نمايه سياسی اسرائيل و سرزمينهای فلسطينی
 
نقشه اسرائیل و مناطق فلسطینی
تقسيم فلسطين پس از پايان دوران قيموميت بريتانيا بر آن و ايجاد اسرائيل در سالهای پس از جنگ جهانی دوم ريشه درگيريهای نيم قرن اخير در خاورميانه بوده است.

ايجاد اسرائيل نقطه اوج جنبش صهيونيسم است که هدف آن بوجود آوردن ميهنی برای يهوديانی بود که در سرتاسر جهان پراکنده بودند. قتل عام يهوديان توسط نازيها در آلمان باعث افزايش فشار بر جامعه بين الملل در جهت ايجاد کشوری برای آنان شد. بدين ترتيب اسرائيل در سال ۱۹۴۸ تاسيس شد.

از آن زمان بخش عظيمی از تاريخ منطقه را نبرد ميان اسرائيل، از يک سو و فلسطينيها به نمايندگی سازمان آزاديبخش فلسطين، از سوی ديگر، تشکيل می دهد. در اين ميان صدها هزار فلسطينی بی خانمان شدند و چندين جنگ با حضور مصر، اردن، سوريه و لبنان به وقوع پيوسته است.

فلسطينی های ساکن کرانه باختری از جمله بيت المقدس شرقی از سال 1967 تحت اشغال اسرائيل زندگی می کنند. همچنين دولت اسرائيل چندين شهرک يهودی نشین در اين مناطق ساخته که محل سکونت بيش از 400 هزار یهودی است. با آنکه وجود چنين شهرکهايی طبق قوانين بين المللی غیر قانونی به نظر می رسد اما اسرائيل همچنان اين موضوع را منتفی می داند.

در سال 2005 اسرائيل تصميم به تخليه اين شهرکها در نوار غزه گرفت و به اشغال نظامی چهل ساله خود در اين منطقه پايان داد.

در سال ۱۹۷۹، مصر و اسرائيل قرارداد صلحی امضاء کردند. ولی فقط در اوايل دهه ۱۹۹۰ و پس از انتفاضه فلسطينيها بود که روند صلح آغاز شد. به رغم استرداد بخشهایی از کرانه باختری و نوار غزه به فلسطينيان هنوز قراردادی در مورد "وضعيت نهایی" به امضاء نرسيده است.

موانع اصلی شامل وضعيت بيت المقدس، سرنوشت پناهندگان فلسطينی و شهرکهای يهودی نشين هستند.

اطلاعات کلی

حرم الشریف و قبه الصخره
قبه الصخره، حرم الشریف و دیوار ندبه در قلب بیت المقدس

اطلاعات کلی درباره اسرائيل

جمعيت: 6.9 ميليون (سازمان ملل متحد2006)
مرکز دولت: بيت المقدس، هر چند اکثر سفارتخانه های خارجی در تل آويو قرار دارند.
زبان اکثريت: عبری و عربی
اديان عمده: يهوديت و اسلام
اميد به زندگی: مردان 78 سال - زنان 82 سال (منبع :سازمان ملل متحد)
واحد پول: ۱ شکل اسرائيل = ۱۰۰ آگوروت جديد
صادرات عمده: نرم افزار کامپيوتر، تجهيزات نظامی، مواد شيميايی و فراورده های کشاورزی.
ميانگين درآمد سالانه: 18.620 دلار (بانک جهانی 2006)
نشانه حوزه اينترنت: il
کد بين المللی تلفن: 972+

اطلاعات کلی درباره سرزمينهای فلسطينی

جمعيت: 3.8 ميليون (سازمان ملل متحد 2006)
پايتخت پيش بينی شده : بيت المقدس شرقی
زبان اکثريت:عربی
دين اکثريت: اسلام
اميد به زندگی: مردان 71 سال و زنان 74 سال (منبع: سازمان ملل متحد)
واحد پول: ۱ دينار اردن = ۱۰۰فلس
صادرات عمده: مرکبات
ميانگين درآمد سالانه: 1.120 دلار (بانک جهانی 2006)
نشانه حوزه اينترنت:ps
کد بين المللی تلفن: 970+

رهبران

رئيس جمهور اسرائيل: موشه کاتساو

پست رياست جمهوری در اسرائیل مقامی تشريفاتی است و قدرت اجرايی در اختیار کابینه به رياست نخست وزير اسرائیل است. موشه کاتساو، رئيس جمهور ايرانی تبار اسرائیل در سال 2000 از سوی پارلمان (کنست) انتخاب شد.

در ژانويه 2007 پس از آنکه شماری از کارمندان زن دفتر رياست جمهوری اسرائيل ادعا کرده اند که از سوی آقای کاتساو مورد سوء رفتار جنسی و تجاوز قرار گرفته اند، او ضمن رد اين ادعا به مرخصی نا محدودی رفت تا بتواند در اين فرصت برای مقابله با ادعای تجاوز جنسی و سوء استفاده از قدرت آماده شود.

نخست وزير اسرائيل: اهود اولمرت

اهود اولمرت
اهود اولمرت رهبری حزب کادیما را از آریل شارون به ارث برد

در مارس 2006 در جریان انتخابات سراسری اسرائيل، کاديما در رقابتی نزديک با ديگر احزاب پيروز شد و اهود اولمرت رئيس اين حزب، رياست کابينه ائتلافی متشکل از 4 حزب اسرائیلی را بر عهده گرفت.

ژوئيه همان سال او با نخستين دشواری دوران نخست وزيری اش روبرو شد. زمانی که نيروهای اسرائيلی وارد جنگ 33 روزه ای با شبه نظاميان خزب الله لبنان شد که تلفات جانی و مالی بسياری برای هر دو طرف در پی داشت.

مخالفان سیاسی آقای اولمرت او را متهم به ضعف در رهبری جنگ کرده اند. در مقابل او معتقد است که اين یورش نظامی بخش عمده ای از مواضع نظامی و زیرساختاری حزب الله را ويران کرد.

آقای اولمرت می گويد که قصد دارد مرزهای دائمی اسرائيل را مشخص کند. اين تصميم ممکن است با تخلیه بخشی از کرانه باختری و جذب شهرک نشینهای مناطق اشغالی به داخل اسرائيل همراه باشد.

اهود اولمرت که در زمان نخست وزيری آريل شارون، معاونت او را بر عهده داشت، در پی سکته مغزی و به کما رفتن آقای شارون در ژانويه سال 2006 به عنوان نخست وزير موقت اسرائيل قدرت را در دست گرفت. او همچنين جايگزین آقای شارون در راس حزب تازه تاسيس و میانه رو کاديما شد.

آريل شارون در سال 2001 پس از شکست حزب کارگر به رهبری ايهود باراک به نخست وزيری رسيد. دولت تحت رياست او تصميم به ساخت ديواری به طول 640 کيلومتر به دور کرانه باختری گرفت. او معتقد بود که اين دیوار، امنيت اسرائیل را تامين و از ورود بمبگذاران انتحاری فلسطینی به خاک اسرائیل جلوگیری می کند.

در بحبوحه انتفاضه دوم، شارون به نخست وزيری انتخاب شد و تعهد کرد که در اسرائيل امنيت کامل ايجاد کند. يکی از عوامل موثر در وقوع اين انتفاضه بازديد جنجال انگيز شارون از معبد سليمان (تمپل مانت) واقع در بخش قديمی بيت المقدس بود، که مسلمانان آن را حرم الشريف می خوانند و سومين زيارتگاه مقدس خود می دانند.

اشغال لبنان در سال ۱۹۸۲ به شارون نسبت داده شده است زيرا اعزام نيروهای اسرائيلی به بيروت، که مقر سازمان آزاديبخش فلسطين بود، تحت فرمان وی که در آن زمان سمت وزير دفاع را بر عهده داشت صورت گرفت.

اما در پی حکم يک دادگاه اسرائيلی مبنی بر اينکه شارون بطور غيرمستقيم عامل قتل عام صدها پناهنده فلسطينی بدست شبه نظاميان دست راستی لبنانی هم پيمان اسرائيل بوده است او به ناچار از سمت خود کناره گيری کرد.

در پی شکست نسبی حزب دست راستی ليکود در انخابات سراسریف آريل شارون در سال 2005 حزب ميانه رو کاديما را تاسيس کرد که سياسمتداری کهنه کاری چون شيمون پرز، شائول موفاز و اهود اولمرت نيز با آن پیوستند.

رهبر فلسطينیان: محمود عباس

محمود عباس
محمود عباس معروف به ابومازن رئيس حکومت خودگردان فلسطين

ياسر عرفات، رهبر پيشين فلسطينيان روز يازده نوامبر 2004 در سن 75 سالگی پس از مدتی بيماری، به علت اختلال خونی در بيمارستانی در فرانسه درگذشت.

روحی فتوح رئيس شورای قانونگذاری فلسطين نيز تا زمان برگزاری انتخابات سراسری نهم ژانويه به عنوان رئيس دولت خودگردان انجام وظيفه می کرد.

در رای گيری که روز يکشنبه، 9 ژانويه، در کرانه باختری رود اردن، باريکه غزه و بخش شرقی بيت المقدس صورت گرفت، محمود عباس که به ابومازن معروف است با کسب اکثريت آراء به عنوان رهبر تشکيلات خودگردان فلسطينی انتخاب شد.

او در پی مرگ ياسر عرفات، رهبر فقيد فلسطينيان در روز 11 نوامبر 2004، به عنوان رهبر سازمان آزاديبخش فلسطين برگزيده شده بود.

پیروزی شگفت انگیز جنبش اسلامی حماس در انتخاباتپارلمانی فلسطين در ژانويه 2006، تنش ميان دو حزب قدرتمند حماس و فتح را افزایش داد. درگيری مسلحانه ميان اين دو حزب می تواسنت جرقه ای برای جنگی داخلی باشد. در فوريه 2007 دو حزب به توافق رسيدند که با تشکيل "دولت اتحاد ملی" به اين درگيری خاتمه دهند.

بسياری از تحلیلگران از محمود عباس به عنوان رهبری ميانه رو طاد می کنند که با رشد گروه های شبه نظامی فلسطينی مخالفت می کند و حامی از سرگيری مذاکره با اسرائيل است. اما او پيش از هر چيز بايد گروه های پيکارجوی فلسطينی متقاعد کند که از فعالیتهای ضد اسرائیلی دست بردارند.

محمود عباس در سال 1935 در صافد (شهری که اکنون در شمال اسرائيل قرار دارد) متولد شد. او در اواخر سالهای 1950 با همکاری یاسر عرفات جنبش فتح را بنياد گذاشت که مهمترين شاخه سياسی در سازمان آزاديبخش فلسطين محسوب می شد.

او در سالهای 1970 روابطش را با سياسمتداران چپگرای اسرائيلی تثبیت کرد. از او به عنوان معمار پيمان اسلو ياد می شود که به موجب آن دولت خودگردان فلسطين به رسميت شناخته شد.

او در ماه می 2003 به عنوان نخست وزير تشکيلات فلسطينی برگزيده شد اما چهار ماه بعد استعفا داد.

ياسر عرفات

ياسر عرفات، رهبر فقيد فلسطين
عرفات در سال ۱۹۲۹ در مصر متولد شد و تحصيل کرد. او قبل از تاسيس جنبش فتح (مخفف جنبش آزاديبخش فلسطين به زبان عربی) در سال ۱۹۵۸ رياست يک شرکت مهندسی ساختمان را در کويت به عهده داشت.

عرفات در سال ۱۹۶۴ کويت را به قصد اردن ترک کرد و جنبش فتح حملات چريکی بداخل اسرائيل را آغاز کرد. در سال ۱۹۶۸ عرفات به عنوان رئيس سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) انتخاب شد و در واقع جنبش فتح را به هسته اصلی ساف تبديل کرد.

او در پی اخراجش از اردن در سال ۱۹۷۰ نيروهای خود را بار ديگر در لبنان مستقر کرد. اما تحت فشار نيروهای اسرائيلی مجبور شد که در سال ۱۹۸۲ لبنان را به مقصد تونس ترک کند. در پی تاسيس مرکز فرماندهی ساف در تونس، عرفات از يک حمله هوايی در صحرای ليبی جان سالم بدر برد.

عرفات در اول ژوئيه ۱۹۹۴، پس از گذراندن ۲۷ سال در تبعيد، به نوار غزه بازگشت. وی در اکتبر ۱۹۹۳ از طرف سازمان مرکزی ساف به عنوان رئيس اقتدار ملی فلسطين انتخاب شد و در سال ۱۹۹۶ پس از يک همه پرسی در اين مقام تائيد شد.

اما در آوريل ۲۰۰۲، عرفات با يکی از چالشهای بزرگ زندگيش مواجه شد. شارون او را مهره ای بی ربط توصيف کرد و نيروهای اسرائيلی که ستادش را برای مدت چهار ماه محاصره کرده بودند بيشتر محوطه آن را اشغال و تخريب کردند. اما او به کمک فشارهای بين المللی بر شارون توانست آن وضعيت خطير را با! موفقيت پشت سر گذارد.

برای بسياری عرفات نماد تلاشهای فلسطينيها دربرای حق تعيين سرنوشتشان است.

اما منتقدان فلسطينی او بر اين عقيده بودند که تشکيلات عرفات جنبه بسيار شخصی پيدا کرده و فساد زده بود. آنان همچنان بر اين باور بودند که وی به سبب اعطای امتيازات بيش از حد به اسرائيل و اعتماد نابجا به آمريکا در جهت اعمال فشار لازمه بر اسرائيل برای ترک زمينهای فلسطينيان با شکست مواجه شد.

نخست وزير فلسطينی: اسماعیل هنيه

اسماعیل هنيه يکی ازهمکاران نزديک شيخ احمد ياسين رهبر معنوی سابق گروه حماس بود و دفتر او را اداره می کرد

سمت نخست وزير در پی درخواست ايالات متحده آمريکا که آن را شرطی برای آغاز کار تدوين يک نقشه صلح مورد حمايت بين المللی برای منطقه قرار داده بود، ايجاد شد و در مارس ۲۰۰۳ از سوی پارلمان فلسطين به تصويب رسيد.

اسماعيل هنيه، يکی از چهره های ارشد جنبش اسلامی حماس در مارس 2006 در پی پيروزی غیرمنتظره اين حزب به عنوان نخست وزير فلسطينيان سوگند ياد کرد.

آقای هنيه در سال ۱۹۶۲ در اردوگاه پناهندگان در غرب شهر غزه متولد شد. پدر و مادر وی در جريان جنگ اعراب و اسرائيل در سال ۱۹۴۸ ازخانه خود در نزديکی شهر اشکلون که اکنون يک شهر اسرائيلی است فرار کرده بودند.

او در دانشگاه اسلامی غزه در رشته ادبيات عرب درس خوانده و در همين ايام با جنبش اسلامی حماس آشنا شد.

آقای هنيه در سال ۱۹۸۷ يعنی درست در جريان قيام فلسطينيان موسوم به انتفاضه، فارغ التحصيل شد. او يکی ازهمکاران نزديک شيخ احمد ياسين رهبر معنوی سابق گروه حماس بود و دفتر او را اداره می کرد. پس از ترور شيخ احمد ياسين و عبدالعزيز رنتيسی، رهبران سابق حماس، او يکی از کسانی بود که برای گروه رهبری جمعی حماس انتخاب شد.

حماس که موجوديت اسرائيل را به رسميت نمی شناسد، از سوی دولتهای غربی بايکوت شده است.

رسانه ها

رسانه های اسرائيلی

مطبوعات و رسانه های اسرائيلی متعدد و متنوع هستند و زبانها، عقايد سياسی و نظريات دينی مختلفی را منعکس می کنند.

سازمان راديو و تلويزيون اسرائيل همانند بی بی سی، سرويسهای راديو و تلويزيون عمومی را اداره می کند. بخش اعظم بودجه آنها از طريق حق اشتراک دستگاههای گيرنده تلويزيونی تامين می شود.

کانالهای ۲ و ۱۰ شبکه های اصلی تلويزيونی تجاری هستند. اکثر خانواده ها مشترک تلويزيون کابلی و يا ماهواره ای هستند.

راديوهای تجاری در سال ۱۹۹۵ آغاز به کار کرد. اما افزايش روزافزون راديوهای بدون مجوز رسمی و رقابت با آنان کار را برايشان مشکل کرده است. تعداد راديوهای بدون مجوز در سال ۲۰۰۳ حدود ۱۵۰ ايستگاه تخمين زده شد. تعدادی از اين راديوهای بدون مجوز برنامه های يهوديان افراطی را پخش می کنند.

تمامی جرايد اسرائيلی مستقل و بسیاری از آنها از طریق اينترنت قابل دسترسی است.

سازمان گزارشگران بدون مرز، که يک سازمان بين المللی دفاع از مطبوعات است، در گزارشی که در سال ۲۰۰5 منتشر کرد، رسانه های اسرائيلی را "مقتدر و مستقل" خواند اما افزود ارتش اسرائيل "به کرات مانع" فعاليت روزنامه نگاران فلسطينی و خارجی شده است.

مطبوعات

تلويزيون

راديو


تلويزيون عمومی، اداره کننده راديوهای عمومی، شامل:
راديو راشت الف - ويژه سخنرانيها
راديو راشت بت - ويژه اخبار
راديو راشت گيمل - ويژه موسيقی

راديو گلگلتز : تحت مديريت نيروی دفاعی اسرائيل، ويژه موسيقی و ترافيک

اينترنت

فناوری کامپيوتر يکی از صنايع بزرگ اسرائيل است. حدود 3.7 ميليون نفر تا سال 2006 به اينترنت دسترسی داشتند. ( بر اساس آمار جهانی اينترنت)

رسانه های فلسطينی

تلويزيون رسانه اصلی برای پخش اطلاعات و اخبار در مناطق فلسطينی نشين است. داشتن ماهواره امری معمولی است و رسانه های پان عرب، بخصوص شبکه تلويزيونی الجزيره که از قطر پخش می شود، از محبوبيت فراوانی برخوردارند.

راديو و تلويزيون رسمی فلسطينی با عنوانهای " صدای فلسطين" و " فلسطين تی وی" از اوايل 2006 زير نظر محمود عباس اداره می شود. گفته می شود اين تصميم به هدف گرفته شد که راديو و تلویزيون فلسطينی زير نظر کابينه تحت حکومت حماس اداره نشود.

شبکه های رسمی راديو و تلويزيون اقتدار ملی فلسطين در کنار دهها شبکه مستقل مشغول به فعاليت اند. تلويزيون اردن در کرانه غربی بينندگان زيادی دارد.

گروه های ناظر بین المللی بر عقيده اند که به عمومی رسانه های در سرزمينهای فلسطينی بيش از هر جای ديگری در جهان عرب مستقل هستند؛ اما خطر آزار، حمله و بازداشت از سوی سرويس های امنيتی، فعالان نظامی و گروه های پیکارجو به شدت روزنامه نگاران را تهديد می کند. خود سانسوری نيز عموميت دارد.

بر اساس گزارشی که در سال ۲۰۰5 از سوی سازمان گزارشگران بدون مرز منتشر شد، خشونت و قتل روزنامه نگاران بدلیل بی ثباتی سياسی "بطور چشمگیری افزایش" یافته است.

در پی انتفاضه دوم رسانه های فلسطينی بر اثر عمليات نظاميان اسرائيلی بشدت صدمه ديدند و شبکه های راديو و تلويزيونی آن تخريب شدند. از جمله شبکه راديو تلويزيونی اقتدار ملی فلسطين در رام الله که در ژانويه ۲۰۰۲ تخريب شد.

مطبوعات

راديو

راديو صدای فلسطين - شبکه رسمی اقتدار ملی فلسطين

تلويزيون

تلويزيون فلسطين - شبکه رسمی اقتدار ملی فلسطين
تلويزيون ماهواره ای فلسطين - واقع در غزه و تحت مديريت اقتدار ملی فلسطين
تلويزيونهای مستقل: القدس - ويژه آموزش و پرورش، المهد، المجد، النورس، الشرق، امواج، بيت اللحم، شپردز، الوطن

خبرگزاری

خبرگزاری فلسطين (وفا)، به زبانهای عربی، انگليسی، فرانسه و عبری

اينترنت

تا سال 2006 حدود 243 هزار نفر دسترسی به اينترنت داشته اند.

 
  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 


سال 1916 میلادی، دولت های بریتانیا و فرانسه در مذاکراتی پنهانی – با نظر مثبت روسیه – طرحی برای تقسیم قلمرو حکومتی امپراطوری عثمانی به مناطق 'تحت نفوذ' آماده کردند که بعدها به نام دو نماينده بريتانيايی و فرانسوی به تفاهم نامه سایکس-پیکوت (Sykes-Picot) مشهور شد. اگرچه اين طرح هیچگاه به اجرا در نیامد، اما مقدمه ای شد برای تقسیم نهایی سرزمین های مسلمان نشين عثمانی میان فرانسه و بریتانیا که سرانجام پس از شکست اين امپراطوری در پایان جنگ جهانی اول به سال 1918 ميلادی رخ داد.
فلسطين


با پایان يافتن جنگ جهانی اول در سال 1918 ميلادی، جامعه ملل يا League of Nations، که نهاد متقدم بر سازمان ملل متحد (UN) به شمار می رود، امپراطوری شکست خورده عثمانی را به مناطق تحت کنترل بريتانيا و فرانسه تقسیم کرد. در اين ميان اداره سرزمین فلسطین (شامل نوار غزه، کرانه باختری رود اردن و کشورهای اردن و اسراییل امروزی) به دولت بریتانیا درآمد. این وضعیت از سال 1920 تا 1948 میلادی، یعنی سالی که کشور اسراييل رسما اعلام موجوديت کرد، کم و بيش ادامه داشت.
فلسطين


دهه های 1920 و 1930 ميلادی شاهد درگيری های خشونت بار ميان عرب های ساکن فلسطين و مهاجران يهودی بود. با آغاز جنگ جهانی دوم در سال 1939 ميلادی و در پی کشتار يهوديان به دست آلمان های نازی، سرنوشت يهوديان برای افکار جهانی اهميت ويژه ای يافت. پس از جنگ، در سال 1947 میلادی، پيشنهادی در مجمع عمومی سازمان ملل ارایه شد که سرزمین فلسطین را به دو بخش تحت کنترل یهودیان و تحت کنترل کشورهای عربی تقسیم می کرد. شهر بيت المقدس نیز به منطفه ای بین المللی تبدیل می شد. چیزی نگذشت که با مخالفت قاطع اعراب، این راه حل به فراموشی سپرده شد.
فلسطين

با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم و خروج نيروهای بریتانیا از سرزمین فلسطین، درگيری ميان ساکنان عرب و يهودی آن دوباره بالا گرفت. سال 1948 ميلادی یهودیان رسما تاسيس کشور اسراییل را اعلام کردند. در کوتاه زمانی نیروهای نظامی کشورهای عرب همجوار به سرزمین فلسطین سرازیر شدند تا اولین جنگ تمام عیار میان اعراب و اسراییل شکل بگیرد. پس از هشت ماه با مداخله سازمان ملل و مشخص کردن یک مرز صلح، آتش بس برقرار شد. در نتیجه این تحولات و مرزبندی ها، کرانه باختری رود اردن و نوار غزه به عنوان مناطق مستقل جغرافیایی تعيين شدند.
فلسطين


در فاصله سال های 1948 تا 1967 میلادی، کرانه باختری تحت کنترل کشور اردن بود و نوار غزه را ارتش مصر اداره می کرد. سال 1956 جمال عبدالناصر رییس جمهور وقت مصر، کانال سوئز را ملی اعلام کرد. این اقدام با واکنش نظامی اسراییل، بریتانیا و فرانسه مواجه شد و صحرای سینا به اشغال نیروهای اسراییل در آمد. این نیروها مدتی بعد عقب نشستند تا نیروهای سازمان ملل در مرز مصر و اسراییل مستقر شوند. سال 1967، تنش میان دو کشور بالا گرفت؛ عبدالناصر خواستار خروج نیروهای سازمان ملل شد؛ و گذرگاه آبی دهانه شرم الشيخ را بر کشتی های اسراییلی بست. جنگ قطعی می نمود.
فلسطين


ژوئن سال 1967، اسراییل که تهدید را جدی تر از همیشه می دید، حمله ای پیشگیرانه عليه مصر، و متحدانش سوریه و اردن، ترتیب داد. حمله غافلگیرانه اسراييلی ها موجب شد بخش بزرگی از نیروی هوایی مصر که نقطه قوت نیروی نظامی این کشور به شمار می رفت، پیش از برخاستن از زمین نابود شود. در ادامه این نبرد بسیار کوتاه، که به "جنگ شش روزه" مشهور شد، ارتش اسراییل کرانه باختری رود اردن، نوار غزه، بلندیهای جولان در سوریه و صحرای سينا را اشغال کرد. در کمتر از يک هفته، مساحت زمين های تحت کنترل اسراييل چند برابر و نقشه سياسی خاورميانه دگرگون شده بود.
فلسطين


از آن زمان به بعد، مبنای همه مذاکرات فلسطینیان و اسراییلی ها را اصل "صلح در برابر زمین" تشکیل داده است؛ اصلی که پس از جنگ شش روزه در سال 1967 بر اساس آن قرار شد اسراییل سرزمین های اشغالی را در ازای به رسمیت شناخته شدن کشورش توسط همسایه های عرب بازپس دهد. از میان سرزمین های اشغال شده در سال 1967، صحرای سینا در قرارداد صلح 1979 به مصر بازگردانده شد؛ در سال 2005 نیروهای اسراییل و شهرک نشين های یهودی از نوار غزه خارج شدند. اشغال سرزمین های دیگر، با گذشت قریب به سه دهه از جنگ و به رغم نظر جامعه بین الملل همچنان ادامه دارد.
فلسطين

  

نویسنده : Sina s ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

عرب اسرائيلی کيست؟
 
کودکان عرب
عرب اسرائيلی اصطلاحی است که در مورد فلسطينيان ساکن خاک اصلی اسرائيل به کار می رود
عرب اسرائيلی اصطلاحی است که در مورد فلسطينيان ساکن خاک اصلی اسرائيل به کار می رود، يعنی در سرزمينهايی که تحت حاکميت دولت اسرائيل قرار دارد، هر فلسطينی که جايی غير از کرانه باختری و نوار غزه زندگی کند، عرب اسرائيلی ناميده می شود.

به اين دسته از فلسطينيان، عربهای 48 نیز می گويند، چون در سال 1948 که جنگ نخست اعراب و اسرائيل درگرفت، بخشی از فلسطينيانی که در کشور تازه تأسيس اسرائيل ساکن بودند از اين کشور خارج شدند و به کشورهای عرب همسايه پناه بردند و آنهايی که ماندند، يا آنهايی که پيش از بسته شدن مرزها در پی اين جنگ به اسرائيل بازگشتند، همين عربهای اسرائيلی کنونی اند.

با اين حال دولت اسرائيل در آمار رسمی خود، عنوان عرب اسرائيلی را بر فلسطينيان ساکن شرق بيت المقدس و همچنين ساکنان بلنديهای جولان نيز اطلاق می کند، هرچند اين دسته از اعراب بر خلاف عربهای معروف به عرب 48 تابعيت اسرائيلی ندارند و تنها از اجازه اقامت دائم در اسرائيل بهره مندند.

شرق بيت المقدس مورد اختلاف بين فلسطينيان و اسرائيل است و بلنديهای جولان بخشی از خاک سوريه است که در جنگ 1967 به تصرف اسرائيل درآمد و هرچند سوريها در جنگ 1973 توانستند بخشی از آن را از اسرائيلی ها بازپس بگيرند، بخش اعظم آن همچنان در تصرف اسرائيل قرار دارد.

ساکنان اين دو منطقه کارت شناسايی آبی رنگی دارند که با آن می توانند بين سرزمينهای اشغالی و اسرائيل رفت و آمد کنند اما گذرنامه اسرائيلی ندارند و بنابراين در صورتی که از اسرائيل خارج شوند ممکن است ديگر قادر به بازگشت به اسرائيل نباشند.

ساکنان کرانه باختری و نوارغزه که سرزمينهای فلسطينی تحت اشغال اسرائيل به شمار می روند کارت اقامت سبزرنگی دارند که با آن به دشواری می توانند به سرزمينهای اسرائيلی رفت وآمد کنند و باز هم در صورت سفر به خارج ديگر ممکن است حتی قادر به ورود به سرزمينهای فلسطينی نيز نشوند.

فلسطينيان می گويند که با وقوع جنگ 1948، اسرائيليها آنها را از کشور اخراج و خانه هايشان را تصاحب کردند اما روايت اسرائيلی ها اين است که آنان به ميل خود و با وجود اينکه دولت اسرائيل از آنها خواسته بود کشور را ترک نکنند از کشور خارج شدند.

از حدود 950 هزار فلسطينی که در اسرائيل زندگی می کردند تنها 156 هزار نفر آنها در اسرائيل باقی ماندند

همچنين گفته می شود دولتهای عربی که در حال جنگ با اسرائيل بودند و همچنين برخی روحانيون مسلمان به فلسطينيان ساکن اسرائيل اعلام کردند که از اسرائيل خارج شوند تا گرفتار آتش خودی نشوند و ارتشهای عرب بتوانند فارغ از بيم قربانی شدن آنان، دولت يهود را در هم بکوبند.

بدين ترتيب از حدود 950 هزار فلسطينی که در اسرائيل زندگی می کردند تنها 156 هزار نفر آنها در اسرائيل باقی ماندند.

اما نتيجه جنگ به سود اسرائيل تمام شد و پس از جنگ هم مرزها بسته شد و فلسطينيانی که خانه و کاشانه خود را رها کرده بودند ديگر حق بازگشت نيافتند و تاکنون در لبنان و سوريه و مصر و اردن و ديگر نقاط جهان پراکنده اند.

خانه ها و اموال آنان نيز بنابر قوانينی که مجلس اسرائیل یا کنست تصويب کرده بود، به مصادره دولت درآمد و خانه هايشان در اختيار مهاجران يهودی قرار گرفت که روانه اسرائيل شده بودند.

تنها استثنا، گروهی يازده هزار نفری، معروف به ساکنان وادی عره بودند که به اردن گريخته بودند و دولت اردن براساس توافقنامه صلحی که با اسرائيل امضا کرد، آنان را به اسرائيل بازگرداند.

کنست یا مجلس اسرائيل در سال 1952 به ممنوعيت بازگشت فلسطينيان جنبه قانونی داد و اين قانون تاکنون از مهمترين نکات اختلاف ميان فلسطينيان و اسرائيل است و دولت اسرائيل هنوز حاضر نشده است به معاهده صلحی تن بدهد که حق بازگشت آن دسته از فلسطينيان را که سکونتگاه اصلی شان در خاک اسرائيل بوده به رسميت بشناسد.

بنابر آمار رسمی دولت اسرائيل، 82 درصد عربهای اسرائيلی مسلمانند، 9 درصد مسيحی و 9 درصد دروزی که البته مسلمان دانستن يا ندانستن دروزيها خود جای بحث دارد، چراکه دروزيها در اصل از شيعيان اسماعيله منشعب شدند اما باورها و آداب و رسومی برای خود برگزيدند که متفاوت و گاه مغاير با باورها و آيينهای رسمی دين اسلام است، دروزيها از اين جهت نزديک به علويهای ترکيه و سوريه و همچنين جمعيتی اند که در ايران به اهل حق و در عراق به کاکه ای شهرت دارند.

دروزيها که اغلب اطراف حيفا در شمال اسرائيل زندگی می کنند، بر خلاف فلسطينيان مسلمان و مسيحی تمايل کمتری به مخالفت و رويارويی با دولت اسرائيل داشته اند و حتی در سالهای نخست تشکيل اسرائيل و بين سالهای 1948 تا 1966 که عربهای اسرائيل تحت حکومت نظامی زندگی می کردند و حق خروج از شهرهای محل سکونت خود را نداشتند، رهبران دروزيها با دولت اسرائيل توافق کردند که در ازای خدمت جوانان دروز در ارتش اسرائيل، به دروزيها حق رفت و آمد آزاد در اسرائيل داده شود.

البته بخشی از دروزيها که جمعيتشان حدود بيست هزار نفر برآورد می شود، ساکنان بلنديهای جولانند که شهروند اسرائيلی شناخته نمی شوند و تنها اجازه اقامت در اسرائيل دارند.

فلسطينيان مسلمان عموماً سنی مذهبند اما چند روستا در نزديکی مرز لبنان قرار دارد که ساکنان آن همچون اغلب ساکنان جنوب لبنان شيعه مذهبند، هرچند بسياری از جمعيت اين روستاها جزو آن دسته اند که در جنگ 1948 از اسرائيل خارج شدند و به لبنان رفتند و پس از آن در ميان شيعيان لبنان حل شدند.

آمار رسمی دولت اسرائيل، جمعيت عربهای اسرائيلی را بيش از يک ميليون و چهارصد هزار نفر برآورد می کند که يک پنجم کل جمعيت اسرائيل را تشکيل می دهد.

رشد جمعيت در ميان عربهای اسرائيلی بيش از يهوديان اسرائيل است.

شمار عربهای اسرائيلی در سال 1952 يکصد و شصت و هفت هزار نفر بوده که طی نيم قرن جمعيتشان9 برابر شده است.

بنابر آمارهای رسمی، هر زن مسلمان در اسرائيل به طور متوسط چهار فرزند به دنيا می آورد؛ در حالی که اين رقم در مورد زنان يهود دو و هفت دهم است، همچنين نرخ رشد جمعيت در ميان مسلمانان سه درصد و در ميان يهوديان يک و نيم درصد است.

برخی آمارها حاکی از اين است که از هر چهار کودکی که در اسرائيل متولد می شود يکی از آنها مسلمان است و همچنين 42 درصد جمعيت مسلمانان زير پانزده سالند، در حالی که جمعيت در سنین زير پانزده سال يهودی بيش از 26 درصد نيست، در مورد سالمندان نيز سه درصد مسلمانان بيش از شصت و پنج سال دارند در حالی که بالای شصت و پنج ساله های يهودی، دوازده درصد جمعيت آنها را تشکيل می دهند.

چنين روند رشدی مايه نگرانی برخی يهوديان اسرائیل شده است. آنها ظاهرا بيم زمانی را دارند که جمعيت عربها از جمعيت يهوديان نيز بيشتر شود و موجوديت تنها دولت يهود در جهان، نه از خارج، بلکه بدون جنگ و خونريزی و از درون مورد تهديد قرار گيرد.

>عربها در اغلب نقاط اسرائيل ساکنند اما مناطقی که در آنها اکثريت دارند، کوهستان الجليل، منطقه موسوم به المثلث و صحرای نگب در جنوب اسرائيل است

عربها در اغلب نقاط اسرائيل ساکنند اما مناطقی که در آنها اکثريت دارند، کوهستان الجليل، منطقه موسوم به المثلث و صحرای نگب در جنوب اسرائيل است.

بيشتر عربها در روستاهای اين سه منطقه زندگی می کنند و بنابر آمار، تنها شانزده درصد شهرنشينان اسرائيلی را عربها تشکيل می دهند.

عربهای ساکن صحرای نگب عمدتاً اعراب باديه نشينند که زندگی قبيله ای دارند و به بدو، يا اعراب بدوی شهرت دارند.

بر خلاف ديگر فلسطينيان که از لحاظ تاريخی ممکن است تبار عربی نداشته باشند و همچون بسياری از مردم ديگر کشورهای عربی، تنها زبانشان به دليل تسلط اعراب، به عربی تبديل شده باشد، اعراب صحرای نگب از تبار قبائلی اند که با لشکرهای فاتح عرب در صدر اسلام از جزيرة العرب به فلسطين آمدند و همانجا ماندند، از جمله قبائل صحرای نگب، شاخه ای از قبيله قريش است که پيامبر اسلام نيز از اين قبيله برخاسته است.

بخش عمده ای از رشد جمعيت اعراب اسرائيلی به باديه نشينان صحرای نگب باز می گردد که جمعيتشان تا هشتصدهزار نفر برآورد می شود اما به علت اينکه بسياری از مردهايشان بيش از يک همسر دارند و پراولاد هستند، رشد جمعيتشان چشمگير است.

عربهای اسرائيلی به عنوان شهروندان اين کشور رسماً از حقوق مساوی با شهروندان يهودی برخوردارند هرچند در عمل، از تبعيض شکايت دارند.

عربها در تمام دوره های مجلس کنست نماينده داشته اند و اکنون هم از 120 نماينده مجلس کنست، دوازده نفرشان را عربها تشکيل می دهند.

عربهای مسلمان احزاب سياسی خودشان را دارند اما دروزيها ترجيح می دهند در حزبهای اصلی اسرائيلی، حتی احزاب راستگرا فعاليت کنند.

نائب رئيس کنونی مجلس کنست، مجلی وهبه که عضو حزب راستگرای کديماست، عرب دروزی مذهب است.

صالح طريف

تاکنون دو عرب توانسته اند در اسرائيل به کابينه راه يابند: صالح طريف که دروزی مذهب است و سمت وزيرمشاور داشته و غالب مجادله که مسلمان است و اکنون در دولت امير پرتز، وزير مشاور است.

در دستگاه قضائی تاکنون يک عرب مسلمان توانسته به مدت نه ماه رئيس يکی از شعب ديوان عالی باشد و يک عرب مسيحی هم رياست دائم يکی از شعب ديوان عالی را دارد.

در دستگاه سياست خارجی، نواف مصالحه نخستين عرب مسلمان بود که به سمت معاونت وزارت خارجه دست يافت و علی يحيی که او هم مسلمان است، نخستين عرب اسرائيلی است که به مقام سفارت رسيد.او در سال 1995 سفير اسرائيل در فنلاند شد و اکنون سفير اسرائيل در يونان است.

از ميان دروزيها هم وليد منصور سفير اسرائيل در ويتنام و رضا منصور، سفير اسرائيل در اکوادر شده است.

عربها حق دارند مدارس خود را داشته باشند و به زبان خود درس بخوانند، هرچند فراگيری زبان عبری هم در مدارس برای آنها اجباری است.

با اينکه در اسرائيل خدمت نظام وظيفه حتی برای دختران اجباری است، عربهای مسلمان و مسيحی عملاً از خدمت نظام وظيفه معاف می شوند اما دروزيها بر اساس توافقی که سالها قبل کرده اند اجباراً به خدمت فراخوانده می شوند و برخی از آنها در خدمت ارتش به درجه ژنرالی و مناصب بالايی همچون فرماندهی نيروهای مرزبان رسيده اند.

هرچند شماری از عربهای مسلمان و مسيحی هم هستند که به ميل خود به سربازی می روند.

گروهایی از عربهای اسرائيلی با اينکه تابعيت اسرائيلی دارند اما همچون فلسطينيان ساکن سرزمينهای اشغالی در مبارزه عليه دولت اسرائيل شرکت دارند و بسیاری ازعاملان بمبگذاريهای انتحاری در شهرهای اسرائيلی، عربهای شهروند اسرائيلند.

در کنار عربهای اسرائيلی، عربهای يهودی نيز هستند که همچنان به زبان عربی صحبت می کنند و در واقع يهوديانی اند که يا از ديرباز در فلسطين زندگی می کرده اند يا اينکه از کشورهای عربی به فلسطين و سپس اسرائيل کنونی کوچيده اند.

اين دسته از يهوديان، عمدتاً به اين دليل که بنابر تعبير رسمی دولت اسرائيل، يهوديت علاوه بر مذهب، قوميت نيز محسوب می شود، خارج از عربهای اسرائيلی طبقه بندی می شوند، هرچند در ميان مردم اسرائيل به عرب يهودی شهرت دارند.

 
  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

افغانستان در سالی که گذشت
 

 
 
مردم افغانستان، سال هزار و سيصد و هشتاد وسه خورشيدی را با حوادث خونينی آغاز کردند.

دوم حمل هزار سيصد وهشتاد و سه

در دوم حمل ميرويس صادق وزير هوانوردی و توريسم افغانستان در هرات کشته شده و به دنبال آن جنگ شديدی ميان هواداران اسماعيل خان والی هرات و ظاهر نايب زاده قرمانده فرقه (تيپ) ۱۷ هرات درگرفت که در نتيجه دهها تن کشته ومجروح شدند.

ظاهر نايب زاده مجبور به ترک هرات شد و جنگ چندين روز طول کشيد.

سرانجام هياتی که از کابل به هرات اعزام شده بود توانست جنگ را پايان دهد.

دولت وعده داد که عاملان قتل وزير هوانوردی و دهها تن از اهالی هرات را به محاکمه بکشد اما با گذشت يک سال هنوز هيچ کسی در رابطه به اين جنگ محاکمه نشده است.

بيست و دو حمل

روزهای پايانی ماه حمل با جنگ ديگری در شمال افغانستان مصادف شد.

هواداران ژنرال عبدالرشيد دوستم، با هاشم حبيبی فرمانده فرقه ۲۰۰ فارياب درگير شدند.

به دنبال آن در نتيجه تظاهراتی که از سوی هواداران ژنرال دوستم عليه هاشم حبيبی فرمانده فرقه ۲۰۰ و عنايت الله عنايت والی فارياب راه اندازی شد يک تن از تظاهرات کنندگان کشته شد.

سرانجام هاشم حبيبی فرمانده فرقه و والی فارياب مجبور به ترک اين ولايت شدند.

به دنبال اين حادثه برای نخستين بار واحدهايی از ارتش ملی و يک واحد از نيروهای ياری امنيت ( ايساف) به ولايت فارياب اعزام شدند.

سی حمل

جلسه سازمان همکاريهای اقتصادی ( اکو ) در کابل برگزار شد.

در اين اجلاس دو روزه ، اعضای اکو بر سر انتقال مقر اتاقهای تجارت اکو به کابل توافق کردند و رياست اتاقهای تجارت اکو نيز برای دو سال به عهده افغانستان گذاشته شد.

در اين اجلاس علاوه بر نمايندگان کشورهای عضو، ۴۰۰ تن از سرمايه داران داخلی و خارجی شرکت داشتند.

شش ثور

حامد کرزی که رياست دولت انتقالی افغانستان را به عهده داشت طالبان را به مشارکت در بازسازی اين کشور و همکاری در برگزاری انتخابات رياست جمهوری اين کشور دعوت کرد.

آقای کرزی گفت به جز ۱۵۰ تن از رهبران و فرماندهان ارشد گروه طالبان بقيه افراد اين گروه می توانند به زندگی عادی برگردند.

همچنين آقای کرزی برای اولين بار اظهار داشت که دولت با چهره هايی از گروه طالبان ميانه رو در حال مذاکره است.

دوازده ثور

دور دوم ثبت نام رای دهندگان برای شرکت در انتخابات رياست جمهوری به جز ۴ ولايت جنوب و جنوب شرق در سراسر افغانستان آغاز شد.

اين برنامه بيش از ۴ ماه به طول انجاميد و حدود ده و نيم ميليون نفر برای شرکت در انتخابات ثبت نام کردند.

برنامه ثبت نام با مشکلاتی نيز همراه شد، از جمله در نتيجه يک حمله مسلحانه افراد ناشناس بر کارمندان برنامه ثبت نام، درولايت ننگرهار، شماری از اين کارمندان کشته شدند.

بيست و چهار ثور

شورای وزيران دولت انتقالی افغانستان قانون انتخابات اين کشور را تصويب کرد.

اين قانون چارچوب عملکرد و رقابت نامزدهای رياست جمهوری، پارلمان و شوراهای ولايتی و شوراهای ولسوالی را مشخص کرد و تعداد اعضای پارلمان افغانستان در اين قانون ۲۴۹ تن پيشبينی شد.

بيست و يک جوزا

افراد مسلح ناشناس به کارگران چينی که سرگرم بازسازی جاده کندوز – بغلان بودند حمله کردند که منجر به کشته شدن ده تن از اين کارگران شد.

مسئولان امنيتی، اعضای حزب اسلامی گلبدين حکمتيار را متهم به دست داشتن در اين حمله مسلحانه کردند و بعد از مدتی چهار تن از اهالی کندوز به اتهام دست داشتن در اين حمله باز داشت شدند که سه تن از آنها از سوی يک دادگاه محکوم به اعدام شدند.

هفت اسد

سازمان پزشکان بدون مرز به دنبال کشته شدن پنج تن از کارمندان اين سازمان در ولايت بادغيس، بعد از ۲۴ سال فعاليت در افغانستان اين کشور را ترک کرد.

اين سازمان با انتشار اعلاميه ای وضعيت امنيتی در افغانستان را نامساعد خواند و دولت افغانستان را متهم کرد که بخاطر دستگيری عاملان قتل کارمندان اين سازمان در ولايت بادغيس اقدام جدی نکرده است.

سازمان پزشکان بدون مرز در افغانستان حدود ۸۰ کارمند خارجی و هزار و چهار صد کارمند افغانی داشت.

بيست و چهار اسد

شهر هرات شاهد درگيری خونين ديگری شد.

مخالفان مسلح اسماعيل خان که در آن زمان والی هرات بود، از سه جهت به سوی شهر هرات حمله کردند.

در نتيجه جنگ ميان فرمانده امان الله يکی از فرماندهان محلی و اسماعيل خان، دهها نفر جان شان را از دست دادند.

سرانجام اين جنگ با استقرار نيروهای ارتش ملی افغانستان و نيروهای ائتلاف بين المللی ضد تروريسم در فرودگاه نظامی شيندند پايان يافت.

به دنبال آن، اسماعيل خان از سمتش به عنوان والی هرات برکنار شد و در ۲۱ سنبله دولت افغانستان او را به عنوان وزير معادن و صنايع افغانستان منصوب کرد، اما او اين پست را نپذيرفت.

بالاخره بعد از پيروزی آقای کرزی درانتخابات، اسماعيل خان وزارت انرژی و آب را به عهده گرفت.

هشت سنبله

انفجار شديدی شهر کابل را تکان داد.

در نتيجه اين انفجار که در مقابل دفتر يک شرکت امنيتی آمريکايی رخ داد چهار آمريکايی و سه افغان کشته شدند.

اين شرکت آمريکايی مسئوليت آموزش محافظان رييس جمهور کرزی را به عهده دارد.

دو روز قبل از اين حادثه، انفجار بمبی در يک مدرسه دينی در ولايت پکتيا منجر به کشته شدن ۹ کودک و يک بزرگسال شد.

بيست و دو ميزان

برای نخستين بار در تاريخ سياسی افغانستان انتخابات سراسری برای گزينش رييس جمهوری برگزار شد.

در اين انتخابات بيش از هشت ميليون نفر شرکت کردند و جريان شمارش آرا يک ماه به طول انجاميد.

در جريان شمارش آرا، در هفتم عقرب، سه تن از کارمندان خارجی انتخابات، از شهر کابل توسط افراد مسلح ناشناس ربوده شدند.

گروگانگيران که خود را عضو گروهی موسوم به جيش المسلمين می خواندند، خواستار رهايی زندانيان طالبان از زندانهای آمريکايی در گوانتانامو و افغانستان شدند.

سرانجام بعد از ۲۵ روز، با رهايی مرموز گروگانها، اين ماجرا پايان يافت.

سيزده عقرب

نتيجه انتخابات رياست جمهوری افغانستان اعلام شد.

از ميان ۱۸ نامزد احراز پست رياست جمهوری، حامد کرزی با کسب بيش از ۵۵ در صد کل آرا برنده انتخابات شناخته شد.

بعد از آقای کرزی، بيشترين آرا را يونس قانونی از آن خود کرد و محمد محقق و ژنرال عبدالرشيد دوستم در رديف سوم و چهارم قرار گرفتند.

ساير نامزدها هر کدام حدود يک درصد آرا را نصيب شدند.

هفده قوس

حامد کرزی نخستين رييس جمهور منتخب افغانستان، در حضور دهها تن از مهمانان خارجی و داخلی سوگند ياد کرد.

شش جدی

حامد کرزی رييس جهموری افغانستان، اعضای کابينه جديدش را اعلام کرد.

در کابينه جديد آقای کرزی که متشکل از ۲۶ نفر بود، شمار زنان به سه نفر رسيد.

به دنبال اعلام کابينه جديد، شماری از اهالی ولايات شمال و شمال شرق افغانستان در اعتراض به ترکيب قومی کابينه آقای کرزی دست به تظاهرات زدند.

بيست و پنج جدی

نيروهای آمريکايی مستقر در افغانستان ۸۰ تن از افغانها را از بازداشتگاهی در بگرام رها کردند.

فضل الهادی شينواری رييس داد گاه عالی افغانستان در مراسم آزادی اين زندانيان گفت که دولت افغانستان برای رهايی شماری از زندانيان گوانتامو نيز تلاش می کند.

ولی از آن به بعد تاکنون کسی از زندان گوانتامو آزاد نشده است.

اول دلو

ژنرال عبدالرشيد دوستم از يک سو قصد جان سالم به در برد.

برادر وی، عبدالقادر دوستم و چند تن ديگر در اين سو قصد که در روز عيد قربان روی داد، مجروح شدند.

مسئولان امنيتی اين حادثه يک عمليات انتحاری خواندند و گفتند که فرد مهاجم از بين رفته است.

سه دلو

يک هواپيمای بويينگ ۷۳۷ شرکت هواپيمايی کام اير افغانستان که از هرات به مقصد کابل پرواز کرده بود، در اطراف کابل سقوط کرد.

يک روز بعد از سقوط هواپيما بخشهايی از بدنه آن در۳۵ کيلومتری شرق کابل پيدا شد.

يازده روز بعد از اين حادثه، نيروهای ياری امنيتی (آيساف) توانستند خود را به محل حادثه برسانند و بدين ترتيب جستجو برای يافتن اجساد ۱۰۴ مسافر اين هواپيما آغاز شد.

نيروهای آيساف و ارتش ملی افغانستان حدود يک و نيم ماه سرگرم عمليات جستجو، انتقال و شناسايی اجساد قربانيان حادثه بودند.

سرانجام متخصصان خارجی توانستند۴۲ تن از اين قربانيان را شناسايی کنند و به بازماندگان شان تحويل دهند که ۱۷ تن از آنها خارجی بودند.

ده دلو

کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان گزارشی را به نام " صدای مردم برای تامين عدالت" منتشر کرد.

در اين گزارش، نظر مردم در مورد نحوه برخورد با عاملان نقض حقوق بشر در سه دهه اخير باز تاب يافته است.

براساس اين گزارش، اکثر افغانها خواستار تامين عدالت و محاکمه نقض کنندگان حقوق بشر هستند.

يازده حوت

ژنرال عبدالرشيد دوستم که همواره از ترکيب کابينه جديد افغانستان اظهار نارضايتی می کرد سرانجام از سوی حامد کرزی بعنوان درستيز وال يا رييس ارکان سرفرماندهی نيروهای مسلح افغانستان منصوب شد.

سيزده حوت

حامد کرزی، رييس جمهور افغانستان، يک زن را به عنوان والی در ولايت هزاره نشين باميان منصوب کرده است.

حبيبه سرابی به پيشنهاد وزارت کشور و تصويب رييس جمهور، به عنوان نخستين والی زن در تاريخ افغانستان، به ولايت باميان برگزيده شد.

بيست و پنج حوت

دولت افغانستان، بودجه عادی اين کشور برای سال ۱۳۸۴ خورشيدی را تصويب کرده است.

منابع مالی پيش بينی شده برای سال ۱۳۸۴ خورشيدی افغانستان، ۶۷۸ ميليون دلار، معادل ۳۲ ميليارد و ۸۳۳ ميليون افغانی است.

دولت افغانستان می گويد که ۳۳۳ ميليون دلار از اين مبلغ، از محل درآمدهای داخلی اين کشور تامين خواهد شد.

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٥

 

روشنفکر و روشنفکر دولتی

 

طی سالهای اخیر کلمه ای روشنفکر مانند ده ها کلمه ای تعریف ناشده ای د یگر موارد مصرف گوناگونی پیدا نموده  و در شرایط  و ادوار مختلف  افراد و گروه های جهت تأ مین، تحکیم و گسترش منافع گروهی و سیاسی شان  دانسته و یا ندانسته، بدون در نظرداشت، درک و فهم واقعی کلمه روشنفکر، با توسل به آن  از ین نام سؤ استفاده نموده و چه بسا مصائب جبران نا پذیری  را بر ملت ها  و جوامع  تحمیل نموده اند. در جامعه ما نیز در دوره های مختلف از ین کلمه استفاده های نادرستی صورت گرفته و میگیرد ، از ین رو جهت روشن شدن موضوع تلاش گردیده  با استفاده از منابع مختلف  در رابطه به توضیح  مفهوم روشنفکرو رابطه ای روشنفکر و دولت مطالبی خدمت خواننده گان عزیز عرض گردد.

 

 با تأسف اکثراً در جوامع شرق و بخصوص در جامعه ای ما افرادی وجود دارند که بعد از رفتن به مکتب و درس خواندن و یا بعد از تحصیل در داخل و یا خارج، بدون شناختن و دانستن  ابتدائی ترین اساسات جامعه شناسی و بدون دانستن مفهوم روشنفکر ، خود را روشنفکر قلم داد نموده و در مقابل دین فرهنگ و مقدسات جامعه خود   قد علم میکند. در حالیکه روشنفکر تحصیل کرده می تواند باشد اما هرتحصیل کرده روشنفکر نیست ، تحصیل کرده حد اکثر توزیع کننده ای کالای رو شنفکر می تواند باشد.

 

روشنفکران  مؤلد اندیشه اند ، نه مقلد   و گاه مبدأ تحولات  عظیم می شوند. روشنفکران کارشناسان تأمین حاجات ثانویه  اند،  مؤلد ان  فکر و نقد و نظرند و ازین جهت راه شان با حکومت که و ظیفه اش   تأمین حاجات اولیه جامعه است ، جدا است ، البته نه لزو ماٌ متضاد.

 

 تعلق خاطر یک روشنفکر گشودن گره های معرفتی و کلی جامعه است در حالیکه تعلق خاطر یک سیاست مدار در درجه ای اول گشودن گره های معیشتی و جزئی است یا به عباره ای دیگر کار یک سیاست مدار موضعی و مقطعی است اما کار یک روشنفکر تاریخی و فرهنگی است.     

ماهیت روشنفکری استقلال از قدرت را اقتضا می کند ، روشنفکر نباید از راه روشنفکری  ارتزاق کند ، ارتزاق معنای وسیع و عریضی دارد  و از ثروت گرفته تا قدرت ، منصب سیاسی همه را شامل می شود.

 

روشنفکر نباید متمتع از پیامد های نظر خود شود ، یعنی اگر حزبی در اثر اندیشه های او به قدرت رسید ، سهمی ازین قدرت نباید به روشنفکر برسد و یا اگر جریده ای در اثر طرح وتوضیح و تر ویج اندیشه های رو شنفکری جایگاه و سهمی از قدرت در جامعه پیدا کرد ، این بر خورداری نباید با روشنفکر تقسیم شود.

 

چون شرط روشنفکری حریت و وظیفه ای روشنفکر هدایت گری است و تمتع شخصی داشتن از هدایت گری ، خطا است.

 

روشنفکر نباید مصرف کننده ای مزایای سیاسی و اقتدارات حاصل از اندیشه های خود باشد ، او باید در مقام تولید بماند.

 

روشنفکری شمع صفتی و خورشید منشی است، کارش نور پاشی ، روشنگری ، گشاده دستی ، کریمی ، اندیشه ورزی و دلیری است.

البته گشاده دستی و نور پاشی و دوری از تمتعات  سیاسی ، به معنی  دوری از فعالیت های سیاسی و ساکت نشستن  در عرصه ای جدال حق وباطل نیست بلکه  او از تمتع دست می کشد تا در تصرف دست گشاده باشد و چابک تر و دلیر تر به وظایف انسانی اش که گاه عمل مستقیم سیاسی است بپردازد.

 

به نظر کارشناسان تعلق روشنفکر به قدرت آفات متعددی را به دنبال خواهد داشت که از جمله به عمده ای آن اشاره میگردد.

 

اول اینکه روشنفکر بعد از چسپیدن به قدرت ، به زبان قدرت سخن میگوید نه زبان منطق، دوم آنکه هرجا که از علم و منطق و حجت کم آورد، این کمبود را با قدرت پر میکند، سوم آنکه ایدیولوگ، مدافع و توجیه گر قدرت میگردد و چهارم آنکه حریت ، استقلال و دلیری عملی و نظری خود را از دست داده ، سرا پا در خدمت قدرت قرار میگیرد.

 

وظیفه ای روشنفکر اساساٌ دادن طرحهای از بالا برا ی جامعه و ایدیولوژی سازی نیست. اما غالباً در بسیاری از جوامع چنین اتفاقی افتاده است یعنی روشنفکران کوشیده اند  تا جامعه را از بالا طراحی کنند و ساکنان جامعه را ملزم به قبول اجباری طرح خاصی کنند که البته نتایج تلخ و فاجعه باری به بار آورده است.

 

هرگاه روشنفکر منتقد و مبدع به قدرت دست یافت ، خواه قدرت سیاسی و خواه قدرتی که محصول و پیامد عمل روشنفکری او باشد ، انسان دیگری می شود و با سوار شدن به مرکب تازه ، سوار کار تازه خواهد شد. داستان هگل و هایدگر و نزدیکی شان باارباب قدرت سیاسی درس و پند خوبی میتواند  در زمینه باشد.

 

هایدگر در سال 1933 به حزب نازی پیوست و با حمایت حزب ، رئیس دانشگاه فرایبورگ آلمان شد و به اصل اطاعت از پیشوا سخت ایمان داشت و خود را نیز پبشوای دانشگاه نامید و اعلام وفاداری  به حزب نازی و هیتلر کرد و کمک مالی به دانشجویان مارکسیست و یهودی را قطع کرد و تا آخر عمر هم از عضویت حزب استعفا نکرد و روح فاشیستی در فلسفه ای او مشخص است.

 

نگته ای دیگر اینکه  روشنفکران نباید به خطا تصور کنند که با نشستن بر مسند قدرت، زمام فرهنگ کشور را  به نحو سازنده تری در دست میگیرند. اصولاٌ سیاست مداران و حکومتگران توان و مسؤلیت فرهنگ سازی را ندارند . فرهنگ را مردم می سازند و حد اکثری که سیاستمداران می توانند بکنند این است که زنجیر ها را از دست و پای مبدعان و مؤلدان فرهنگ باز کند . بنابرین این تفکر هم درست نیست که روشنفکر با به قدرت رسیدن می تواند  فرهنگ را تقویه کند .آنها با دور ماندن  و با فاصله گرفتن از قدرت به امر فرهنگ سازی بیشتر خدمت می کنند و جامعه از آنها بهره مند خواهد شد .

 

حکومت منافع طبقاتی دارد و روشنفکر منافع طبقاتی ندارد . روشنفکر یک قشر است نه یک طبقه ای مربوط به ابزار تولید خاص.

و معمولاٌ کسانی باید سیاستمدار باشند که منافع طبقاتی و ملی داشته باشند و به منافع صنفی خود نیندیشند.

 

اما در جامعه ای ما تحصیل کرده های که خود را روشنفکر جا می زنند ، خود را یک گروه اجتماعی – سیاسی مجرد می دانند که با این عمل، خود شان را منحیث یک گروه و یا قشر خاصی از جامعه میابند و این تحصیل کرده ها کم کم در کتابها و رشته های تحصیلی و تحقیقاتی شان فرو می روند و از عینیت عالم و از واقعیات روز مره ای مردم و جامعه ای شان دور و بی گانه می شوند و تحصیل کرده های روشنفکر نما خودش را یک گروه مجرد و مجزا از جامعه و زمانش احساس می کند ، بی خبر ازینکه تحصیل کرده و یا روشنفکر ما  در هر حالتی و با هر بینشی که باشد عضو جدا نا پذ یر جامعه  است و جامعه ای ما جامعه ای است مذهبی  و تاریخ ما مذهبی و فرهنگ ما نیز فرهنگ دینی است . در چنین جامعه ای اگر روشنفکر عبارت باشد از گروه آگاه و خود آگاه که مسؤلیت ، هدایت و آگاهی جامعه اش را در خود احساس میکند ، اولویت این روشنفکر قبل از هرچیز باید ایجاد پُلی بین خودش و جامعه اش باشد و چنین ارتباط و پُلی جز تکیه به مذهب و دین ، آشنا شدن با دین و مذهب و تحلیل دقیق علمی  دین و مذهب که متن روحی جامعه را تشکیل میدهد ، میسر نیست.

 

اما متأ سفانه  اکثراً تحصیل کرده های روشنفکرنمای ما ، تقلید از فرم دارند نه محتوا و در خارج ساخته شده اند  و هم بستر و ادبیات فکری و ذهنی  و اعتقادی شان را  از ادبیات خارجی ویا غربی گرفته اند و با دین و فرهنگ و مناسبات اجتماعی خود بیگانه و یا آشنائی کامل ندارند ، با استفاده از هر وسیله ای  تلاش می ورزند تا تفکرات وارداتی را که در شرایط و زمان و مکان دیگر با زیر بنا های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی دیگر مورد استفاده بوده ، در جامعه ای خود تطبیق نمایند.

 

ازینکه روشنفکر نما و تفکر وارداتی اش با مناسبات اجتماعی و شرایط جامعه هم خوانی ندارد بناءً جامعه وجود شان را احساس نمی کند و جامعه زبان شان را نمی فهمد و انتقادی که می کنند هیچ تناسبی با متن زنده گی مردم ندارد. در نتیجه به اصطلاح روشنفکر از مردم و متن  جامعه جدا میماند و بصورت یک قشر جامعه در میآیند و تبدیل به وسیله ای استعمار فرهنگی و سیاسی بیگانه میگردد.

 

با در نظر داشت آنچه گفته شد اگر به جامعه ای خود درست نگاه کنیم  به وضوح خواهیم دید کسانیکه خود را روشنفکر جا میزنند  اصلاٌ اینها روشنفکر چه که از کوچه ای روشنفکری هم گذری نکرده اند. اینها نه مؤلد اندیشه اند، نه گره کشا و نه هم مستغنی اند و نه هم استقلالیت دارند بر عکس اینها مقلد ، مشکل ساز، تشنه ای قدرت و در گرو بیگانه اند.

به عباره ای دیگر اینها یکعده دلالان و فروشنده گان و یا مصرف کننده گان تفکر و یا کالای فرهنگی وارداتی  بیگانه و ساختار اجتماعی بیگانه اند و اینها تا زمانی داد و فریاد و سنگ روشنفکری به سینه می زنند تا به هدف و قدرت برسند. و بعد از رسیدن به هدف و قدرت ، برده وار برای حفظ آن با همه چیز سرا پا در خدمت اهداف دستگاه حاکم قرار میگیرند. و حاکمیت های غیر مردمی نیز شدیدأ به چنین قماش ها و عمالی نیاز دارد تا با استخدام و جذب چنین روشنفکر نما ها از یک طرف دهن منتقدین را بسته و خود را مترقی ومردمی جا زده و از طرفی هم از توانائی روشنفکر نما ها در تبلیغ سیاست ها ، اهداف و تحکیم قدرت و سرکوب مخالفان به نحو احسن سود میبرد. یا به عباره ای بهتر این روشنفکر نما ها را به روشنفکر حاکمیت و یا رو شنفکر دولتی تبدیل مینماید.

 

چنانچه در حکومت کرزی، بعد از به خدمت  درآمدن یا به آخوردولتی بسته شدن چندین تن ازین روشنفکر نما هاِ (آقای رنگین خان سپنتا ، داؤد خان میر ، سنگ چاره کی ، ظاهر خان طنین وغیره) می بینیم که عملأ این روشنفکران خوش نام و بد نام سرا پا در خدمت حاکمیت ، قدرت و استعمار قرار گرفته اند و با فراموش نمودن همه چیز و چرخش  موضع و فکر   180  درجه ای به مبلغان، مدافعان و سخنگویان سر سپرده ای نظام حاکم  و استعمار تبدیل شده اند. و نشخوار دهن شان پس مانده های سیاست  نظام و حاکمیت بوده و این طور تصور میگردد که  در هر جمله ای که از دهن این روشنفکر نما ها خارج میگردد با ید یکی  دو بار محترمانه اسم آقای کرزی  و امریکا برده  شود.

چه بجا گفته اند بهترین حاکمان کسانی اند  که به خدمت  عالمان  بروند  و  بدترین  عالمان  کسآنی  اند  که  به  خدمت  حاکمان  بروند.

 

 

 

                                                                     ضیاء سائس

                                                                   میزان جوزا  1385

 

 

 

 

 

 

مأخذ!

روشنفکری و راز دانی............داکتر سروش

تاریخ و شناخت ادیان.............داکتر شریعتی

یاداشت های متفرقه..............

 

  

نویسنده : Sina s ; ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ آبان ،۱۳۸٥

 

باز گشت به امارت طالبان و حکمتیار

يكشنبه ۱۴ عقرب ۱۳۸۵

اندیشمند


رئیس جمهور کرزی باری در یکی از سفر های خارجی خود به تعدادی از دیپلوماتهای افغان گفته بود که اگر این جنگ سالارها بسیار مجبورم کنند، حکومت را به طالبان و حکمتیار میسپارم. در حالیکه این اظهار کرزی در آن زمان بگونۀ شوخی و طنز آمیزی غرض تهدید و ترساندن رقیبان او در داخل دولتش بود اما به نظر میرسد که اکنون آن تهدید در شرایط جدید تحول و انکشاف اوضاع حالت جدی و واقعی می گیرد.


بدون هیچ تردیدی می توان گفت که اگرروزی سقوط دولت کنونی افغانستان به زعامت حامد کرزی قطعی و حتمی شود، رئیس جمهور و تیم همراه و اصلی او در حاکمیت قلباً در صدد صعود امارت طالبان و حکمتیار بدنبال این سقوط خواهند شد. هرچند که رئیس جمهور قلباً از انکشاف اوضاع در چنین مسیری که تخت و تاج خود را از دست میدهد، نا خشنود و ناراض باشد. هنوز بدرستی مشخص نیست که امریکایی ها و حامیان اروپایی دولت رئیس جمهور کرزی چه زمانی با دست کشیدن از حمایت این دولت زمینه های چنین سقوط و صعودی را مساعد میکنند، اما نشانه هایی از شکل گیری چنین رویدادی در آتیۀ دگرگونی و تحول سیاسی – نظامی کشور از همین اکنون قابل مشاهده است. مسلماً دگرگونی که یک عقبگرد قهقرایی در تمام عرصه های حیات جامعه وکشور ما محسوب می شود. 

ایالات متحدۀ امریکا طی این پنج سال گذشته از انجام هرگونه کار زیربنایی و اساسی که متضمن استحکام دولت، گسترش حاکمیت قانون، ثبات دراز مدت، انکشاف و پیشرفت پایدار در تمام عرصه های حیات افغانستان باشد، خود داری کرد. حتی در عرصۀ نظامی و امنیتی که در آغاز تشکیل حکومت کرزی از تجهیز و تقویت ارتش و پولیس توسط سلاح و تجهیزات امریکایی سخن در میان بود، اکنون پس از پنج سال خبری از آن سلاح و تجهیزات نیست. اکنون امریکایی ها چه از طریق سازمان ملل و چه بگونۀ مستقیم خودشان نیاز مذاکره و مصالحه با طالبان را مطرح میکنند. این در حالی است که انگلیس ها عملاً در هلمند با طالبان به آتش بس پرداختند و پس از تحمل تلفات شدید، ولسوالی موسی قلعه را به طالبان رها کردند. دیگر این یک راز سر به مهر و پوشیده ای نیست که امریکایی ها پس از سرنگونی رژیم طالبان دست پاکستان را در تقویت و ظهور مجدد طالبان باز گذاشتند. علاوه برآن، آنها هیچ گامی را در راستای حل ریشه ای اختلاف و منازعه میان کابل و اسلام آباد برنداشتند.  بدون تردید ظهوردوبارۀ طالبان و قدرت نمایی گلبدین حکمتیار در سایۀ سیاست و عملکرد امریکایی ها درمورد افغانستان پرسش بر انگیز و شگفت آور است. آیا امریکایی ها، افغانستان را دوباره به پاکستانیها واگذار خواهند کرد؟ 

سیاست پنهان کاری و غیر شفاف دولت افغانستان و نیروهای نظامی خارجی در مورد وضعیت جنگ با طالبان یکی از نکات پرسش بر انگیز دیگریست که به ابهام و پیچیدگی اوضاع می افزاید. دولت افغانستان و ناتو ترسیم روشنی از وضعیت نظامی طالبان و گلبدین حکمتیاردر مناطق جنوب و جنوب شرق ارایه نمیکنند. آنها در مورد موسی قلعۀ هلمند با تناقض صحبت می نمایند. در حالیکه عملیات نظامی تابستان سال جاری (1385- 2006) را در پنجوایی قندهار از مؤفق ترین عملیات تصفیوی خود اعلان کردند و از بازسازی پنجوایی به عنوان نمونه در میان ولسوالی های افغانستان نام بردند، اما بعداً دیده شد که طالبان در پنجوایی جنگ را از سر گرفتند. کسانیکه در مناطق جنوب و جنوب شرق رفت و آمد دارند از قوت و نیرومندی رو به افزایش طالبان سخن میگویند. 

در چنین اوضاع مبهم و پیچیده، رئیس جمهور کرزی در پیامی ازملاعمررهبر طالبان و گلبدین حکمتیاررهبرحزب اسلامی طالب مذاکره و گفتگو شد. در حالیکه قبل از تقاضای کرزی، ملاعمر و حکمتیار در پیام های خود بمناسبت عید رمضان از پیروزی خویش در جنگ علیه نیروهای خارجی و حکومت دست نشاندۀ آن سخن گفتند. حکمتیار پیام خود را با قدرت نمایی و از موضع یک رهبر ملی و آزادیبخش! صادرکرد. پیام او حکایت ازپیروزی قریب الوقوع موصوف در بیرون راندن نیروهای خارجی و دسترسی به قدرت سیاسی داشت. روزهای بعد از این پیام گلبدین حکمتیار بود که هفتۀ گذشته (جمعه 27 اکتوبر 2006) رئیس جمهور کرزی او و ملاعمر رهبر طالبان را به گفتگو دعوت کرد.  در اینکه گفتگو و مذاکره با هرکسی از جمله با گلبدین حکمتیار و ملاعمر بمنظور ختم جنگ و تحقق صلح و ثبات یک امر مثبت است، شاید نتوان تردیدی داشت؛ اما آنچی که در این میان مایۀ نگرانی محسوب می شود، انطباق تفکر طالبان و قرائت گلبدین حکمتیاراز اسلام با قوانین موجود کشور و ارزش های رایج در عرصۀ سیاسی و اجتماعی از یکسو و از جانب دیگر ابهام و پنهان کاری دولت در مورد این گفتگو ها است. رئیس جمهور کرزی در حالی گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی را به گفتگو فرا می خواند که حزب موصوف بیشتر از هر حزب و گروه جهادی و غیر جهادی درحکومت کرزی، وزیر، والی، رئیس و ولسوال دارد. وبسیاری از این مقامات دولتی وابسته به حزب اسلامی با رهبر خود در ارتباط اند. ازجانب دیگر دفاترحزب اسلامی حکمتیار در شمشتوی پشاور فعال است و غرض جنگ با دولت کرزی و علیه حامیان خارجی اش به همکاری و حمایت پاکستان سرباز و نیرو تنظیم میکند. و از سوی دیگر شخص گلبدین حکمتیار در میان جنگجویان اسامه بن لادن و القاعده در نواحی مرزهای شرقی کشور با پاکستان قراردارد. او چند ماه قبل، انقیاد و اطاعت خود را در جنگ، از فرماندهی تروریستان عرب القاعده درافغانستان اعلان کرد. گلبدین حکمتیار همچون دوران صدارت خود در دولت مجاهدین که در چهار آسیاب کابل در دونقش متضاد صدراعظم و راکت زن ظاهر شد، اکنون نیز با دولت کرزی مشغول یک بازی دوگانه است. 

هنوز که از پیروزی رهبر حزب اسلامی در این بازی دوگانه خبری نیست، سخنگوی اسبق حزب اسلامی حکمتیارهفتۀ قبل (1نومبر2006) درگفتگوبا رادیو بی.بی.سی ازمخالفت حزب مذکوربا آزادی های موجود مدنی واجتماعی در افغانستان سخن گفت. او اظهار داشت که حزب اسلامی تنها به آزادی های مطابق به اسلام در افغانستان اجازه خواهد داد. البته موضع طالبان و ملاعمر در مخالفت با آزادی و ارزش های جامعۀ مدنی و دمکراسی شدید تر از موضع رهبر حزب اسلامی در پیام اخیر رهبر طالبان منعکس گردید. نکتۀ مصیبت بار و وحشتناک در این موضع گیریها و اظهارات رهبران طالبان و حزب اسلامی و سخنگویانشان همین انگشت گزاری و تأکید آنها در انطباق اسلام با آزادی ها و تحولات اجتماعی و سیاسی است. زیرا آنها برداشت و تعبیر خود را درمورد مسایل مختلف به عنوان اسلام و شریعت اسلامی ارایه می کنند و با زور و خشونت به جامعه تحمیل میدارند. هیچ معیار و میکانیزمی وجود ندارد که قرائت و تعبیر آنها را در مورد اسلامی بودن و نبودن مورد سنجش و داوری قرار دهد. هر گونه تفسیر متفاوت و متناقض با نظریات آنها و هر گونه مخالفت با باور و استنتاج آنها، غیر اسلامی و غیر شرعی تلقی می شود. درچنین حالت است که اسلام به عنوان ابزارسلطه واِعمال خشونت ازسوی آنها مورد بهره برداری قرارمی گیرد. آنگونه که هم گلبدین حکمتیار و هم طالبان در گذشته با وحشتناکترین شکل از اسلام استفادۀ ابزاری کردند.  

در حالیکه موضع مبهم امریکایی ها، هوشدار فرمانده ناتو مبتنی بر بازگشت طالبان تا شش ماه دیگر در صورت عدم بهبود اوضاع، نیرومندی و سلطۀ روز افزون طالبان در جنوب و شرق و موضع گیری های غیر شفاف و مبهم کرزی در مورد تماس و گفتگو با ملاعمر و گلبدین حکمتیار،باز گشت امارت طالبانی و حکمتیار را در افغانستان به یک موضوع پرسش برانگیز، پیچیده و نگران کننده مبدل کرده است، موضع اخیر برهان الدین ربانی در مورد طالبان به این نگرانی و پیچیدگی می افزاید. وی به گزارش خبر گزاری “ایرنا” هفتۀ گذشته در مصاحبۀ اختصاصی با روزنامۀ “واکیت” ترکیه اظهار داشت که در صورت ورود طالبان به کابل با نیروهای طالبان نمی جنگد. همچنان او از دیدار برخی رهبران جبهۀ متحد سابق معروف به ائتلاف شمال با طالبان سخن گفت. هر چند موصوف اظهار داشت که دیدار و ملاقاتی میان او وطالبان صورت نگرفته است اما از گفتگوی موصوف در روزهای اخیر عید رمضان با نمایندگان طالبان و گلبدین حکمتیار در شهرجدۀ عربستان سعودی صحبت می شود. هنوز از واکنش رسمی رهبر جمعیت اسلامی در مورد اظهارات او و گفتگویش با طالبان و حزب اسلامی حکمتیار خبری انتشار نیافته است، اما صحت و درستی این ادعا ها می تواند احتمال با زگشت امارت طالبانی و حکمتیار را در افغانستان تقویت کند. البته این امر جای بحث دارد که آیا تصمیم رهبران جبهۀ متحد مبنی بر پذیرش امارت طالبان آنگونه که در اظهارات رهبر جمعیت اسلامی بارتاب یافت، به پایان منازعه و جنگ می انجامید یا خیر؟ صرف نظر از هر موضع گیری و دیدگاهی که رهبران جبهۀ متحد سابق طالبان در تایید امارت طالبان و نظام طالبانی داشته باشند، سقوط مجدد افغانستان در دامن امارت طالبان و حکمتیار هیچگاه به استقرارصلح، ثبات، پیشرفت و عدالت در کشورنمی انجامد. بازگشت امارت طالبان به افغانستان بازگشت منازعۀ خونین و پایان ناپذیر، بازگشت جهل، تبعیض و بی عدالتی در افغانستان خواهد بود. 


  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٥

 

دغدغه های مشترک دو روشنفکر ناراضی
 
اکبر گنجی روزنامه نگار ناراضی ايرانی در يک گفتگوی طولانی با نوآم چامسکی فيلسوف و زبانشناس مشهور آمريکا که يکی از بزرگترين منقدان دولت جورج بوش شناخته می شود، نظرات وی را درباره مسائل مختلف جهانی جويا شد و از جمله از توجه وی به مسائل مربوط به نقض حقوق بشر در ايران پرسيد.

آقای چامسکی در اين ديدار که در دانشگاه ام آی تی بوستون صورت گرفت، ضمن انتقاد شديد از سياست های دولت آمريکا، حکومت ايران را به دليل آنچه ناديده گرفتن خواست های دموکراتيک مردم خواند، سرزنش کرد.

اين زبانشناس برجسته، حکومت ايران را "سلطانی" معرفی کرد و در مورد فعاليت های هسته ای ايران ضمن آن که غنی سازی را حق مردم ايران دانست گفت حکومت ايران حق ندارد در نهان به کار ساختن سلاح های هسته ای مشغول باشد.

خلاصه ای از اين گفتگوی طولانی توسط اکبر گنجی در اختيار سايت فارسی بی بی سی قرار گرفته که آن را می خوانيد:


اکبر گنجی: چهره ای که از شما در ایران ترسیم می شود، چهره یک روشنفکر مترقی ضد آمریکایی – ضد اسرائیلی است. آیا این چهره تمام وجوه شما را در برمی گیرد؟

نوام چامسکی: وقتی شما سیاست های دولت آمریکا را مورد انتقاد قرار می دهید، معنای آن این نیست که شما ضد آمریکایی هستید و با مردم آمریکا دشمن هستید. همانطورکه وقتی من سیاست های دولت ایران را مورد انتقاد قرار می دهم، معنای آن این نیست که من با مردم ایران مخالف ام. شما هم از سیاست های دولت ایران انتقاد می کنید، اما شما مخالف مردم ایران نیستید.

آیا می توان به طور همزمان با سیاست خارجی دولت آمریکا، اسرائیل و ایران مخالف بود و سیاست های سرکوبگرانه ایران را هم در عین حال محکوم کرد؟

این کاری است که من همیشه انجام می دهم، مشکلی در این زمینه وجود ندارد. شما هم همین کار را انجام می دهید. همه ما می دانیم چگونه این کار شدنی است. البته من منتقد همه سیاست ها نیستم. من فقط منتقد سیاست هایی هستم که به آنها انتقاد وارد است.

 دولت بوش از مجموعه محدودی از تصمیم گیرندگان تشکیل می شود و از این جهت بسیار شبیه به حکومت ایران است، این گروه محدود تصمیم گیرنده به روشنی نشان داده است که می خواهد امریکا را به کشوری یاغی تبدیل کند. در عین حال فکر نمی کنم آنقدر دیوانه باشند که به ایران حمله کنند، آنچه ظواهرنشان می دهد این است
 
چامسکی

اما انتقاد های شما از سیاست های سرکوبگرانه رژیم ایران به هیچ وجه در ایران منعکس نمی شود؟

تعجب نمی کنم، همین طور است. همه انتقادهایی که من درباره کشورهای دیگر می کنم، از جمله ایالت متحده امریکا که آزادترین کشور دنیاست نیز تماما انتشار نمی یابد. این را هم باید اضافه کنم که اسرائیل در این زمینه یک استثنا است. به عنوان مثال در جریان جنگ لبنان من با یکی از روزنامه های اصلی اسرائیل یک مصاحبه بسیار انتقاد آمیز داشته ام که تماما در آنجا منتشر شد، اما این تجربه را من در امریکا نیز نداشته ام.

به گمان شما چه انتقادهایی بر دولت ایران وارد است؟

اولا این دولت سلطه گر است. زمام امور در دست روحانیون افراطی قرار دارد. البته صورتی از دموکراسی وجود دارد، اما حیطه ای که نیروها می توانند در آن حرکت کنند محدود به همان حدود است که دولت تعیین می کند. همانطوری که می دانید و نیازی نیست که من به شما بگویم اگر این حاکمیت بخواهد اعمال فشار کند، دست اش باز است و آنها می توانند خیلی خشن و بی رحم باشند.

این نکته را هم باید گوشزد کنم که من نه تنها در مورد ایران، بلکه در مورد تمام کشورها با توسعه سلاح های هسته ای مخالف ام، من نمی توانم ثابت کنم که ایران به دنبال سلاح های هسته ای است ولی این تردید و شبهه وجود دارد. ایران به تحقیقات بین المللی در این زمینه پاسخ درستی نداده است. اگرچه من معتقدم که ایران قانونا حق غنی سازی اورانیوم را دارد ولی به هیچ وجه حق ندارد که به طور مخفیانه در صدد تولید سلاح های هسته ای باشد. جنبه های دیگری هم وجود دارد که من می توانم از آنها انتقاد کنم، مردم ایران حق دارند که نظام خودشان را با آزادی تمام انتخاب کنند، در فعالیت های حقوق بشری آزادانه مشارکت کنند و این حق آنهاست که در این زمینه مقید به هیچ حدی هم نباشند.

آقای گنجی پس از آزادی از زندانی چند سال در ايران برای دريافت جايزه قلم طلايی به عنوان روزنامه نگار برگزيده سال 2006 در اوايل ماه ژوئن از ايران خارج شد

جمهوری خواهان ایرانی با حمله نظامی آمریکا به ایران با هر قصد و نیتی مخالف اند. آنها دموکراسی را مربوط به ایرانیان می دانند و تصویب بودجه 75 میلیون دلاری امریکا را به زیان دموکراسی ایران می دانند در عین حال رژیم ایران هیچ حرکت مستقل دموکراسی خواهی را هم تحمل نمی کند و هرگونه مخالفتی را، براندازی و ارتباط با دشمن تلقی می کند. طی هفته های اخیر یکی از زندانیان سیاسی پس از اعتصاب غذا در زندان درگذشت. رژیم ایران با نادیده گرفتن درخواست خانواده او مبنی بر معاینه جنازه توسط پزشکان مستقل بین المللی، جنازه او را دفن کرد. روشنفکران و دگر اندیشان را زندانی می کنند و در سلولهای انفرادی به شیوه های استالینستی آنها را مجبور به اعتراف به جاسوسی و انقلاب صورتی و مخملی می کنند. نظر شما در این زمینه چیست؟

نظرمن کاملا روشن است من همه اینها را محکوم می کنم همانطور که همه آنها را تحت حاکمیت شاه محکوم می کردم. مقایسه ای که شما با استالین می کنید البته خالی از دقت نیست اما شما می توانید اینها را با نمونه نزدیک یعنی حکومت شاه (ايران پيش از انقلاب) که یکی از بی رحمانه ترین کارنامه ها را در زمینه سرکوب حقوق بشر داشت مقایسه کنید. حکومت فعلی هم همان شیوه ها را ادامه می دهد من از دهه پنجاه با بسیاری از ناراضیان سیاسی ایران در ارتباط بودم، آنها خواستار تشکیل حکومت دموکراتیک در ایران بودند. اما کسانی که به ایران بازگشتند، برخی از آنها دوباره مجبور به ترک ایران شدند و برخی دیگر در ایران زندانی شدند.

به نظر من رژیم حاکم بر ایران، نظام سلطانی است، شما هم رژیم حاکم بر ایران را با رژیم شاه مقایسه می کنید. آیا به نظر شما رژیم فعلی ایران رژیم سلطانی به تعبیر ماکس وبر است؟

"من نه تنها در مورد ایران، بلکه در مورد تمام کشورها با توسعه سلاح های هسته ای مخالف ام"

از برخی جهات مشابه نظام سلطانی است. برای اینکه قدرت به نحو بسیار متمرکز در دست یک عده خاص سرکوبگر است. البته ماهیت قدرت متمرکز با زمان شاه فرق کرده است، اما این دو رژیم نتایج واحدی دارند.

آیا امریکا به دنبال حل مسائل خود با ایران است؟

وقتی در سال 1382 دولت خاتمی پیشنهاد کرد که تمام مسائل فی مابین را به گفتگو بگذارند، دولت بوش این پیشنهاد را رد نکرد، بلکه اساسا بدان پاسخی نداد و تنها کاری که کرد این بود که دیپلمات سوئیسی رابط این پیام را توبیخ کرد. این ماجرا کماکان وجود دارد، آمریکا و اسرائیل تهدید می کنند که به ایران حمله خواهند کرد و این تهدید به تنهایی تخطی از قوانین بین المللی است. تردیدی نیست که برنامه های مخفیانه و پنهانی در دست انجام دارند. البته هیچ یک از این برنامه ها، توجیه کننده و مشروعیت بخش اعمال سرکوبگرانه حکومت ایران نیست. من می دانم و شما بهتر از من مطلع هستید که ادامه اینگونه فشارها و تهدید ها باعث افزایش فشار به جریان آزادی خواهانه ایران می شود و از این جهت دولت آمریکا و دولت ایران در سرکوب مردم ایران با هم شریک اند.

به نظر شما احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران تا چه حد جدی است؟ نیروهای دموکرات ایران به طور جدی نگران این مساله هستند و حرکات نظامی به ضرر جنبش دموکراسی خواهی ماست، در ضمن ما نگران برخی از حرکاتی هستیم که به منظور به راه انداختن حرکات تجزیه طلبانه در ایران صورت می گیرد.

گمان می کنم که شما باید این نگرانی را داشته باشید. ما دسترسی به برنامه های درون دولت بوش نداریم، ولی نوعا حکومت ها مردم تحت حکومت خودشان را بزرگترین دشمن خود می دانند اما همانطور که گفتم آمریکا کشور آزادی است و از این جهت ما نسبت به سایر کشورها از اطلاعات بیشتری برخورداریم به همین دلیل بخش عظیمی از منابع غیر محرمانه وجود دارد که بدان ها دسترسی داریم و من در آنها به نحو گسترده مطالعه و تحقیق کرده ام دیگران این کار را کرده اند. یک نکته به روشنی دیده می شود و آن اینکه مساله امنیت، بخش بسیار کوچکی از مساله است و بخش عمده آن این است که مردم را از برخورداری اطلاعا ت محروم می کنند. مثالی برای شما بیاورم، اصل بر این است که بعد از 30 سال حکومت اسناد محرمانه را آشکار کند، اما دولت ریگان تصمیم گرفت که اسناد مربوط به ساقط کردن دولت مصدق در ایران را آشکار نکنند و به احتمال زیاد آنها را باید از بین برده باشند. من هم مثل شما به شدت مخالف هرگونه شیوه قهرآمیز یا غیر مستقیم دولت امریکا جهت بر سر کارآوردن حکومت دلخواه در ایران هستم . ما خوب می دانیم که آنها چه می خواهند. به تاریخ ایران نگاه کنید، لزومی به تاکید نیست که آمریکا بیش از نیم قرن مردم ایران را شکنجه کرده است. بعد از کودتای 1332 و براندازی حکومت مردمی مصدق، این کار با حمایت از رژیم شاه و آماده سازی نیروهای ساواک همراه شد.

به محض اینکه شاه سرنگون شد آمریکا تلاش کرد تا یک کودتای نظامی در ایران به راه اندازد، پس از شکست کودتا، حمایت از صدام در دستور کار قرار گرفت. دولت ریگان از طریق کمک های وسیع مالی و کمک های تسلیحاتی برای تولید سلاح های کشتارجمعی و در نهایت با ورود مستقیم در جنگ به صدام کمک کرد. به کشتی های عراقی اجازه می داد تا با پرچم آمریکا حرکت کنند، هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کرد و پس از آن تحریم اقتصادی سخت گیرانه ای را به ایران تحمیل کرد و حتی تقاضای ایران برای بستن قرارداد و مذاکره را نپذیرفت، دولت تمام این اطلاعا ت را از مردم پنهان می کند، دلیل این امر تامین امنیت آمریکا نبود، بلکه هدف جلوگیری از دسترسی مردم به اطلاعات بود و این چیزی است که به طور منظم انجام می شود و اینک هم در حال انجام است. حکومت مایل نیست مردم از کار او سر در بیاورند، مساله امنیتی وجود ندارد، تنها مساله امنیتی، امنیت دولت در مقابل مردم است. در عین حال ما اطلاعات زيادی در دست داریم که نشان می دهد نیروهای نظامی مایل به حمله نظامی به ایران نیستند و تقریبا نیروهای اطلاعاتی هم با حمله نظامی به ایران مخالف اند. با این حال دولت بوش از مجموعه محدودی از تصمیم گیرندگان تشکیل می شود و از این جهت بسیار شبیه به حکومت ایران است، این گروه محدود تصمیم گیرنده به روشنی نشان داده است که می خواهد آمریکا را به کشوری یاغی تبدیل کند. در عین حال فکر نمی کنم آنقدر دیوانه باشند که به ایران حمله کنند، آنچه ظواهرنشان می دهد این است.

آنها به تهدیدات خود می افزایند تا حکومت ایران در واکنش به این تهدیدها، سرکوبگری بیشتری از خود بروز دهد و به این ترتیب برنامه براندازی در ایران امکان پذیر شود. لزومی ندارد من به شما بگویم که جامعه ایران با گروههای بسیار متنوعی که دارد، جامعه بسیار پیچیده ای است. اطلاعاتی دال بر این وجود دارد که نشان می دهد دولت آمریکا به دنبال ایجاد نا آرامی در بخش های آذری نشین و منطقه نفت خیز خوزستان است. اگر بتواند جنبش آزادی خواهانه اهواز را تشکیل دهند، احتمالا به بهانه دفاع از جنبش تجزیه طلبانه، وارد فاز حمله نظامی به ایران خواهند شد و باقی مناطق ایران را هم بمباران خواهند کرد. اینها برنامه هایی است که رامسفلد و چنی دنبال می کنند. با توجه به مسدود کردن نشر اطلاعات در مورد ایران، من راهی جز گمانه زنی ندارم. آنچه باعث نگرانی است فاجعه عظیمی است که در عراق ایجاد کردند، این یکی از رسواترین فاجعه های تاریخ نظامی است، از جمله برای اهدافی که آنها به دنبال تحقق آن بودند. یکی از پیامدهای این جنگ این است که آنها به تقلا افتادند و در این دست و پایی که می زنند ممکن است با پوتک به کل سیستم بکوبند و همه آن را ویران کنند. اگر شما یک ببر را در حیاط خلوت خود نگاه دارید، البته خطرناک است اما اگر یک ببر آدم خوار زخمی داشته باشید خیلی خطرناک تر است این وضعیتی است که در حال حاضر ما گرفتار آن هستیم.

به نظر برخی از کارشناسان سیاسی، حمله نظامی اسرائیل به لبنان، مقدمه حمله نظامی به ایران بود، یعنی این حمله با هدف نابودی حزب الله، بعنوان نیروی تحت امر ایران درلبنان، صورت گرفت، تا اگر به ایران حمله شد، ایران قادر به نشان دادن واکنش نباشد.

باز هم ما راهی جز نظریه پردازی نداریم، به گمان من یک جنبه ایرانی در این تهاجم وجود داشت، یعنی یکی از اهداف آمریکا این است که هرگونه مانع حمله به ایران را از سر راه بردارد، اما من فکر می کنم هدف اصلی همکاری مشترک آمریکا و اسرائیل، فلسطین است.

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٥

 

گفتگوی اکبر گنجی با فرانسيس فوکوياما
 
فرانسيس فوکوياما و اکبر گنجی
اکبر گنجی، روزنامه نگار ايرانی، که در حال حاضر در ادامه سفر خارج از کشور خود در آمريکا به سر می برد، روز پنجشنبه 31 اوت گفتگويی با فرانسيس فوکوياما، استاد اقتصاد سياسی در دانشگاه جان هاپکينز، انجام داده که متن آن در زير آمده است.

فرانسيس فوکوياما، که تا پيش از حمله آمريکا به عراق از انديشمندان نزديک به نومحافظه کاران محسوب می شد، یبيش از هر چيز با کتاب پايان تاريخ و آخرين انسان شناخته می شود. در اين کتاب که به سال 1992 ميلادی نوشته شده، فوکوياما تحت تاثير پايان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهير شوروی 'جدال ايدئولوژی ها' را تمام شده می انگارد و از 'ليبرال دموکراسی' به عنوان تنها انديشه و منش پيروز ياد می کند. وی با اين نگاه به جهان، سير تحول تاريخ بشر را - به لحاظ درگيری انديشه های متضاد - 'پايان يافته' می نامد. فوکوياما پس از حمله 11 سپتامبر از مدافعين حمله و برکناری صدام حسين بود، اما با گذشت زمان تغيير موضع داد و به منتقدين حمله نظامی به عراق پيوست.


اکبر گنجی: مسايل واحدی در منطقه خاورميانه ( عراق، افغانستان، فلسطين و ...) ما و شما را به يکديگر گره زده است. دراينکه اين منطقه نيازمند رهايی از حکومت های خودکامه و ايجاد نظام های دموکراتيک است، اختلاف نظری بين ما وشما وجود ندارد. اما بر سر شيوه های رسيدن به دموکراسی اختلاف نظرهای جدی وجود دارد.

 تصويری که از منطقه خاورميانه در رسانه های غربی ارائه می شود، تصويری ايدئولوژيک و غير واقعی است. گويی کل منطقه خاورميانه را می توان به بنيادگرايی و تروريسم تحويل کرد. در اين منطقه صدای ديگری هم وجود دارد که بايد شنيده و جدی گرفته شود: صدای دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و صلح
 
اکبر گنجی

شيوه ميليتاريستی دولت امريکا برای دموکراتيک کردن منطقه نتيجه معکوس به بار آورده است. بنيادگرايی و تروريسم در منطقه رشد کرده است، راديکال های دو طرف، برای بقا به يکديگر نيازمند اند و صدای همديگر را بلند کرده و به گوش جهانيان می رسانند. تصويری که از منطقه خاورميانه در رسانه های غربی ارائه می شود، تصويری ايدئولوژيک و غير واقعی است. گويی کل منطقه خاورميانه را می توان به بنيادگرايی و تروريسم تحويل کرد. در اين منطقه صدای ديگری هم وجود دارد که بايد شنيده و جدی گرفته شود: صدای دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و صلح.

اين صدا به روشهای مسالمت آميز در حال مبارزه با نظام های خودکامه برای استقرار دموکراسی در منطقه است. دموکراسی مساله ای است مرتبط با ساختارهای پايدار اين منطقه و هيچ يک از اين ساختارها با حمله نظامی، آنگونه که در عراق اتفاق افتاد و شما در ابتدا موافق آن بوديد و اينک مخالف آن، دگرگون نمی شود.

 دموکراسی بايد به وسيله مردم منطقه بوجود آيد. روند آن هم دشوار و طولانی است. اما بوش و هم فکرانش بدنبال يک فرايند سريع بودند. ولذا از حمله نظامی استفاده کردند تا آن روند سريع تر به وقوع بپيوندد. متاسفانه نتيجه اين اقدام معکوس بود. هرچه بيشتر فشار آوردند، بنيادگرايی و تروريسم بيشتر رشد کرد
 
فرانسيس فوکوياما

پايان تاريخ شما ليبراليسم بود اما شما می دانيد که در جوامع غربی، ليبراليسم تقدم تاريخی – وجودی بر دموکراسی دارد. در اين جوامع ابتدا ساخت ليبرالی در طی چند سده ايجاد شده است، آنگاه دموکراسی به طور طبيعی برروی اين ساخت نشست، اين منطقه فاقد ساختار ليبرالی است. اين مساله به اضافه سياست خارجی ميليتاريستی امريکا در منطقه، مساله فلسطين و ظلمی که از سوی اسرائيل با حمايت يک جانبه امريکا بر مردم فلسطين وارد می شود ؛ بستر مناسبی برای رشد بنياد گرايی در منطقه فراهم کرده است. بدين ترتيب اگر در کشورهای عربی خاورميانه اينک يک انتخابات آزاد و منصفانه برگزار شود، بينادگرايان پيروز خواهند شد و نظام هايی خودکامه تر از نظام های فعلی تاسيس خواهند کرد. مسائل اين منطقه بايد به طور ريشه ای حل و فصل شود. اقتصاد بازار پيش شرط دموکراسی است. دولت های نفتی اين منطقه با در دست داشتن نفت، امکان پيدايش اقتصاد بازار را بسيار سخت و دشوار کردند. شما در اين زمينه چگونه می انديشيد؟

فرانسيس فوکوياما: با تمام نکاتی که شما بيان کرديد موافق هستم. من هم مثل خيلی از افراد موافق حمله نظامی به عراق بودم، اما بعد به اين نتيجه رسيدم که آن فکر درست نبود. همانطور که اشاره کرديد سياست خارجی امريکا برای ايجاد دموکراسی از طريق حمله نظامی کارساز نيست.

دموکراسی بايد به وسيله مردم منطقه بوجود آيد. روند آن هم دشوار و طولانی است. اما بوش و هم فکرانش بدنبال يک فرايند سريع بودند. ولذا از حمله نظامی استفاده کردند تا آن روند سريع تر به وقوع بپيوندد.

فرانسيس فوکوياما
 رويداد بد ديگری هم اتفاق افتاد. امريکا مشروعيت بين المللی و اعتبار اخلاقی خود را از دست داد و زمان بسيار زيادی طول خواهد کشيد تا آن اعتبار بازسازی شود
 
فرانسيس فوکوياما

متاسفانه نتيجه اين اقدام معکوس بود. هرچه بيشتر فشار آوردند، بنيادگرايی و تروريسم بيشتر رشد کرد. نيروهايی از بند رها شدند و به طور افسارگسيخته عمل می کنند که قرار بود از طريق حمله نظامی به کنترل در آيند. مدتی است که من در حال طرح اين نظريه هستم که به جای حرکت های تند نظامی، بايد سياست های آرام تری دنبال شود.

رويداد بد ديگری هم اتفاق افتاد. امريکا مشروعيت بين المللی و اعتبار اخلاقی خود را از دست داد و زمان بسيار زيادی طول خواهد کشيد تا آن اعتبار دوباره بازسازی شود.

اسلام دين اکثريت منطقه خاورميانه است، برخی بر اين گمان هستند که اسلام با مدرنيته، دموکراسی، آزادی و حقوق بشر تعارض بنيادين دارد و به همين دليل دين را بزرگترين عامل عقب ماندگی مردم منطقه قلمداد می کنند. درحاليکه ازمتون مقدس دينی حداقل سه روايت سنت گرايانه، بنيادگرايانه و تجددگرايانه وجود دارد و لااقل قرائت تجددگرايانه از اسلام با دموکراسی و آزادی و حقوق بشر سازگار است. بيش از اين شما گفته ايد اسلام با مدرنيته تعارض ندارد. در اين زمينه چگونه فکر می کنيد؟

من هنوز همان اعتقاد را دارم. هيچ دينی الزاما با مدرنيته و دموکراسی تعارض ندارد.

به هر حال اديان متعلق به جهان گذشته اند و مدرنيته از آن جهان جديد است. مساله، مساله سازگاری دو جهان متفاوت، است. چگونه می توان اين دو فرهنگ را سازگار کرد؟

اين کار دشواری است. بايد مفسران، تفسيری از دين ارائه کنند که با مدرنيته هماهنگ باشد و شرط لازم چنين تصويری پذيرفتن تفکيک حوزه عمومی از حوزه خصوصی است.

 تفکيک يک پديده الزاما غربی نيست. کسانی فکر می کنند چون اين تجربه اولين بار در جوامع غربی روی داد، پس سکولاريزم پديده ای غربی است، درحاليکه اين تجربه بشری را می توان به همه جا تعميم داد
 
فرانسيس فوکوياما

در مسيحيت همين اتفاق روی داد. در دوران طولانی پادشاهان احکام و فرامين دينی را ديکته می کردند. سالها جنگ و کشتار فرق مذهبی، عده ای از متفکران را به اين نتيجه سوق داد که بايد بين دين و دولت تمايز قائل شد. در واقع اين تفکيک يک پديده الزاما غربی نيست. کسانی فکر می کنند چون اين تجربه اولين بار در جوامع غربی روی داد، پس سکولاريزم پديده ای غربی است، درحاليکه اين تجربه بشری را می توان به همه جا تعميم داد.

درمنطقه خاورميانه شرايط اينک بسيار حساس و خطرناک است. حادثه سالها جنگ و کشتار در عالم مسيحيت مابين پروتستان ها و کاتوليک ها، احتمال دارد در جهان اسلام بين شيعيان و اهل تسنن تکرار شود. به همين دليل تنها چاره آن است که مسلمانان تفاسير جديدی از دين ارائه کنند که سکولاريسم و تفکيک عرصه عمومی از خصوصی را بپذيرند.

به گمان من برای حل مسائل فعلی و در مقابله با بنيادگرايان مسيحی، يهودی و مسلمان پروژه دين در محدوده صلح را بايد دنبال کرد و اجازه نداد تا زير پرچم دين خشونت و ترور و جنگ صورت بگيرد. دين فقط برای صلح، دوستی، آرامش، عشق و جهانی انسانی ؛ نه جنگ و ستيز.

من با رويکرد شما مشکل ندارم. اما چگونگی نهادينه کردن اين امر مهم است. در هر صورت بايد بين حوزه عمومی و حوزه خصوصی تفکيک قائل شويد. اگر دولت مردان بتوانند نظرات دينی خودشان را به مردم تحميل کنند، بازهم درگيری و جنگ وجود خواهد داشت.

 نوگرايان دينی به سکولاريزم به معنای تفکيک نهاد دين از نهاد دولت باور دارند و معتقد نيستند که تفسير دين کار دولت است. بلکه معتقدند تفسير دين کار مفسران است. هر قرائتی از متون مقدس در حوزه عمومی عرضه و در يک رقابت آزاد، از طريق نقد مورد داوری قرار خواهد گرفت. اگر قرائتی از اين آزمون سربلند بيرون آيد بطور طبيعی به گفتمان رايج در ميان دين داران تبديل خواهد شد
 
اکبر گنجی

نوگرايان دينی به سکولاريزم به معنای تفکيک نهاد دين از نهاد دولت باور دارند و معتقد نيستند که تفسير دين کار دولت است. بلکه معتقدند تفسير دين کار مفسران است. هر قرائتی از متون مقدس در حوزه عمومی عرضه و در يک رقابت آزاد، از طريق نقد مورد داوری قرار خواهد گرفت. اگر قرائتی از اين آزمون سربلند بيرون آيد بطور طبيعی به گفتمان رايج در ميان دين داران تبديل خواهد شد.

درست است. تفاسير مختلف بايد توسط عالمان دين مطرح شوند. ولی همان تفاسير بايد بوسيله حقوق و قوانين کشور و سياستمداران هم تاييد شوند.

پس به اين ترتيب شما دوباره دولت را وارد ساحت دين می کنيد؟

نه، مديران دولتی بايد برخورد بی طرفانه ای نسبت به روايت های مختلف از دين از خود نشان دهند.

يکی از مهمترين مشکلات منطقه دولت های نفتی است. نفت به جای اينکه به عنوان عامل توسعه منطقه عمل کند، به عامل ضد دموکراتيک تبديل شده است. دولت های نفتی نيازی به مردم ندارند. ثروت خدادادی نفت، قدرت سرکوب و توان فساد بالايی به اين رژيم ها داده است. اگر اقتصاد بازار پيش شرط ايجاد جامعه مدنی و دموکراسی باشد، بايد يک راه حل اساسی برای مساله نفت جستجو کرد.

من کاملا با شما موافقم. نفت چيز نامبارکی است. من در تابستان گذشته در ونزوئلا بودم. ونزوئلا شباهت زيادی به ايران دارد. ثروت در آنجا از طريق کار مردم و بخش خصوصی به دست نمی آيد، بلکه از طريق منابع طبيعی بدست می آيد. اين نظر که نفت مانع ايجاد بخش خصوصی است و کمکی به فرآيند دموکراسی در اين منطقه نکرده است، نظر درستی است.

چه راه حلی برای مساله نفت وجود دارد تا نفت از دست دولت درآيد و بعنوان عامل توسعه و دموکراسی عمل کند؟

روی جلد کتاب پايان تاريخ
فرانسيس فوکوياما با کتاب 'پايان تاريخ و آخرين انسان' شهرتی جهانی يافت

تا زمانيکه قيمت نفت بالا باشد، به راحتی نمی توان راه حلی برای اين مساله پيدا کرد، متاسفانه وقتی قيمت نفت بالا می رود، دولت های منطقه با درآمدهای نفتی پروژه های بسياری را شروع می کنند ولی تا قيمت نفت پايين می آيد ديگر نمی توانند آن روند را ادامه دهند. درحال حاضر به دليل احتياج مبرم چين و هند به نفت، قيمت آن بالاست. به هر حال مساله نفت را نبايد جدای از مساله دموکراسی تعريف کرد.

شما در نوشته های اخيرتان نئوکانها را با لنينيست ها مقايسه کرده ايد. چه وجوه اشتراکی در آنها می بيند؟

اولين ويژگی مشترک آنها اين است که دنيا را به گونه ای می بينند که می خواهند و تمايل دارند دنيا آنگونه باشد، يعنی مطابق ايدهها و ايدئولوژی شان. دومين ويژگی مشترک آنها استفاده از قدرت برای پيشبرد اهداف بدون توجه به پروسه های تحولات اجتماعی است.

تصور در انحصار داشتن حقيقت مطلق و حقانيت محض در اينجا چه نقشی دارد؟

وقتی می گويم نئوکانها اعتقادات غير واقعی دارند، دقيقا همين نکته را مراد می کنم. آنها خيال می کنند هر چه در ذهن دارند، در اختيار هم دارند. حتی پس از مشاهد واقعيات عراق، هنوز هم سعی نمی کنند که واقعيت را درک کنند. اسرائيل هم در لبنان گرفتار همين ديدگاه شد. تصور کردند که مسائل سياسی را می توان با تهاجم نظامی حل و فصل کرد. ديديم که اين روش نتيجه نداد.

سياست خارجی پرخطای امريکا در منطقه خاورميانه راچگونه می توان تحليل کرد؟ به عبارت ديگر يک دولت مدرن در يک جامعه دموکراتيک چگونه اين همه خطا مرتکب می شود؟ گويی شناخت آنها از ايران، عراق و افغانستان و لبنان بسيار کم باشد. چگونه ابر قدرت جهان از کمبود اطلاعات رنج می برد. برخی براين گمان اند که اين سيستم، سيستمی پيچيده است و اطلاعات بسيار دقيقی درباره ديگر کشورها در دست دارد. اما در عمل اتفاقاتی که روی می دهد اين تصور را تاييد می کند.

 درباره دموکراسی امريکا بايد به يک نکته مهم توجه کرد. اين سيستم اشتباه می کند اما به دليل وجود نظام پرسشگری – پاسخگويی ، خطاها بعدا تصحيح می شوند
 
فرانسيس فوکوياما

اگربه کل کشور نگاه کنيد، بخش های مختلفی وجود دارد، برخی از بخش ها مسائل را خوب می فهمند وتحليل می کنند. اما وقتی به دولت بوش نگاه می کنيد می بينيد که آنها مطابق يک ايدئولوژی خاص مسايل منطقه را دنبال می کند. به همين دليل وقتی ديدگاههای ديگران مطابق با خواسته های آنها نباشد، هيچ تمايلی به شنيدن ديدگاهها و انتقادات آنها نشان نمی دهند. اما درباره دموکراسی امريکا بايد به يک نکته مهم توجه کرد. اين سيستم اشتباه می کند اما به دليل وجود نظام پرسشگری – پاسخگويی، خطاها بعدا تصحيح می شوند.

در هر صورت اين نظام دموکراتيک بايد دارای يک بدنه کارشناسی قوی باشد که اطلاعات دقيق و خوبی از مسائل جهانی داشته باشد. درست است که گروه حاکم يک گروه ايدئولوژيک اند اما اين گروه حاکم که دولت را در اختيار دارند چگونه می توانند بدون توجه به نظرات کارشناسان و محققان کار خود را دنبال کنند؟

تمايز افراد متخصص از ايدئولوگ ها کار ساده ای نيست. اگر به بخش های دانشگاهی خاورميانه نگاه کنيد به راحتی متوجه خواهيد شد که آنها بسيار سياسی کاراند. بخش مهمی از مساله به مساله اعراب و اسرائيل باز می گردد. انواع دو قطبی ها در اينجا وجود دارد. به همين دليل توصيه های افراد متخصص هم تا حدود زيادی سياسی و ناشی از تعلقات ايدئولوژيک آنهاست. مثلا فوآد عجمی شيعه لبنانی در دانشگاه جان هاپکينز طرفدار جنگ عراق بود. چگونه يک متخصص دانشگاهی می تواند اين گونه باشد. به هر حال دولت امريکا يک دولت پيچيده است که می تواند اشتباه کند، اما اين اشتباهات تا ابد ادامه پيدا نخواهد کرد و خود را دائما تصحيح می کند.

اکبر گنجی
 دموکراسی در ايران مساله ای است که آن را ايرانيان بايد ايجاد کنند و اگر مردم آن را نخواهند با حمله نظامی ايران دموکرات نخواهد شد
 
اکبر گنجی

مردم ايران با حمله نظامی به کشورشان مخالف اند. اولا حمله نظامی کشور ما را نابود می کند، ثانيا پروژه دموکراسی خواهی ايرانيان بسيار تضعيف و بنيادگرايی راديکاليسم را رشد خواهد داد. ثالثا امريکا را درگير فرايندی می کند که پيامدهای آن چه از نظر تلفات انسانی و چه از نظر خسارات مالی و ديگر ابعاد که قابل پيش بينی نيست. اگرمساله دموکراسی مطرح باشد، دموکراسی در ايران مساله ای است که آن را ايرانيان بايد ايجاد کنند و اگر مردم آن را نخواهند با حمله نظامی ايران دموکرات نخواهد شد. مگر نظام سياسی يک کشور با فرهنگ و شخصيت و روحيات آن کشور تناسب ندارد؟

من کاملا با نظرات شما موافقم و حمله نظامی را عمل غلطی می دانم.

اين احساس وجود دارد که اگر تمام محافظه کاران به دنبال حمله نظامی به ايران نباشند لااقل بخشی از محافظه کاران اين پروژه را به طور جدی دنبال می کنند و چون کاملا ايدئولوژيک فکر می کنند و زخم خورده اند ممکن است گوش شنوايی برای شنيدن نظرات کارشناسانه نداشته باشند. شما احتمال حمله نظامی به ايران را تا چه حد جدی تلقی می کنيد؟

بله ، ولی فکر نمی کنم امريکا در مقام حمله به ايران باشد.

چگونه می توان مانع حمله امريکا به ايران شد؟

بايد همين ايده ها را از طريق رسانه ها با افکار عمومی در ميان گذاشت. سعدابن ابراهيم ناراضی سياسی مصری، از همين موضع سياست خارجی امريکا را به شدت مورد انتقاد قرار داد و اعلام کرد حمله نظامی کار غلطی است. مقاله شما در نيويورک تايمز در اين باره را خواندم برای مجله ما هم می توانيد مقاله بنويسيد و همين ديدگاهها را مطرح کنيد.

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٥

 

پاپ بنديکت شانزدهم، از دوران نازی تا رهبری کاتوليکهای جهان
 
يوزف راتسينگر، پاپ بنديکت شانزدهم
يوزف راتسينگر به عنوان يکی از مقامات صاحب نفوذ واتيکان قبلا مواضع سياسی سازش ناپذيری اتخاذ کرده است
کاردينال يوزف راتسينگر، 78 ساله، که از هم اکنون به عنوان 'پاپ بنديکت شانزدهم' شناخته خواهد شد، از نظر بسياری از مقامات کليسای کاتوليک، فردی مطلوب برای تصدی پستی به شمار می رود که از زمان درگذشت پاپ فقيد، ژان پل دوم، خالی مانده بود.

وی به عنوان يکی از بانفوذ ترين مردان واتيکان، مسئوليت اداره مراسم تشييع و تدفين پاپ ژان پل دوم را برعهده داشت.

يکی از اولين فعاليت های وی، مخالفت با موضوع مذهب در راه آزادی بود که در ميان برخی از کشيش های منطقه آمريکای لاتين و چند جای ديگر جهان به عنوان راهی برای مداخله کليسا در فعاليت های اجتماعی و مسائل حقوق بشر طرفدارانی دارد.

پاپ بنديکت شانزدهم، هشتمين فرد آلمانی است که به اين مقام می رسد، به 10 زبان صحبت می کند و گفته می شود پيانيست است و به بتهوون علاقه دارد.

کاردينال راتسينگر در سال 1927 در يک خانواده مزرعه دار سنتی در استان باواريای آلمان متولد شد. با اين حال پدرش مامور پليس بود.

او در طول جنگ جهانی دوم زمانی که در مدرسه علوم دينی تحصيل می کرد، به عنوان خدمه يک واحد ضدهوايی در مونيخ به خدمت گرفته شد و تحصيلاتش برای مدتی نيمه کاره ماند.

حاميان وی می گويند که تجارب او در دوران رژيم نازی او را قانع کرد که کليسا بايد به دفاع از حقيقت و آزادی برخيزد.

اما منتقدان آقای راتسينگر می گويند او مدافع منع هرگونه بحث و مناظره در داخل کليسا است.

ولفگانگ کوپر، صاحب نظر امور دينی در آلمان، پيش از انتخاب او گفت که اين کاردينال می تواند به چهره ای تفرقه انگيز بدل شود.

وی پيش از اعلام نتايج روز سه شنبه و معرفی کارينال راتسينگر به عنوان پاپ گفته بود: "فکر می کنم اگر کاردينال راتسينگر پاپ شود، احتمال دارد ميان رهبران کليسا و اهل ديانت فاصله زيادی ايجاد شود."

آقای کوپر می گويد کاردينال راتسينگر فرد "فاضلی" است که "مباحثات فکری را ترجيح می دهد"، درحالی که بسياری از کاتوليک ها خواهان کشيش ها و اسقف هايی هستند که "در دل مردم جا بگيرند."

پاپ بنديکت شانزدهم در سال 1977 توسط پاپ پل ششم به مقام کاردينالی مونيخ منصوب شد.

کاردينال راتسينگر از سال 1981 به بعد سرپرست "مدافعان اصل ايمان" بوده است. اين نهاد واتيکان وظيفه حراست از ارتدکسی (درست آيينی) را به عهده دارد.

وی در اين مقام مواضع سياسی سازش ناپذيری اتخاذ کرده و برای مثال در جريان انتخابات رياست جمهوری اخير آمريکا خواستار آن شد تا سياستمداران حامی سقط جنين (در آن مورد جان کری) از حضور در مراسم عشاء ربانی منع شوند.

پاپ بنديکت شانزدهم همچنين از مخالفان به رسميت شناخته شدن حقوق همجنس گراها است.

وی همچنين استدلال کرده است که ترکيه نبايد اجازه عضويت در اتحاديه اروپا را پيدا کند.

انتظار می رود وی به عنوان دويست و شصت و پنجمين جانشين سن پيتر، صدايی روشن و گاه راديکال برای کليسا باشد.

  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥

 

روحانيِت منهای اسلام

دکتر سروش تز اسلام منهای روحانيت را وارونه ساخت
دکتر سروش تز اسلام منهای روحانيت را وارونه ساخت
 
دکتر عبدالکريم سروش جمعه شب 13 ژوئن در دانشگاه وست مينيستر در لندن به مناسبت سالگشتِ وفات دکتر علی شريعتی انديشمندِ اسلامی سخنرانی داشت.

به عقيده‌ی دکتر سروش، شريعتی به تدريج تاريخی‌تر می‌شود. تاريخی شدن به اين معنا که آثارش بسط پيدا می‌کند و در اثر اين بسط می توان او را بهتر ديد.


هيچ فاعلی را به خاطرِ آثاری که از کارِ او بعدها پديد می‌آيد و از پيش نمی‌توان ديد نمی‌توان مورد ملامت يا تحسين قرار داد.
عبدالکريم سروش
سروش بر اين باور است که حوادث را در پرتو بسط تاريخی آن بايد ديد که گذشت زمان آنها را به حرف در می‌آورد و باطنشان را آشکارتر می‌کنند. اين ماجرا در خصوص انقلاب اسلامی هم صادق است.

برای نمونه، در باب ولايت فقيه سروش يادآوری کرد که همان‌گونه که در اول انقلاب گفته است ولايت فقيه امری سربسته است که گذشت زمان ماهيت آن را آشکار می‌کند و قطعاً باطن آن را پديدار خواهد ساخت، کما اينکه کرده است و باز هم خواهد کرد.

روحانيون و شريعتی

دکتر سروش شريعتی را «بانگ بلندی در طول حيات ايرانيان» می‌داند. از نظر او موضع‌گيری عمومِ گروه‌ها و طبقات جامعه درباره‌ی شريعتی چه در دوران حيات و مبارزه‌ی او و چه پس از وفات وی دستخوش تغيير شده است الا موضع‌گيری روحانيون درباره‌ی وی که همواره نگاهی ثابت در خصوصِ وی داشتند و آن موضع اين بود که او مطرود و غيرمقبول است و سخنانش سخنان ضد دين است و خدمتِ او نه خدمت بلکه خيانت است.


موضع‌گيری عمومِ گروه‌ها و طبقات جامعه درباره‌ی شريعتی دستخوش تغيير شده است الا موضع‌گيری روحانيون درباره‌ی وی که همواره نگاهی ثابت در خصوصِ وی داشتند و آن موضع اين بود که او مطرود و غيرمقبول است
عبدالکريم سروش
سروش روحانيون را چنين توصيف می‌کند که آنها يک جا ايستاده اند (چه اين را حمل بر رسوخ اعتقاد کنيم چه حمل بر رکود و جمود) و درباره‌ی او و پديده‌های مشابهِ او نظری يکسان دادند.

از طرف ديگر، گروهی که در دوران حيات و مبارزه او از وی ستايش می‌کردند پس از انقلاب اسلامی تحليل خود را تغيير دادند و گفتند که آن حرکت و مبارزاتی که به اين نوع حکومت انجاميده است از اصل معيوب و فاسد است چون نتيجه و ميوه‌ای فاسد داده است. گرچه گروهی ديگر اصلِ آن حرکت را حرکتی درست می‌دانستند.

اما سروش برای هيچ يک از اين تحليل‌های تاريخی بهای چندانی قائل نيست از آن رو که به زعمِ وی «هيچ فاعلی را به خاطرِ آثاری که از کارِ او بعدها پديد می‌آيد و از پيش نمی‌توان ديد نمی‌توان مورد ملامت يا تحسين قرار داد. هر کسی را بايد در پرتو داده‌های خود او مورد داوری قرار داد. کسی که به اندازه خاصی می‌داند و می‌بيند، کارش را بايد در همان شعاع مورد داوری قرار داد و بيش از آن رفتن خلاف انصاف و خلافِ علم و دانايی است». شريعتی به گمان سروش کسی بود که چشمِ خود را از جهان فروبست و چشم‌های زيادی را گشود و از سخن اقبال لاهوری مدد جست که: ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد / چشمِ خود را بست و چشمِ ما گشاد

اسلام رساله ای: عالم در فقه و عامی در تبيين

از نظر سروش، شريعتی مسايلی را طرح کرد که مردم را از پرداختن به مسايل خرد و حقير رهانيد. از نظر او مهم هم نيست که آيا به سؤالاتی که طرح کرد پاسخی داد يا نداد و يا پاسخ‌های او درست بود يا نبود.

سروش در جای دیگری از «اسلام رساله‌ای» و معادل ديگرش«اسلام فقاهتی» انتقاد کرد که تمام هنرش پرداختن به جزييات و مسايل حرام و حلال و نجاست و طهارت است و کار کثيری از فقها و روحانيون اين بوده و هست. کارِ شريعتی از نظرِ سروش تغيير دادن سطح پرسش‌ها و نجات دادن جوان‌ها از اشتغال به سؤال‌های تکراری و بی‌اهميت بود. از اين رو، آن اسلام اسلامی بود که درست نقطه‌ی مقابل تفکر شريعتی بود.

از ديد سروش در آن دوران روحانيت تنها خود را در اين راستا تجهيز کرده بود و هر گاه که از روحانيی سخنی از تفسير قرآن می‌پرسيدند، در حد آدمی عامی بودند و آنگاه که از حلال و حرام می‌پرسيدند «دست افادت از از آستين حکمت بيرون می‌آوردند و داد سخن می‌دادند چون اصلاً متاعشان اين بود و مريدان خود را هم برای چنين سؤالاتی پرورش می‌دادند . . . حداکثر اينکه ربا چگونه است و مثلاً در کشورهای کاپيتاليستی ربا می‌خورند يا نه، حسن است يا قبح. اصلاً آن سؤالات و سخن‌های کلان و ديدن مسلمان‌ها در يک منظره‌ی تمدنی و تاريخی بزرگ، ديدن جنگ بزرگی که در عالم است مطرح نبود».

از نظر دکتر سروش، دليل مخالفت روحانيت با شريعتی مخالفت با آن سؤال‌ها بود از آن رو که خود سؤالات ديگری برای طرح نداشتند و طبيعتاً نشستن در پای آن سفره‌ شريعتی جوانان را از پای سفره‌ی روحانيت بر می‌داشت.

اسلام منهای روحانيت يا روحانيت منهای اسلام؟

اما تازه ترين سخن دکتر سروش در اين سخنرانی برعکس کردن تز شريعتی در باره اسلام و روحانيت بود و درآوردن آن از حالت پيش بينی به تحليل شرايط واقع شده تاکنون.


من می‌خواهم عرض کنم که ايشان اشتباه کرد. آينده‌ی ايران نه تنها اسلامِ منهای روحانيت نبود بلکه روحانيِت منهای اسلام بود.
دکتر سروش
سروش در بابِ پيش بينی شريعتی از آينده گفت: او در پيش بينی آينده شايد خطا کرد و می‌خواهم در اينجا سخن نسبتاً درشتی بگويم و آن را خواهم گفت. مرحوم دکتر شريعتی در يکی از نامه‌هايی که از فرنگ در سفر مرگش به يکی از دوستانش نوشته بود، آورده بود که آينده‌ی اسلام، اسلامِ منهای روحانيت خواهد بود. البته اين پيش بینی او درست در نيامد و wishful thinkingيا بيان آرزو بود تا واقعيت.

"من می‌خواهم عرض کنم که ايشان اشتباه کرد. آينده‌ی ايران نه تنها اسلامِ منهای روحانيت نبود بلکه روحانيِت منهای اسلام بود."

گرچه فاصله گرفتن دکتر سروش از اسلام حکومتی از مدتها پيش آغاز شده است اما تعبير تازه او از تز شريعتی نشانگر آن است که او حاکميت موجود را ديگر به قيد دينی هم مقيد نمی بيند.
 
   صفحه نخست
   ايران
   منطقه
   اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
   فرهنگ و هنر
   سخنگاه
   آموزش انگليسی
 
  بشنويد
   برنامه های راديو
   شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
  
نویسنده : Sina s ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥

← صفحه بعد