردم شهر کابل شده بود و کارمل را لقب شاه شجاع  دوم خطاب می کردند و از ریاست او زمانی سپری نشده بود که اربابانش او را به مسکو فرا خوانده  و بعوض اش دوکتورنجیب الله عروسک دیگری را بریاست دولت گماشتند. کل نیروهای نظامی شوروی در افغانستان بالغ  به یکصدو بیست هزارتن میرسید این ارتش مجهز با وسایل نظامی  هوای و زمینی با تکنولوژی پیشرفته بود با وصف آن  دوام مقاومت  را در برابر مجاهدین دلیر و مردم آزاده افعانستان از دست داده بودند. به مجرد نصب نجیب الله  بر ریا ست دولت کابل،  خود در جستجوی بیرون رفت از  معضل بر آمدند. تا از این گرداب نجات یابند و در نتیجه به اثر فشار های بین الملی و مقاومت مجاهدین  بعد از تلفات سنگین و زخمی شدن ده هزار سرباز  با شرمساری در فبروری1989 مجبور به ترک افعانستان شدند.

بعد از ترک نیروهای شوروي  از افغانستان،  آخرین حکومت دست نشانده شوروی در افغانستان دیگر توان مقاومت را در مقابل نیرو های مجاهدین  نداشت،  زمانی از عمرش را سپری نکرده بود که بدست  مجاهدین سقوط کرد.

 

 

ظهیر

 

6 جدی 1384

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٤

 

بيا بچيم توبه کن

جوانی سرو کارش با قاچاق ، رهزني، ومشروب خوری بود وو در زننده گی اش از هيچ نوع خلافی دريغ نمی کرد و به نصايح پدر و مادر سالمندش وقعی ننمی گذاشت. زمانيکه  جنگ تمام شد و نظام دموکرااتيک و قانون بوجود آمد ، پدر ومادر سالخورده اش خيلی خوشحال شدهه و به فرزند شان گففتند:

بچيم، حالا حکومت دموکرااتيک روی کار شده ، مردم ميگويند قانون روی کار آامده و تماموزير صاحب ها دموکرات هستند ، ازين پس کسی نمتواند که خلافف انجام بته،  ازين  بعد تو بيد اصلاح شوی و کار های غييررقانونی را نکنی و پيش در و همسايه ها آبرو برايمان نماندي،  همه ميگويند کهه بچهات کار خلاف ميکند و نانی که به خاته ات ميآورد حرام است و از ههمين قسم گپ هها................

بيا بچيم توبه کن و دست بکش از ين کار های خلاف و دنبال يک کار آ برومند بگردد.

جون سخت تحت تأدير ثير نصايح پدر و مادر و ظاهر حکومت و روی کار آمدن قانون ن،   رفته بود، از کردۀ خود پپپشيمان شده و توبه نمود  و برای خود اسم نادم را برگزيده و با خود می گفت:

حالا حکومت دموکراتيک و قانون آمده و هر چيز از راه قانون بايد بدست بيايد و با خود تصميم گرفت که ديگر کار خلاف انجام ندهددد و دنبال کار آبرومند بقول در و مادرش باشد.

او افکر کرد که با ددر نظر داشت سوابق کاری اش در قاچاق مواد مخدر و رهزنی ،  ميتواند در چوکات وزارت مبارزه با مواد مخدر، بهتر و موًثثر تر  مصدر خدمت  به مردم و دولت اش شود 

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٤